X
تبلیغات
رایتل

kyuminland

joyers club

Love FootPrint 4

عصر دوشنبتون بخیر

فقط چند روز تا برگشت اولین سربازمون مونده

مهربون تپل دوست داشتنی  که همه رو میخندونه.

کیه که داش براش تنگ نشده باشه هووم؟؟؟

فقط چند روز دیگه تحمل کنین..هوووف

خدا صبرمونو زیاد کنه

برید ادامه پارت جدید و بخونین کل تصورات داشته و نداشته اتون بریزه بهم

من یکم بخندم بهتون..خخخخخ


 

 


پارت چهارم

-رئیس .

چشمش رو باز کرد و به تمین نگاه کرد : صبح شده ؟

تمین متعجب بهش نگاه کرد : کی اومدید رئیس ؟

-نصف شب بود . کیوهیون رو بازجویی کردم .

چشم هایی تمین گرد شد : دیشب چرا ؟

 از جا بلند شد . بدنش بخاطر روی صندلی خوابیدن درد گرفته بود . کتش رو برداشت : اماده شو باید بریم بازرسی

از اتاق بیرون رفت . تمین هم دنبالش اومد .

وسط راه راهش رو به سمت پزشک قانونی کج کرد . وارد دفتر مینهو شد . مینهو با دیدنشون اون موقع روز تعجب کرد : اتفاقی افتاده اول صبحی ؟

سونگمین با سر تایید کرد : اون لکه خون دیروزی . میخوام کامل بررسی شه . دنبال دی ان ای جز انسان توش باش .

مینهو با تعجب پلک زدو به تمین نگاه کرد . تمین به نشونه ندونستن شونه بالا انداخت .

-باید برم برای بازدید تا برمیگردم برام پیداش کن . اوه راستی یه تیم تفتیش به این ادرس بفرست و بگو زیر خاک دنبال یه جسد حیوون باشن . وقتی اوردنش بررسیش کن .

 

مینهو متعجب پلک زد .

سونگمین ادرس رو روی میز گذاشت : میخوام سریع و با دقت بررسی کنی هر سر نخی برام مهمه باشه ؟

با سر تایید کرد . تمین و سونگمین از پزشک قانونی خارج شدند و ادرس جایی که میخواست رو به تمین داد و حرکت کرد . اگه حرفهای کیوهیون درست باشه باید چطور قاتل رو پیدا میکرد ؟

وقتی به بیمارستان رسیدند تمین با تعجب پرسید : اینجا کجاست رئیس ؟

-جایی که کیوهیون ادعا میکنه روز قتل بوده .

تمین با تعجب به اطراف نگاه کرد : بیمارستان ؟ جالبه .

از ماشین پپاده شد و دنبال رئیس رفت .

-دنبال دکتر پارک میگردم .پارک جونگسو .

پرستار با دیدن نشان پلیس سریع ادرس دفتر دکتر رو بهشون داد . دکتر پارک با خوش رویی ازشون استقبال کرد : از پرستار شنیدم دنبالم میگردید افسر...

-کارگاه لی هستم . در مورد شخصی به اسم کیوهیون ازتون سوال دارم .

چهره اروم دکتر پارک لحظه ای اشفته شد : چه اتفاقی برای کیوهیون افتاده ؟

-به جرم قتل لوهان توی بازداشت هستند .

چشمهای دکتر لحظه ای گرد شد : لو...لوهان مرده ؟ خدای من .

تمین لیوان آبی روی میز رو دست دکتر داد .

سونگمین کمی صبر کرد تا اون دکتر کمی به خودش مسلط شه : خدای من چرا کیوهیون رو گرفتید ؟

-مدارکی پیدا شده . ولی کیوهیون ادعا میکنه لحظه قتل پیش شما بوده . روز ... کیوهیون اینجا بوده .

شوکه بود ولی افکارش رو جمع کرد : اره . شیفت شب بودم . اومد اینجا و حسابی حالش خراب بود . گفت تو مستی سگش رو پرت کرده و مرده . ازم ارامش بخش خواست .

تمین پرسید : بهش دادید ؟

-از گم شدن لوهان برام گفت و وقتی حال ناراحتش رو دیدم یه ارامش بخش بهش دادم جوری که چند ساعتی بخوابه .

-پس چند ساعتی اینجا بود ؟

-فکر میکنم تا حدود صبح بود . هوا تاریک و روشن بود که رفت .

پس حق با کیوهیون بود . اون فرصتی نداشته بره و جسد لوهان رو جایی بندازه .

-چیزی درمورد کیوهیون مشکوک نبود .

دکتر پارک تایید کرد : کمی حال و هواش عجیب بود . راستش ترسیده بودم و بی اجازه اش ازش خون گرفتم و برای ازمایش دادم ولی راستش فرصت نکردم ازمایش رو بخونم .

-چه چیزی باعث شد فکر کنید رفتارش عجیبه ؟

کمی مکث کرد و تلفنش رو برداشت : پرستار لطفا ازمایش چو کیوهیون رو بیارید .

بعد رو به سونگمین کرد : از حرفهایی که میزد . چیزی مثل توهم بود نه مستی .

چند لحظه بعد در باز شد و پرستاری جواب ازمایش رو دست دکتر چو داد .

ازمایش رو باز کرد و شروع به خوندن کرد. هر لحظه بیشتر اخمش توی هم می رفت. حتی سونگمین هم متعجب و کنجکاو بهش خیره بود .

-حدسم درست بود .

تمین با کنجکاوی پرسید : در چه باره ؟ مواد ؟

 با سر رد کرد : توی خونش کتامین بوده .

وقتی متعجب بودنشون رو دید بیشتر توضیح داد : کتامین یه ماده بی هوش کننده است .توهم و هزیون از نشونه های مسمومیت با این ماده است .

سونگمین با اخم به دکتر خیره شد :این ماده میتونه چند ساعت ادم رو بیهوش نگه داره ؟

-بسته به دوز متفاوت میتونه متفاوت باشه .

سونگمین لبش رو گزید و فکر کرد . چرا باید توی خون کیوهیون ماده بی هوشی باشه .

بعد از چندتا سوال و جواب بالاخره از بیمارستان بیرون اومدن .

-این عجیبه رئیس مگه نه چرا باید توی بدن متهم کتامین باشه ؟

-نمیدونم ولی این موضوع به همین سادگی نیست . قرار با دادستان رو کنسل کن بگو مدارک جدیدی به دست اومده .

- بله رئیس .

تلفنش رو دراورد تا تماس بگیره با دیدن شماره مینهو تعجب کرد : مینهو زنگ زده .

-باهاش تماس بگیر .

شماره مینهو رو گرفت : الو مینهو

-اوه تمین زنگ زدم .

-بیانه داشتیم با کسی حرف می زدیم .

-رئیس پیشته ؟

-اره

-بهش بگو جسد سگ پیدا شده اوردنش پزشک قانونی .

  -باشه

 

تماس رو قطع کردو به رئیس گفت چی شده . قرار شد برگردند به اداره تا بازجویی بیشتری از کیوهیون کنند .

فکر می کرد . با این مدارک جدید باید چیکار میکرد . هیچ چیزی به اوضاع نمیخورد .لبش رو گزید . اینطوری فایده نداشت باید دنبال قاتل می گشت . قاتل هرکسی بود باید تونسته باشه به کیوهیون کتامین بده .

-برو سمت خونه مقتول .

به کارهای عجیب غریب رئیس عادت داشت . بی هیچ حرفی به سمت مسیر جدید حرکت کرد .

دوباره پاش رو توی اون خونه گذاشته بود . نیم نگاهی به همه چیز کرد . لازم بود اینبار چیزهای متفاوت تری رو ببینه .

-تمین .

-بله رئیس

- برو این اطراف رو یه نگاهی کن .

خودش توی خونه شروع به قدن زدن کرد. اول به اتاق خواب رفت .

-کیوهیون میگه اون وقت شب روی این تخت خوابیده

با خودش فکر کرد . روی تخت دراز کشید .

-خیلی خوب من یه ادم مست هستم که اتفاقا کتامین هم به خوردم دادن .

کمی فکر کرد . با فکری که از سرش گذشت سریع نشست .

-چرا باید یه ادم بیهوش به هوش بیاد . اونم با پارس یه سگ ؟

با اخم بلند شد : لعنتی چرا هیچی باهم نمی خونه .

از جاش بلند شد و به حموم رفت .

-وانی نیست پس کجا لوهان خفه شده ؟

از حموم بیرون رفت .  بالای سر لکه رفت : اگه کیوهیون لکه رو پاک کرده پس این چیه ؟

پاک کردن ؟ سریع از جا بلند شد و به سمت اشپزخونه رفت . نگاهی به اطراف کرد و چشمش به چیزی که میخواست خورد لباس شویی .

سمتش رفت و درش رو باز کرد . با بویی که به دماغش خورد بینیش رو چین داد : هنوز فرق نکردی کیوهیون. -___-

لباس های توی لباسشویی رو بیرون اورد : رئیس.

با وارد شدن و دیدن رئیس که توی لباس شویی بود تعجب کرد : دنبال چیزی هستید رئیس

-اهوم تو چی پیدا کردی ؟

-من راست...

-پیداش کردم .

با دیدن پارچه خونی با خوشحالی گفت . پارچه رو برداشت و توی پلاستیکی توی جیبش گذاشت . با خوشحالی به تمین نگاه کرد : خوب گفتی چی پیدا کردی ؟

سرش رو تکون داد : چیز خاصی نبود .

با سر تایید کرد : بریم .

 

به اداره برگشتند هنوز وارد خونه نشدند که مینهو خودش رو بهشون رسوند.

-رئیس . حق با شما بوده رئیس.

همراه مینهو به دفترش رفتند : خیلی خوب توضیح بده .

-نمونه خون روی زمین با خون مقتول هماهنگی داشته ولی یه نمونه خون دیگه هم پیدا شده . مال یه سگه .

-بانمونه خون سگی که پیدا کردید تطبیق داده شده ؟

-اره مال یه سگن . ولی یه چیز عجیبه رئیس .

-چی ؟

- تو خون سگ کتامین پیدا کردیم . سگه بی هوش شده

تمین سریع به حرف اومد : خدای من دقیقا با کتامین توی بدن متهم .

مینهو با کنجکاوی پرسید : توی بدن متهم کتامین بوده ؟

-اون ساعتی تو برای مرگ جنازه تشخیص دادی کیوهیون با کتامین بیهوش بوده .

-پس متهم در واقع قاتل نیست ؟

-در حال حاضر نه .

مینهو از جا بلند شد : من دیگه باید برم سر راه به دونگهه میگم متهم رو ازاد کنه .

سونگمین خندید : ظاهرا یاد گرفتی چطور کارگاه باشی .

مینهو چشمکی زد و از اتاق بیرون رفت . تمین رو به روی سونگمین نشست - من گیجم رئیس اگه کیوهیون قاتل نیست پس کیه ؟ لوهان روز مرگش وارد ساختمون شده . همون روز به کیوهیون و سگشون کتامین داده شده .

سونگمین تصحیح کرد : کیوهیون میگفت با صدای پارس سگش بیدار شده پس یعنی اون لحظه باید اثر ماده بی هوشی کمتر بوده باشه و سگ به هوش .

-یعنی یکی بعدش سگ رو بی هوش کرده ... وقتی کیوهیون بی هوش بوده ؟

سونگمین با سر تایید کرد .

-ولی رئیس کی می تونسته اون ساعت وارد خونه بشه ؟ در مسلما قفل بوده .

چراغی توی ذهن تمین روشن شد : شاید کار خود لوهان بوده باشه .

بعد از جا بلند شد . سر نخ ها رو کنار هم گذاشت : لوهان وارد ساختمون شده . و بعد وارد خونه شده و با کیوهیون مست رو به رو میشه . اگه بهش کتامین تزریق کرده . به اندازه کافی فرصت داشته که ....

-نه این تئوری درست نیست تمین . ما دوتا تزریق با دو فاصله زمانی داریم . حتی اگه کار لوهان باشه باید دوبار تزریق صورت گرفته باشه . و در ضمن چرا باید دوبار تزریق انجام بده ؟اصلا چرا باید لوهان تزریق انجام بده ؟

 تمین شونه ای بالا انداخت : نمیدونم .

 

 سونگمین آهی کشید : برو دنبال کارهای چو کیوهیون باید دنبال مدارک جدید باشیم.

تمین احترام گذاشت و از اتاق بیرون رفت روی صندلیش نشست و فکر کرد : اگه کیوهیون اون روز از خونه بیرون نبرده پس کار کیه ؟

تلفن میزش رو برداشت : هانسول

- بله رئیس

-کار بررسی اون فیلم های امنیتی به کجا رسید هانسول؟

-به جز چیزی که گزارش داده شد هیچ چیزی نیست .

-میخوام دوباره فیلم ها رو بررسی کنی به خصوص وقتی متهم از خونه بیرون میره می خوام هر کسی که اونشب از پارکینگ بیرون رفته رو چک کنی و بهم خبر بدی .

- بله رئیس

"اگه کیوهیون قاتل نیست پس یکی از افراد اون ساختمون قاتله ولی چرا یکی باید از اون ساختمون لوهان رو بکشه ؟ "

توی فکر بود . این پرونده عجیب عجیب بود . با زنگ گوشیش افکارش قطع شد . تلفنش رو در اورد با دیدن شماره اجوما اهی کشید : بله اجوما .... نه اجوما گفتم که نمی یام ... فکر کنم یادش رفته که .... چی ؟ خیلی خوب اومدم .

تماسش رو قطع کرد . با عصبانیت از جاش بلند شد و از دفتر بیرون رفت : من باید برم جایی .

دونگهه خودش رو بهش رسوند : چیزی شده رئیس ؟

- مشکلی پیش اومده . من دیگه بر نمی گردم اداره . هر اتفاقی افتاد بخصوص در مورد قتل لوهان باهام تماس بگیر .

- بله رئیس

 

از اداره خارج شد و به سمت خونه حرکت کرد . خونه خودش که نه خونه ای که سالها پاش رو توش نذاشته بود .پوزخندی زد . چقدر توی این چند روز چیزهای عجیبی توی زندگیش اتفاق افتاده بود . دوباره کیوهیون رو دیده بود . کیوهیونی که عاشق یه مرد شده بود . و الان داشت به دیدن خانواده اش می رفت . خانواده ای که از وقتی به دانشکده افسری رفته بود . ندیده بودشون .

وارد حیاط خونه شد . بودن توی اون حیاط خاطره ای به ذهنش رسوند .

فلش بک

دست کیوهیون رو گرفت : اینم خونه ما .

کیوهیون سوتی زد : پسر از این خونه فراری هستی ؟

سونگمین لبخند زد : بیرونش خوشگله داخلش مثل زندون می مونه .

کیوهیون دستی توی سر مین کشید و خندید : حالا منو میخوای ببری این زندان چیکار اخه پسر نمی گی وزیر ببینم پدرم رو در می یاره .

-اولا بابا نیستش ... دوما بابا منو دوست داره . منم تو رو دوست دارم پس بابا هم تو رو دوست داره .

پوزخندی روی لب کیوهیون اومد و سونگمین رو توی بغلش کشید روی صورتش خم شد و درحالی که صداش رو اروم و عمیق تر میکرد کرد روی لبهای سونگمین زمزمه کرد : واقعا؟ ولی از یه چیز دیگه نترسیدی ؟

چشم های سونگمین از نفس های کیوهیون خمار شده بود . به لبهای کیوهیون خیره بود : از چی مثلا؟

-از اینکه منو به این خونه خالی اوردی جایی که شاید بخوام کارهای بدی باهات بکنم .

-میخوام باهام کارهای بدی بکنی کیوهیون .

سرش رو جلو برد و لبهاش رو روی لبهای کیوهیون گذاشت . بوسه اشون اونجا وسط حیاط قصر لی داشت عمیق و عمیق تر میشد اونقدر که هر دو به نفس نفس افتاده بودند . دست کیوهیون پایین اومد و به باسن سونگمین چنگ زد و دست سونگمین بالا رفت و از بین یقه کیوهیون به بدنش رسید . کیوهیون کمی عقب رفت و بدن سونگمین رو به ماشین تکیه داد و وزن خودش رو روی سونگمین انداخت و زاویه بوسه رو عوض کرد .

-اینجا چه خبره ؟

با صدای مردونه ای از هم جدا شدند و با نفس نفس به نخست وزیری که از عصبانیت سرخ بود خیره شدند .

 

پایان فلش بک

 

-خوش اومدید اقا

با صدای اجوما به خودش اومد . نگاهش رو اجوما داد : پدرم کجاست ؟

-توی سالن مطالعه هستند وقتی گفتم می یاین خیلی خوشحال شدند .

بی هیچ حرفی به سمت اتاق مطالعه رفت . نمی خواست خاطرات گذشته اش توی این خونه سر باز کند . جلوی در اتاق ایستاد . اینجا یکی از جاهایی بود که خاطره مهمی رو در خودش داشت .

 

فلش بک

 

در اتاق رو باز کرد و وارد شد . پدرش با اخم گفت : مگه نگفتم از اتاقت بیرون نیا

برای اولین بار جلوی پدرش ایستاد : من کار اشتباهی نکردم بابا .

نخست وزیر با اخم به سونگمین نگاه کرد : بوسیدن یه پسر کار اشتباهی نیست ؟

صداش روی کلمه پسر بلند شد . دستش رو مشت کرد یا الان یا هیچ وقت : تا وقتی عاشقش باشم نه .

چشم های مرد گرد شد و به پسرش خیره شد. لحظه ای با درک حرف سونگمین بر افروخته شد و به سمتش یورش برد و یقه سونگمین رو توی دستش گرفت : داری چه غلطی میکنی ؟ این چرت و پرت ها چیه میگی سونگمین ؟

-چرت و پرت نیست بابا . من عاشق کیوهیونم و میخوام بقیه عمرم با اون باشم .

 مرد مات برده از پسره 20 ساله اش که هرگز نه به اون نگفته بود خیره شد . می دونست روزی فرمان برداری پسرش تمام می شود ولی هرگز فکر نمی کرد اینقدر زود اونم سر چنین مسئله ای. نفس عمیقی کشید . اون نخست وزیر بود باید با سیاست عمل میکرد . با لجبازی کردن سونگمین رو از دست میداد  . میتونست سونگمین رو توی خونه زندانی کنه و یا میتونست برای همیشه از شر اون پسر کیوهیون راحت بشه ولی در اونصورت سونگمین رو از دست می داد . باید فکر میکرد . اون نخست وزیر یه کشور بود یعنی بهترین بود .  با فکری که به ذهنش رسید چشمش درخشید : اون چی اون دوستت داره ؟

از این سوال پدرش متعجب بود . شاید اونطوری که فکر نمی کرد نبود . شاید پدرش میتونست با این کار کنار بیاد . سینه اش رو جلو داد و با افتخار گفت : اره داره .

پیرمرد پوزخندی زد : معلوم میشه . اگه واقعا عاشقت باشه با شرط من مخالفت نمی کنه .

با تردید به پدرش نگاه کرد : چه شرطی ؟

-باید باهات ازدواج کنه .

پایان فلش بک

 

سرش رو تکون داد و در زد . با شنیدن صدای اروم پدرش وارد دفتر شد. پدرش بی هیچ تغییری توی این شیش سال پشت میزش نشسته بود . وارد شد و خیلی رسمی احترام گذاشت .

پیرمرد از دیدن دوباره پسرش ذوق زده و خوشحال بود ولی همش رو پشت صورت بی حس مخفی کرده بود .

-بشین سونگمین .

انتظار رفتار سرد پدرش رو داشت ولی بعد از شیش سال اینطوری رفتار کردن درست بود ؟ پدرش جوری رفتار میکرد که انگار همین یه ساعت پیش سونگمین رو دیده بود .

 نشست و بی هیچ حرفی به میز پدرش خیره شد .

-شنیدم پلیس موفقی شدی.

جوابی نداد و فقط پلک زد .

-حداقل یه کار رو درست انجام دادی .

بازم چیزی نگفت . عادت نداشت تا پدرش تمام حرفش رو نزده چیزی بگه .

-زیاد وقتت رو نمیگیرم . این ادرسه یه هتله میخوام فردا ساعت نه شب اونجا باشی.

برای اولین بار واکنش نشون داد . به ادرسی که جلوش بود خیره شد و اخم کرد : چرا ؟

پیرمرد با شنیدن صدا پسرش نتونست خودش رو کنترل کنه و بالاخره لبخندی روی لبش نشست : حالا که دیگه شغل و زندگی خودت رو داری وقتشه ازدواج کنی فردا با دختر وزیر جنگ برات قرار ازدواج گذاشتم.

نگاه بی حسش رو به پدرش دوخت . دل شکستگی که سالها پیش با طرد شدن از این خانه حس کرده بود دوباره به جونش افتاد . از جا بلند شد و به سمت در رفت . ولی متوقف شد . بدون اینکه به سمت پدرش برگرده حرفهاش رو زد : بعد شیش سال تنها چیزی که دارید بهم بگید اینه ؟ ازدواج کن . متاسفم اقای لی ولی شیش ساله که دیگه پسرتون نیستم . خودتون این رو خواستید . پس فکر کنم لازم نیست برای این غریبه دنبال همسر باشید .

-سونگمین .

با خشم غرید . برگشت و تعظیم کوتاهی کرد : متاسفم وزیر ولی من نمی تونم با کسی که خواستید ازدواج کنم . نه فقط اون دختر بلکه با هیچ کس نمیتونم ازدواج کنم .

با عصبانیت از جاش بلند شد و داد زد : هنوز به اون پسره فکر میکنی ؟

با یاداوری اون روزها بغضی توی گلوش پیچید : خیلی ساله به کسی فکر نمیکنم اقای لی . قلب من خیلی وقته مرده .

و از اتاق بیرون زد . ماشینش رو روشن کرد و از ساختمون بیرون زد . اومدن به اینجا اشتباه محض بود .



****

جمله اخرشو دوسا داشتم

" خیلی ساله به کسی فکر نمیکنم."

لطفتون مستدام



برچسب‌ها: Love FootPrint
تاریخ ارسال: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت 16:19 | نویسنده: MaMi_Angle 137
نظرات (11)
سه‌شنبه 14 دی 1395 00:20
sara [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بابای رو اعصابه اوخی کیو چراولش کرد بدجنس
جمعه 3 دی 1395 12:33
وال ای [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من که گفتم از قیمت قیل تا آخرش میگم الله اعلم!!!ا
خیلی باحال بود.بابا خلاقیت...
لوهان زنده است میخواد این دو تا به هم برسن(برگرفته از تفکرات یک هندی دوست)
خسته نباشی
پنج‌شنبه 2 دی 1395 22:24
سحرناز [ ]
امتیاز: 2 0
لینک نظر
وای عزیزم خیلی جالب بود لایک به وجودت

وای مردم از کنجکاوی کی قاتله؟ گیییییییییییییییییییییجج گیج
چهارشنبه 1 دی 1395 18:01
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وای چطوری می تونی قلمتو تغییر بدی فیک قبلی که نوشتی با این فیک زمین تا اسمون فرق میکنه یکی بیانگر عواطف انسانی وپراز احساسات مختلف نفرت خیانت عشق عذاب وجدان حسادت ترس واین فیک با قلمی کاملا متفاوت از فیک قبل نوشته شده و انگار دونویسنده متفاوت این دوفیک رونوشتند این نشون میده توی هرژانری بلدی چطوری استادانه قلمتو تغییر بدی سونگمین این فیک با سونگمین فیک قبل مایل ها باهم فاصله دارن ولی توسط یه نفر خلق شدن واقعا نویسنده ی قهاری هستی توصیف و ظرایف پلیسی وتغییر خط فکری مخاطب باعث جذابیت این فیکه میدونم پایان فیک یه غافلگیری بزرگ منتظرمونه وقاتل هممون رو شکه می کنه داستان میگه پدر سونگمین قاتله ولی براساس انالیزشخصیت نویسنده کیوهیون صددرصد قاتله می دونمهمه نویسنده ها یه نقطه مشترک توی همه فیکاشون دارن من فکر میکنم کیوهیون قاتله چون قلم هنرمندت داره مارو از مسیر قاتل بودن کیو دور میکنه
چهارشنبه 1 دی 1395 08:45
Aramis [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
الهی.. نمیدونم چرا این فسمت اینقدر دلم واسه مین سوخت...
حس میکنم کیو در گذشته گناه نابخشودنی در حقش مرتکب شده... حس میکنم بدجوری مین رو شکسته و به این سونگمین سرد تبدیل کرده... طفلکم...
ممنون گلی
چهارشنبه 1 دی 1395 07:45
saye [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اینقدر خوشم میاد از این جور رمز آلودا خیلییی باحاله
مرسییییی یلدات مبارک
سه‌شنبه 30 آذر 1395 19:45
ziki [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آخییییییی مینییی
پدرش چقد سنگدله
اخ جوووون بلاخره کیو آزاد میشه

وایی منتظر ادامه شم شدیدا
مرسیییی خسته نباشییی
سه‌شنبه 30 آذر 1395 17:33
حنا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم‌ خوبی؟؟؟
من دیگه کم کم دارم‌شک‌میکنم نکنه لوهان خودکشی‌کرده،یا شایدم زنده شت
همه چی عجیب غریبه،واقعا اگه کیو بیهوش‌بوده چطور‌دوباره بهوش اومده،یعنی کسی‌تو‌خونش بوده که دوباره بیهوشش کرده؟؟پس چطور‌یادش نمیاد؟؟؟من احساس میکنم خورده لوهان تو خونه بوده
اگه دوروغ‌ نگم بیشتر از این داستان گذشته ی کیومین ذهنه منو درگیره خودش‌کرده
فکر میکنم جداییشون تقصیره بابای مین بوده و اگه کیو قبول‌ نکرده با مین ازدواج کنه زیره سره بابای مین بوده،ولی‌یه چیزی که ازارم میده اینه کنه چرا کیو بیخیاله مین شده و با لوهان ازدواج کرده
مرسی عزیزم
سه‌شنبه 30 آذر 1395 13:53
باران [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم .مرسی.
نگو که کیو مین رو رها کرده و با شرط پدرش موافقت نکرده..
طفلی مین..
سه‌شنبه 30 آذر 1395 02:46
Nazi [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من گیجههه گیج شدم
حالا پارتای بعد بیاد ببینیم چی میشه
مرسی بیبی
دوشنبه 29 آذر 1395 17:19
mahsa [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نمیتونم درست فک کنم گیجم باید داستان بره جلوکه یه حدسایی بزنم ولی تااینجاکه کیوقاتل نیست وامیدوارم که نباشه .فلش بکاحرف نداره خخخخ
دستت دردنکنه وخسته نباشی
پاسخ:
خخخ .. کلا تمام معادلاتتون بهم خورد.
اگه قاتل بود چی؟؟

خلاصه اینکه چاکریم
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد