X
تبلیغات
رایتل

kyuminland

joyers club

قسمت اول

 

 

با ضربه به در سرش رو از لب تابش بیرون آورد.

_ چی شده تمین؟ 

تمین پرونده رو روی میز گذاشت: این پرونده جدیده. 

سونگمین نگاه اجمالی به پرونده انداخت: درباره چیه ؟

_ چند وقت پیش یه مرد گم شدن دوستش رو گزارش کرده. 

سونگمین دوباره به لب تاب نگاه کرد : پس فکر کنم بخش رو اشتباه اومدی تمین.

تمین پرونده رو دوباره روی میز گذاشت.

_ نه رئیس امروز صبح به ما مربوط شد. جسد فرد گمشده پیدا شده.  آوردنش توی اداره .

 با سر تایید کرد.  لب تابش رو بست و بلند شد. از اتاقش خارج شد.  تمین دنبالش رفت.  هر کسی بهش نزدیک می شد بهش احترام می گذاشت. کارگاه لی سونگمین اعجوبه اداره بود.  خیلی راحت با نگاه به مدارک می تونست مجرم رو شناسایی کنه و این برای جوانی 30 ساله که فقط 6 سال به واحد جنایی منتقل شده بود واقعا عالی بود. 

 _ جنازه کجا بوده؟ 

تمین پرونده رو نگاهی کرد :

_اطراف شهر پیدا شده.  کسی که پیداش کرده از افراد محلی بوده که سگش رو برای پیاده روی برده و سگ جنازه رو پیدا می کنه. 

_ و اون فردی که پیداش کرده؟ 

_ توی اداره پلیس محلی بازجویی شده و آزاد شده . 

با سر تایید کرد و بعد انگار چیزی یادش اومده باشه  پرسید: نظر پزشک قانونی چیه؟

تمین لبخند زد: منتظر بودم ازم بپرسی.

بعد مکثی کرد و جدی تر توضیح داد : جسد هیچ نشونه ضرب و شتمی نداشت.  یا چیزی که نشونه درگیری باشه. 

سونگمین پرسید: گزارش پزشکی قانونی کجاست ؟ باید از قتل بودن مطمئن شیم .

_ هنوز گزارش ندادند ولی با مینهو حرف زدم گفت نتایج آماده است.  

_ خیلی خوب بریم سراغش.

 همراه تمین به سمت پزشک قانونی حرکت کردند. هر کس سونگمین رو می دید با خوشحالی بهش احترام می گذاشت . از وقتی سونگمین به بخش جنایی اومده اومد شیش سال میگذشت و تقریبا دو سال بود که رئیس بخش شده بود و توی این مدت به طرز شگفت انگیزی تونسته بود همه چیز رو تحت کنترل خودش بگیره . جوری که وقتی اسم کارگاه لی سونگمین می اومد همه چیز حل شده در نظر گرفته میشد .

 

سونگمین سالها بود توی بخش خودش حرفه ای بود.  ولی همیشه با یه بخش از کارش مشکل داشت. پزشک قانونی   

بوی اتاق تشریحو که حس کرد کمی سرفه کرد هیچ وقت از این بو خوشش نمی اومد. 

 دنبال مینهو گشتند. مینهو رییس بخش کالبد شکافی اداره بود و کسی بود که باید تشخیص قطعی رو میداد .

 با یه نگاه کلی اون رو بالای سر جنازه ای پیداش کردن در حالی که یه کلوچه توی یه دستش بود. با دست دیگه اش دل و روده اون جسد رو کنار می زد. 

 سونگمین دماغش رو جمع کرد تا بوی کمتری حس کنه. این تنها بخشی از کارش بود که ازش خوشش نمی اومد.  سونگمین واقعا ازش متنفر بود. 

 تمین جلو رفت: مینهو

مینهو سر بلند کرد و با دیدن اونها بقیه کلوچه رو توی سطل انداخت دستکشش رو در آورد و جلو اومد: تمین. 

خواست تمین رو بغل کنه ولی با وجود کلی خون روی اون روپوش خیلی کار احمقانه ای به نظر می رسید.  تمین خودش رو کنار کشید.

_ هی با اون لباس منو بغل نکن. 

 مینهو نگاهی به رو پوشش کرد و بعد آهی کشید و فقط بوسه کوتاهی به لب تمین زد و به سمت سونگمین برگشت: اوه کارگاه.

سلامی کرد و پرسید : خیلی خوب چی پیدا کردی مینهو.

تمین صورتش رو جمع کرد: خواهشا نگو قتله ما امشب شام قرار داریم. نمی خوام یه روز شلوغ داشته باشم. 

 

مینهو لبخندی به چهره با نمک تمین زد: متأسفم عزیزم.

و کمی جدی ایستاد و برگه ای برداشت و رو به سونگمین کرد. 

 _ طبق شواهد بدن مربوط به یه مرد حدود 25 ساله است. زمان مرگ بعد از ظهره سه روز پیشه شاید حدود ساعت پنج بعد از ظهر. با توجه به لیست مفقودین این چند وقت فقط با یه مورد هم خونی داره.... لوهان 26 ساله و چینی.

تمین آهی کشید :لعنتی خارجیه. 

 با چشم غره سونگمین ساکت شد.  مینهو ادامه داد: گم شدنش توسط دوستش گزارش داده شده بود.

سونگمین خسته آهی کشید :

_هی برو سر اصل مطلب. 

_خیلی خوب cod (علت مرگ خفگی )در اثر آب. این بابا غرق شده. 

 تمین نگاهی به جنازه کرد: پس برای همین نشونه درگیری نداشت. 

سونگمین سری تکون داد: می تونه قتل نباشه؟

مینهو رد کرد  .

_ این صد در صد قتله. وضعیت ریه هاش نشون میده با آب شور یا همون آب دریا خفه نشده یه نفر با آب خوردن اون رو غرق کرده .

سونگمین با کنجکاوی نزدیک تر شد : مثلا تو یه وان ؟

مینهو خم شد و دست هاش رو نشون اون دو نفر داد : به دست هاش نگاه کن اونها چروک نخوردن.  می دونی وقتی می ری حمام و نوک انگشت هات جمع می شن.  پس این یعنی بدنش در معرض آب قرار نگرفته فقط سرش توی آب فرو رفته.

سونگمین با تنفر دماغش رو جمع کرد : غرق کردن مصنوعی .

 تمین با کنجکاوی به پسر نگاه کرد: پسر خوشگلی بوده حیف شد. 

سونگمین تمین رو نادیده گرفت: سرنخی هست؟ 

_ خوش بختانه بله. بر خلاف چیزی که تمین گفت نشونه درگیری هست. زیر ناخن هاش پوست آدم پیدا شده که متعلق به خودش نیست.  فکر کنم وقتی با قاتل درگیر شده پوستش رو خراشیده برای تست دی ان ای فرستادمش .

_ عالیه. اینو می گن یه حرف حسابی و ...

 با زنگ خوردن گوشی بی خیال بقیه حرف شد: چی شده دونگهه؟

_ جواب تست دی ان ای پوستی که مینهو فرستاد اومد .

-          چقدر سریع.

 _ خوب پیدا کردن شخصش زیاد طول نکشید.  متعلق به کسی بود که گم شدنش رو اطلاع داده بود .

تعجب کرد.

_ آدرسش رو بفرست باید باهاش حرف بزنم.

- در واقع اون اینجاست.  توی اتاق بازجویی منتظر شماست رئیس.  وقتی مشخص شد یکی رو فرستادم دنبالش.

 سونگمین از سر رضایت لبخندی زد. وقتی حرفه ای باشی تیمت هم حرفه ای میشه . حوصله بیرون رفتن از اداره رو نداشت.  به سمت تمین برگشت ولی در عوض تومین رو دید که مشغول بوسیدن هم بودن.  بهشون چشم غره رفت: نمونه پیدا شد.  اون فرد الان بالاست.

تمین سریع جدا شد: چه زود.

_ پوست مال کسی بوده که گزارش گم شدن رو داده. 

تمین با ذوق سمت مینهو برگشت: پس شاید قرار شام سر جاش باشه.

سونگمین چشم هاش رو چرخوند و از مینهو تشکر کرد و از اونجا بیرون اومد.  تمین بوسه کوتاه دیگه ای به لب مینهو زد عکس ها رو برداشت و دنبال سونگمین رفت.

 مستقیم به سمت اتاق بازجویی رفت. دونگهه تو پنجره ایستاده بود و به اتاق زل زده بود. 

_ چه خبر دونگهه. 

با ورود دونگهه برگشت و احترام گذاشت. 

_ اون اینجاست. 

تمین سریع وارد شد و پرونده رو دست سونگمین داد.  دونگهه جلو تر اومد و به عکس جنازه زل زد: پسر خوشگلی بوده. 

تمین تایید کرد و اطلاعاتی که از مینهو گرفته بود رو برای دونگهه بازگو می کرد.

دونگهه با کنجکاوی از سونگمین پرسید : هیونگ به نظرت این پسر قاتله ؟

سونگمین نیم نگاهی به مردی که پشت به صفحه شیشه ای نشسته بود کرد : احتمالش هست . باید با شواهد پیش رفت . اینو یادت باشه دونگهه هر کسی قاتل حساب میشه مگر اینکه خلافش ثابت شه .... بسیار خوب می رم برای بازجویی. 

 

 پرونده رو از دونگهه گرفت و در حالی که می خوندنش وارد شد.  دنبال اسم متهم گشت.

_ تمام حرفهای شما اینجا ثبت میشه اقای ...

با دیدن اسم متهم سر جاش موند. حرفش رو کامل نکرد با ناباوری سر بلند کرد و وقتی مطمئن شد فقط یه تشابه اسمی نیست سر جاش موند. نگاهشون به هم خیره موند. ولی متهم سریع نگاهش رو گرفت و پایین انداخت. 

سونگمین نفس عمیقی کشید تا خودش رو کنترل کنه روی صندلی نشست و پرونده رو جلوش باز کرد. دستش رو مشت کرد.

_ و می تونید وکیل داشته باشید چو کیوهیون شی.

سرش رو پایین انداخت و خودش رو مشغول بررسی پرونده کرد. کیوهیون سرش رو بلند کرد و نگاهی به سونگمین کرد. حرفی نزد و فقط بهش خیره شد. وقتی نگاه سونگمین بالا اومد سرش رو پایین انداخت.  نگاهی به کیوهیون کرد. نفس عمیقی کشید تا به خودش مسلط بشه.  چیزی که توی این شغل یاد گرفته بود کنترل خودش بود.

_ این فرد رو می شناسید ؟ 

عکس رو روی میز گذاشت. کیوهیون با شنیدن صدای سونگمین هل کرد سریع عکس رو نگاه کرد و با دیدن چشم های بسته لوهان بدنش یخ بست.  چشم هاش گرد شد و گرم شدن چشم هاش رو حس کرد. 

_ لو... لوهان. 

سونگمین به شدت واکنش های کیوهیون رو زیر نظر داشت . عکس رو توی پرونده برگردوند : پس می شناسیدش.  شما گزارش مفقود شدنش رو دادید؟ 

کیوهیون اما جواب نداد نگاهش هنوز روی میز جایی که عکس لوهان بود خیره مونده بود. شوکه شده بود   

وقتی سکوتش رو دید سر بلند کرد . رنگ کیوهیون پریده بود: شما خوبید؟

نگاهش رو از میز گرفت و به چشم سونگمین خیره شد.  دل سونگمین لرزید و نگاهش رو دزدید. 

_ لوهان کجاست ؟

صدای کیوهیون مثل گذشته بود. لبش رو گزید و سعی کرد اروم بمونه: اون مرده جسدش امروز پیدا شد.  در اثر خفه شدن توی آب. 

 

کیوهیون نفسش بند اومد: چی ؟

چنان شوک زده گفت که سونگمین دست از فرار نگاهش برداشت و به کیوهیون نگاه کرد. حال کیوهیون نشون می داد واقعا پریشون شده. تجربه بهش نشون می داد رفتار کیوهیون اصلا به قاتل نمی خورد ولی شغلش احساسات او رو قبول نداشت مجبور بود طی قوانین پیش بره. 

_ شما گم شدنش رو گزارش دادید؟

_ ار... اره. چند روزی خبری ازش نداشتم. تلفنش خاموش بود و پیداش نبود. 

سونگمین سر تکون داد: پزشک قانونی ما ثابت کرده لوهان به قتل رسیده. 

دست هاش شل شد و روی میز افتاد نگاهش بی رمق شد. لوهان کشته شده بود؟  چرا کی تونسته بود اون رو بکشه؟  

 

لبهاش بی رنگ شده بود رو به زور خیس کرد: کار کیه؟

رفتار کیوهیون نشون می داد مقتول براش مهمه. ولی چرا او لوهان رو نمی شناخت؟ یعنی تو این چند سال لوهان برای کیوهیون مهم شده بود؟

چشمش رو بست تا کمی به خودش مسلط شه.  اون یه پلیس بود نمی تونست بزاره احساسش بهش غلبه کنه. 

_ سه روز پیش بعد از ظهر کجا بودید؟ 

کیوهیون گیج سر بلند کرد و به سونگمین خیره شد.  خبر به قتل رسیدن لوهان به قدر کافی براش سخت بود که نتونه باهاش کنار بیاد. 

_ چی؟

_ سه روز پیش ساعت پنج،  لحظه قتله، شما کجا بودید؟

چشم هاش گرد شد: چی؟ 

تقریبا صداش بلند شد.  سونگمین اخم کرد: عادت ندارم یه کاری رو دوباره کنم آقای چو جواب منو بده اون موقع کجا بودی؟ 

از صدای بلند سونگمین تعجب کرد و عقب کشید و به صندلی تکیه داد هرگز یادش نبود سونگمین اینطوری داد بزنه . 

-         بعد از ظهر همش خونه بودم

ابروش رو بالا انداخت: حتما شاهدی هم نداری

لحنش یکم سخت گیرانه بود.

دستهاش رو توی هم پیچید تا سرماش رو کنترل کنه : ساختمون دوربین مدار بسته داره ولی چند روز برای تعمیرات برده شدند. 

_ جالبه و دقیقا همون موقع باید لوهان به قتل برسه. 

با گفتن کلمه قتل کنار اسم لوهان لرزید. سونگمین دید ولی بهش توجهی نکرد. خشم و عصبانیت زیادی توی وجودش حس می کرد و خودش دقیقا می دونست بخاطر گذشته مشترک خودش و مرد مقابلشه. 

_ کی متوجه گم شدنش شدید؟

_ تقریبا پنج روزی خبری ازش نبود. پنج روز پیش به قصد کار از خونه رفت ولی بعد از اون خبری ازش نشد .

_ و شما سه روز پیش خبر دادید؟ دقیقا روز مرگش. 

کیوهیون کلافه و غمگین از شرایطی که توش بود سری تکون داد: وقتی 48 ساعت ازش بی اطلاع بودم خبر دادم. 

سونگمین اخم کرد: از کجا می دونستی باید چهل و هشت ساعت صبر کنی ؟

از سوالات عجیب سونگمین گیج بود.  بهش خبر مرگ لوهان رو داده بودند باید کمی با خودش کنار می اومد ولی سونگمین و حضورش سوالات عجیبی عصبیش می کرد.

_ تو.... حرفش رو خورد.

با یاد گذشته آهی کشید و جمله اش رو عوض کرد: یکی از می شناختم قبلا بهم یاد داده بود یه نفر بعد از 48 ساعت مفقود حساب میشه. 

لحظه ای ساکت به کیوهیون نگاه کرد. خودش اینو یاد کیو داده بود. سری تکون داد تا از فکر بیرون بیاد

به پرونده خیره شد: شاید فقط سه روز پیش مراجعه کردی و طوری وانمود کردی انگار بیشتر گم شده.

دیگه عصبی شد: می خواین با این حرفهای بی سر و ته به کجا برسین.

_ اینکه انگیزه ات رو از قتل لوهان بگی  

 

متقابل با کیوهیون داد زد. اما کیوهیون با ناباوری به صندلیش تکیه زد و نگاهی که اروم شده بود رو به سونگ مین داد: چرا چنین فکر احمقانه ای دارید.  لوهان....  دوست من بود.  چرا باید بکش...

نتونست کلمه رو به زبون بیاره. چشمهاش رو بست تا اشک های پشت چشمش رو کنترل کنه نمی خواست جلوی سونگمین گریه کنه گرچه خبر قتل لوهان داشت قلبش رو می فشرد . لعنتی به زمان نیاز داشت .

اروم شدن کیوهیون رو دید خودش هم اروم تر شد: مدارک نشون می دن مقتول توسط خفگی به قتل رسیده و نمونه پوست شما زیر ناخنش بوده

می تونید توضیح بدید چرا اون باید پوست شما رو بخراشه غیر از اینکه برای نجات خودش باشه ؟

چشم هاش رو باز کرد و به سونگمین نگاهی انداخت. 

_ اون بهم چنگ انداخت . 

وقتی پوزخندش رو دید هل کرد و سریع گفت: ولی بخاطر درگیری نبود. 

_ پس دلیلش چی بود؟

خیلی بی حس درست مثل یه کارگاه پرسید . کیوهیون نگاهش رو دزدید.  هرگز فکر نمی کرد سونگمین رو دوباره ببینه ولی این شرایط داشت سخت می کرد. 

_ من دروغ گفتم. 

پوزخندش پررنگ تر شد از طرفی دلشوره بدی بهش راه پیدا کرد.  چیزی که قرار بود بشنوه نگرانش می کرد. کیوهیون باید می گفت قبل از اینکه قاتل لوهان خطاب شود. 

_ لوهان دوستم نبود. 

نگاهی به سونگمین انداخت و آه کوتاهی کشید: اون چنگ ها بخاطر سکس بود.  لوهان همسر من بود. 

سونگمین نتونست چهره سختش رو حفظ کنه.  برای لحظه ای نفس کشیدن یادش رفت.  چشم هاش گرد شد و دست هاش یخ بست. هرچی تلاش کرد ، نشد .   

نگاهش رو از چشم های متعجب سونگ مین گرفت و پایین داد. 

سکس ، همسر ، لوهان؟ صدای کیوهیون از گذشته توی سرش پیچید: نمی تونم با یه پسر باشم.

حس کرد توی اون اتاق کوچیک اکسیژنی نیست سریع از جا بلند شد.

دید رنگ سونگمین عوض شد لبش رو گزید بین این همه آدم چرا سونگمین بازرس پرونده اش بود؟

چند لحظه اطرافش رو نگاه کرد و سعی کرد کمی به خودش مسلط شد.  داد زد: تمین

در باز شد و تمین سریع وارد شد: بله رئیس.

_ ببرش پیش مینهو تایید بگیر .

قبل از اینکه چیز دیگه ای گفته بشه از اتاق بیرون زد و به دفترش رفت و در رو محکم بست. زانوهاش دیگه تحمل نداشت روی زمین افتاد زانوهاش رو بغل کرد و غرق خاطرات گذشته اش شد.

 

فلش بک

با استرس به در بسته کلاس نگاه کرد.  چرا باید اولین روز دیر می رسید.  به ساعتش نگاه کرد پنج دقیقه بود جلوی در معطل بود. بالاخره باید وارد می شد دستش رو به سمت در برد که دستی همزمان با اون دستگیره رو گرفت نگاهش بالا اومد و به پسری که همزمان باهاش بود نگاه کرد.

پسر چشم های خسته ای داشت که مشخص بود بخاطر خوابه .  خوشحال بود که تنها کسی نیست که دیر رسیده. این فکر اینقدر خوشحال کرد که با ذوق دست پسر رو روی دستگیره گرفت: من سونگمینم.

پسر بیچاره با این حرکت سونگمین خواب از چشم هاش پرید و به غریبه ای که دستش رو گرفته بود نگاهی کرد درک نمی کرد لبخند گنده اول صبحی دقیقا چیه؟

چشمش رو گردوند و خمیازه ای کشید: من کیوهیون هستم.

پایان فلش بک

 

با صدای در از افکارش بیرون اومد.

سریع از زمین بلند شد می دونست گریه نکرده خیلی وقت بود گریه کردن رو فراموش کرده. فقط لحظه ای یاد گذشته افتاده بود .

از در فاصله گرفت : بیا تو .

تمین وارد دفتر شد. نگاهی بهش کرد یاد پرونده افتاد این پرونده مثل بقیه پرونده ها بود : جواب مینهو چی بود؟

تمین لبخندی زد روزهایی مثل این که زیاد به دیدن مینهو می رفت براش خوشایند بود: جواب مثبت بود پسره دروغ نگفته. آثار 3ک3 با هم رو دارند.

 

چشم هاش ناخودآگاه بسته شد و آهی کشید.

_ اطلاعات این پسره لوهان رو میخوام . به سفارت خونه هم خبر بده و هرچی اطلاعات از این پسره هست در بیار و راستی متهم الان کجاست؟

_ تو اتاق بازجویی . به دونگهه میگم تمام اطلاعاتش رو در بیاره .

بلند شد و به اتاق بازجویی رفت اینبار کمی به خودش مسلط بود.

_ بسیار خوب آقای چو پزشک قانونی حرفتون رو تایید کرد.

سرش رو بلند کرد و به سونگمین نگاه کرد.  چیزی نگفت.  ذهنش به طور ناخودآگاه به گذشته رفته بود ولی چیزی مانع می شد بهش فکر کنه لوهان.

_ مدرکی هست که ثابت کنه شما دو نفر ازدواج کردید؟

با سر تایید کرد: یک سال پیش رفتیم ژاپن اونجا ازدواج رسمی کردیم.

ظاهر سردش رو حفظ کرد باید همون افسر لی همیشگی می موند.

_ حرفهای شما بررسی می شه آقای چو . حالا میخوام چندتا سوال جواب بدید .

لحظه ای سکوت بینشون پیش اومد و بعد ادامه داد : مقتول یعنی لوهان با کسی خصومتی داشت؟

کیوهیون آهی کشید: تا جایی که می دونم نه. اون مهربون بود توی یه شرکت کار می کرد به عنوان مدیر فروش استخدام شده بود چندباری سر کارش رفته بودم رابطه اش با همکار هاش خوب بود.

سرش رو تکونی داد : ادرس محل کارش و خونتون رو به همکارم بدید و تا اطلاع ثانوی از شهر خارج نشید . در دسترس باشید .

 

توضیحات تکمیلی رو داد و از جا بلند شد : می تونید برید .

 

 

 

-کارگاه لی ؟

سرجاش ایستاد . اولین بار بود کیوهیون اینطوری خطابش می کرد برگشت و به کیوهیون نگاه کرد : بله ؟

-می تونم لوهان رو ببینم .

صداش غمگین بود . برگشت و نیم نگاهی به کیوهیون کرد .اون چشم های غمگین به هیچ وجه برای سونگمین اشنا نبود .

بی هیچ حرفی از اتاق بازجویی بیرون رفت : تمین .

-بله رئیس . از متهم چیزهایی که خواستم رو بگیر و بعد ببرش پزشکی قانونی میخواد مقتول رو ببینه.

احترام نظامی گذاشت و به اتاق بازجویی وارد شد . نیم نگاهی به پنجره اتاق بازجویی انداخت و بعد از اتاق خارج شد .