X
تبلیغات
رایتل

kyuminland

joyers club

Love FootPrint3

دوشنبه اتون بخیر باشه

خب,رسیدیم قسمت سوم و ماجرا هیجانی تر میشه..یوهاها

خوشم میاد هممون شم پلیسی داریم,انقد این فیک غیرمنتظره اس که ادم نمیتونه حدس بزنه چی میشه!!

یه توصیه:اجسام از انچه در ایینه میبینید به شما نزدیک ترن!! دیگه فهمیدن منظورم با خودتون..

فقط هیچ چیز رو با قطعیت نگین,اینم یه توصیه دیگه,چون نظراتون هی میچرخه!

خیلی حرف میزنم..برین ادامه..


 







کیوهیون به همراه چند نگهبان به اداره فرستاده شده بود . مینهو خودش رو به اونها رسونده بود و در حال بررسی لکه خون بود .
تمین و چند افسر دیگه در حال صحبت با چند همسایه بودند و سونگمین اطراف رو نگاه می کرد .
نیم نگاهی به عکس های روی میز انداخت . عکسی روی میز بود از کیوهیون و لوهان دست توی دست هم با خنده .

فلش بک

با نفس نفس خودشون رو توی کوچه تاریک انداختند وقتی چند دقیقه بعد خبری از بادیگاردهای سونگمین نشد هر دو زیر خنده زدند .
-باورم نمیشه کیو از دست اونها فرار کردیم .
کیوهیون خنده ای کرد : بیا ازادی واقعی رو نشونت بدم تا دیگه از اون کلاس های احمقانه خوشت نیاد .
سونگمین چشم هاش شروع به درخشیدن کرد : کجا می ریم ؟
چشمکی زد و دست سونگمین رو گرفت : جایی که خوش گذرونی واقعی رو بفهمی .
با ذوق به دستهای گره شده خودش و کیوهیون نگاه کرد و همراهش راه افتاد .


- رئیس .
از فکر بیرون اومد .
-چی شده تمین ؟
رئیس یکی از همسایه ها میگه سه روز پیش صدای جرو بحث رو از این خونه شنیده.
با سر تایید کرد : شهادتش رو مکتوب کن .
اطراف رو نگاه کرد و میزی کمی نزدیک لکه خونی روی زمین نظرش رو جلب کرد . به سمت میز رفت و نگاهی بهش کرد .
-اینجا درگیری رخ داده
مینهو که اون نزدیک بود سر بلند کرد : چی ؟
به میز اشاره کرد : این میز جدیدا تکون داده شده . روی زمین نگاه کن خط قبلی جای میز روی فرش هست .
مینهو به رد روی زمین نگاه کرد : یعنی کیوهیون و لوهان درگیر شدند ؟
با سر تایید کرد .
-یه چیزهایی با هم نمی خوره رئیس . اینجا اثار درگیری هست ولی روی بدن لوهان اثار درگیری نیست . اینجا خون ریخته شده ولی لوهان خونریزی نداشته .
- پس چیزی رو روی جسد جا گذاشتی مینهو میخوام برگردی و دقیق بررسی کنی .
باشه ای گفت . وسایلش رو جمع کرد و از خونه بیرون رفت . سونگمین وارد اتاق خواب شد و نیم نگاهی به اتاق خواب کرد . چشمش به تخت که افتاد نتونست از هجوم خاطره ای جلوگیری کنه .

فلش بک

با کیوهیون به بار اومده بود اولین بار بود چنین جایی بود . حق با کیوهیون بود اینجا آزادی بود نه دانشگاه . مشروب خورده بود خندیده بود هرجوری دلش میخواست می رقصید . کیوهیون هم با لبخند بهش خیره بود . خودش رو کنار کیوهیون انداخت . به خاطر الکل کمی سرش گرم بود : اینجا عالیه کیو .
-بهت گفتم که پسر وزیر اینجا خوش گذرونی واقعیه .
همون لحظه دختری خودش رو کنار کیوهیون انداخت : اوپا نمیخوای کاری کنی ؟
کیوهیون چونه اون دختر رو گرفت و بوسه ای روی لبش زد: امشب شب رفیقمه نه من .
دختر با نارضایتی کنارش نشست  . نگاه خیره سونگمین رو حس کرد . بهش نگاه کرد : چیه ؟
-کیو تو الان اون دختر رو بوسیدی ؟
کیوهیون خندید : اره چطور ؟توهم دلت میخواد ؟
با سر تایید کرد : بوسه چه حسی داره کیو ؟
با تعجب بهش خیره شد : هی نگو تا حالا بوسه نداشتی .
سونگمین دستش رو روی لبهاش گذاشت : معلومه نداشتم اینا رو برای یه ادم خاص نگه داشتم .
و بعد نگاه معصومش رو به کیوهیون انداخت : ولی دلم میخواد بدونم بوسه چه حسی داره کیوووو ؟
 دختر با ذوق گفت : میخوای نشونت بدم چه حسی داره ؟
اومد جلو بره که کیوهیون یقه اش رو گرفت و عقب کشیدش : گفت برای یه ادم خاص نگه داشته .
دختر و عقب انداخت و سونگمین رو نزدیک خودش کشید : تو چرا اینقدر معصومی مین ؟
چندبار پلک زد و به کیوهیون خیره شد . کیوهیون تحمل این همه نزدیکی و زیبایی سونگمین رو نداشت : میخوای ببینی بوسه چه حسی داره ؟
با سر تایید کرد ولی بعد رد کرد : ولی اون ادم خاص چی میشه ؟
پوزخندی زد : من ادم خاصی نیستم برات مین ؟
گونه های سونگمین گرم شد و خنده خجلی کرد : معلومه که هستی تو اولین نفری هستی که باعث شدی لبخند بزنم اولین دوستم اولین کسی که منو اوردی اینجا .
کیوهیون کمی روی صورت سونگمین خم شد : پس میخوای اولین بوسه ات  رو با ادم خاصی مثل من داشته باشه ؟
لبخند درشتی زد و هیجان زده سرش رو محکم تکون داد . لحظه ای بعد گرمی لبهایی روی لبش حس کرد که تمام زندگیش رو تغییر داد . سونگمین اولین بوسه اش رو به کیوهیون داد .
پایان فلش بک
نگاهش رو از تخت گرفت . نگاهش به عکس دیگه ای افتاد . لوهان همراه یه سگ کوچیک .
-رئیس کار تمام شد نمی یاین ؟
با سر تایید کرد و همراه بقیه به سمت دفترش حرکت کرد . همه چیز علیه کیوهیون بود . یعنی واقعا کیوهیون قاتل بود ؟


وارد اداره شد . به سمت اتاق بازجویی رفت : متهم کجاست دونگهه ؟
-توی اتاق بازجویه رئیس .
-خیلی خوب به مینهو بگو نتیجه ازمایش دی ان ای خون رو اماده کنه و بیاره .
دونگهه اطلاعات کرد و از سونگمین دور شد . خودش رو به اتاق بازجویی رسوند . توی کمتر از 24 ساعت برای بار دوم کیوهیون رو میدید در هیبت یه متهم . سرنوشت بازی عجیبی رو شروع کرده بود .
تمین توی اتاق بازجویی بود و مشغول سوال پرسیدن . سونگمین پشت شیشه ایستاده بود و حرفهاشون رو گوش میداد .
-اون بسته چی بود که از خونه خارجش کردید ؟
-چی ؟
-لطفا جواب بدید کیوهیون شی . شما روز قتل لوهان یه جعبه عجیب رو از خونه بیرون بردید اون چیه ؟
کیوهیون چندبار پلک زد : دارید درباره چی حرف می زنید ؟
سونگمین اخمی کرد . همون لحظه در باز شد و مینهو وارد شد : حق با تو بود رئیس یه چیزی رو ندیده بودم .
سونگمین با کنجکاوی به مینهو خیره شد .
-بین موهاش یه زخم بود .کمی قبل از مرگ ایجاد شده که با توجه به لخته خون حدود یه ساعت از مرگ بوده.
عکس زخم رو گرفت و نگاهی کرد .
-زیاد بزرگ نیست .
-نه ولی اونقدری می تونسته خونریزی کنه که لکه روی زمین رو ایجاد کنه. نمونه خون رو با مقتول چک کرده کاملا باهم میخورن اون خونه لوهان بوده . البته کاملا مشخصه قصد داشتن پاکش کنن .
نیم نگاهی به پنجره کرد : پس همه چی علیه اونه ؟
مینهو شونه ای بالا انداخت . سونگمین نگاهش رو به چهره گیج کیوهیون دوخت .
باورش نمیشد تمام شواهد علیه کیوهیون باشه . کیوهیونی که می شناخت قاتل بود ؟
به سمت در رفت و در رو باز کرد . با باز شدن در نگاه تمین و کیوهیون به هم گره خورد . سونگمین با سر به تمین اشاره کرد از اتاق بیرون بره و تمین سریع اطاعت کرد .
-اینجا چه خبره کارگاه لی ؟من چند روز پیش اینجا بودم .
سونگمین مقابل کیوهیون نشست : چند روز پیش گذشته الان الانه . مدارک بیشتری به دست ما رسیده.
کیوهیون با چشمهای گرد شده به سونگمین خیره شد : مدارک بیشتر از چی ؟
سونگمین روی میز خم شد و با لحن جدی گفت : مدارکی که نشون میده تو قاتلی
خنده ناباورانه ای روی لب کیوهیون نقش بست : این یه شوخیه احمقانه است .
روی میز کوبید : درست صحبت کن ... دوربین مدار بسته نشون میده تو دروغ گفتی لوهان روز مرگش به ساختمون برگشته بود .
برگه ای روی میز گذاشت که عکس لحظه ورود لوهان رو نشون میداد .
با حال بدی به عکس خیره شد .
سونگمین عکس دومی رو نشون کیوهیون داد : توی خونت نشونه درگیری هست و خون روی قالی مال لوهانه که از زخم سرش ایجاد شده .
کیوهیون به عکس لکه خون خیره شد . سونگمین عکس سوم رو روی میز گذاشت : چند ساعت بعد از مرگ تو همراه یه بسته عجیب از خونه شبونه و مخفیانه بیرون رفتی .
عکس چهارم رو روی میز گذاشت : و زمان کافی داشتی که جسد رو به محل پیدا شدنش برسونی و به خونه برگردی یعنی نزدیک صبح .
با گیجی و استرس به عکس ها خیره بود قرار بود چه نتیجه ای از این عکسها گرفته شه .
-خیلی خوب توضیح بده؟ انگیزه ات از قتل لوهان چی بوده ؟
ترسیده به سونگمین خیره شد :داری میگی من قاتلم
با خونسردی به صندلی تکیه داد : من نه ولی مدارک چرا نشون می دن .
و با انگشت روی عکس ها اشاره کرد : دو راه پیش رو داری چو کیوهیون ... اول بگی چرا دروغ گفتی و چی تو اون جعبه بود یا اینکه به جرمت اعتراف کنی و توی مجازاتت تخفیف داده شه .
-خدای من داری میگی من قاتل لوهانم ؟
اهی کشید : لعنتی راه سخت رو اتنخاب کردی .
کیوهیون از جاش بلند شد . خونسردی سونگمین ، غم این روزهاش ، قاتل خونده شدنش همه و همه دست به دست هم داد تا کنترل خود رو از دست بده و داد بزنه : داری چه مزخرفی میگی ؟
با همون خونسردی گفت : دارم میگم انگیزه ات از قتل لوهان چیه ؟
نمی تونست باور کنه قاتل لوهان خونده بشه . اینقدر اطرافش عجیب و غریب بود که نتونه خودش رو کنترل کنه. به سمت سونگمین هجوم برد و یقه اش رو گرفت : لعنتی چرا هی این حرف رو میزنی . من قاتل نیستم . داری چه غلطی میکن...
همون لحظه در باز شدو تمین با اسلحه وارد شد : ازش فاصله بگیر وگرنه شلیک میکنم .
کیوهیون با چشمهای گرد شده به تمین و اسلحه اش خیره شد و بعد به چهره خونسرد سونگمین .
پوزخندی زد : باید اعتراف کنید راه فراری نمونده .
از حرص از خشم از ناتوانی یقه سونگمین رو محکم تر گرفت : من نکشتمش این مزخرفات چیه هی تکرار میکنید . من قاتل نیستم عوضی .
-مدارک اینو میگن .
مشتش رو بلند کرد که به صورت سونگمین بکوبه که تمین سریع به سمتش دوید و با ضربه ای روی زمین انداختش . روی کمر کیوهیون نشست و سریع به دستهاش دستبند زد . کیوهیون زیرش ورجه میکرد : ولم کن احمق من قاتل نیستم یکی لوهان رو کشته و شما منو گرفتید . ولم کن من قاتل نیستم .
سونگمین بی توجه به واکنش کیوهیون به تمین اشاره کرد : ببرش بازداشت گاه و به دفتر دادستانی خبر بده .
تمین کیوهیون رو از زمین بلند کرد و دنبالش کشید و نگاهشون به هم برخورد کرد : داری انتقام چی رو میگیری سونگمین من نکشتمش .
کیوهیون قبل از بیرون رفتن از اتاق این رو گفت . سونگمین لحظه ای به پوشه مدارکی که همه علیه کیوهیون بود خیره شد : اون قاتله تمام این مدارک علیه شه .
پوشه رو برداشت و سمت میز دونگهه رفت : این عکس ها و گزارش گم شدن مقتول همراه گزارش مینهو برای دفتر داستانی بفرست . کار ما با این پرونده تمام شده .
دونگهه اطاعت کرد و پرونده رو گرفت. نیم نگاهی به ساعت کرد . وقت کارش تمام شد . به دفترش رفت . کتش رو برداشت و از اداره بیرون زد . مستقیم به خونه اش رفت .ذهنش درگیر پرونده ای بود که اعلام کرده بود بسته شده .
کیوهیون مردی که سالها پیش می شناختش رو امروز به قتل محکوم کرد ؟ میدونست مدارکی که پیدا کرده همراه با شهادت دروغ کیوهیون درباره گم شده لوهان همه و همه برای راضی کردن دادستان و قاضی کافی بود و چون متهم دیگه ای مطرح نیود کیوهیون محکوم میشد  . کیوهیون بقیه عمرش باید توی زندان می گذروند . دست از تعویض لباسش برداشت و به جلو خیره شد .

فلش بک
وقتی چشمش رو باز کرد توی جای غریبه ای بود و سرش درد میکرد . تشنش بود ولی سر جاش نشست با دردی که توی کمرش پیچید لحظه ای ترسید . چه اتفاقی براش افتاده بود ؟ لحظه ای بوسه دیشبش با کیوهیون از ذهنش گذشت و ترسیده به کنارش نگاه کرد. کیوهیون لخت بود و خواب بود . اب دهنش رو قورت داد و به شب قبل فکر کرد . مست بود و بی پروا به محض شروع بوسه کیوهیون ، خیلی زود متوجه شد بوسه چطوره و بوسه رو پا به پای کیوهیون ادامه داده بود . اینقدر از بوسه خوشش اومده بود که خودش رو به کیوهیون چسبونده بود و تند و تند هم رو می بوسیدند . یکی از متصعدی های بار نزدیکشون اومد : ببخشید میشه از یکی از اتاق ها استفاده کنید . بوسه دوتا مرد برای بار وجه خوبی نداره . اونقدر درگیر طمع لب هم بودند که بی توجه به مرد بلند شدند . کیوهیون دست سونگمین رو گرفت و به اولین اتاق طبقه بالا برد . سونگمین رو به دیوار چسبوند و بوسه رو عمیق و عمیق تر کرد . حتی یادش نمی اومد چطور روی تخت بودند و لخت زیر کیوهیون ناله میکرد. اونقدر داغ بود که حتی با ورود کیوهیون درد رو حس نکرد فقط لذت می برد . نیم نگاهی به کیوهیون کرد و لبش رو گزید . خودش با خودش صادق بود . عشق رو درست و حسابی نمی شناخت . چیزی که میدونست چندتا سریال بود و چندتا رمان ولی مطمئن بود حسی که به کیوهیون از اولش داشت متفاوت بود ولی همون قدر هم میدونست نباید تنها دوست زندگیش رو از دست بده برای همین مثل دوست کنار کیو موند ولی اتفاق دیشب قطعا شروعش با کیوهیون بود یعنی به سونگمین علاقه ای داشت ؟
-سونگمین .
با صدای گرفته کیوهیون به سمتش برگشت و صورتش سرخ شد. البته کمی هم کمرش درد گرفت . هیچ چیزی نگفت فقط سرش رو زیر انداخت .
چند لحظه طول کشید تا کیوهیون موقعیت رو انالیز کنه و بفهمه کجاست .
-ما باهم خوابیدیم .
صورتش بیشتر سرخ شد . چند لحظه ای سکوت بینشون بود تا کیوهیون به حرف بیاد : پشیمونی ؟
سونگمین بالاخره سرش رو بلند کرد و به کیوهیون نگاه کرد : نه .
کیوهیون لبخندی زد. دستش رو دور کمر سونگمین حلقه کرد و درازش کرد و توی بغلش درازش کرد : خیلی خوب بیا بخوابیم دوست پسرم .
بوسه ای روی پیشونی سونگمین زد و چشمهاش رو بست . سونگمین اما از ذوق کلمه ای که  شنیده بود خوابش نمی برد . دوست پسر .
پایان فلش بک
سرش رو تکون داد و خودش رو به حمام رسوند . وان رو پر اب کرد و توش دراز کشید . پوفی کرد و دوباره به فکر رفت. الان رو با چند سال پیش مقایسه میکرد . اون و کیوهیون دو هم دانشگاهی به جا رسیده بودند . هیچوقت اون روی فکرش رو نمیکرد که یه روز دوباره کیوهیون رو ببینه . اونم در این جایگاه اون به عنوان کارگاه و کیوهیون به عنوان قاتل . قاتل ؟ واقعا کیوهیون قاتل بود ؟ نمیدونست چرا نمی تونست باور کنه . درسته سالها گذشته بود ولی کیوهیون نمیتونست توی این چند سال ادم کشتن رو یاد بگیره . میتونست ؟
"اون عاشق یه پسر شدن رو یاد گرفته می تونه قاتل هم بشه ."
با خودش فکر کرد . کلافه از وان بیرون اومد . یاد حمام خونه کیوهیون افتاد
" وان نداشت کجا لوهان رو کشته بود "
سرش رو تکون داد و به خودش گفت : دیگه تمام شد . اون میره زندان .

با حوله روی تخت دراز کشید و به فکر رفت . یه حسی اذیتش میکرد . یه چیزی مانع می شد . روی تخت نشست .
" داری انتقام چی رو میگیری سونگمین من نکشتمش "
انتقام ... داشت انتقام میگرفت ؟ اون خیلی وقت بود احساساتش رو کنار گذاشته بود . از روی تخت بلند شد و گوشیش رو برداشت و شماره مینهو رو گرفت . ولی سریع تماس رو قطع کرد .
نیم نگاهی به ساعت کرد . چرا این حس دست از سرش برنمی داشت . اگه واقعا کیوهیون بی گناه بود چی ؟
لعنتی نمی تونست بی خیال شه . بلند شد. لباسش رو پوشید و به اداره رفت . همه با دیدنش تعحب کردند .
-چو کیوهیون کجاست ؟ بیارش اتاق بازجویی .

افسر نگهبان اون شب اطلاعات کرد . سراغ کیوهیون رفت . کیوهیونی که توی خودش جمع شده بود و شدیدا تو فکر بود به اتاق بازجویی برد .
به محض ورود با دیدن سونگمین اون موقع شب توی بازجویی پوزخندی زد : چیه کم بهم گفتی قاتل اومدی جبران .
سونگمین اخم کرد : بشین باید حرف بزنیم .
دست خودش بود نمی نشست ولی درجایگاهی نبود مخالفت کنه . پس روبه رویی سونگمین نشست و با اخم بهش خیره شد .
-چرا درباره گم شدن لوهان دروغ گفتی .
اخم کرد و حرفی نزد . اهی کشید حداقل این اخلاق کیوهیون عوض نشده بود وقتی میخواست حرص بده جوری وانمود میکرد انگار چیزی نشنیده .
دستش رو روی میز کوبید : با کی لج میکنی چو کیوهیون ؟ اونی که به کمک نیاز داره تویی پس اگه مطمئنی قاتل نیستی اون دهنت رو باز کن و بگو دقیقا چه اتفاقی اون شب افتاد؟
نیم نگاهی به سونگمین کرد . آهی کشید حق با اون بود . دهن باز کرد : من دروغ نگفتم . اون شب اصلا لوهان رو ندیدم . اون روزی که گفتم گم شده اخرین باری بود که دیدمش .
-پس اون عکس چی میگه ؟ لوهان اون شب به خونه برگشته .
-نه اون شب به ساختمان برگشته .
چشمهای سونگمین لحظه ای گرد شد . لعنتی به این فکر نکرده بود . شاید واقعا لوهان اون موقع خونه کیوهیون نرفته در این صورت یکی از ساکنان اون ساختمون قاتل بود . ولی کی؟
با لحن اروم تری خطاب به کیوهیون گفت : لازمه درمورد اون روز همه چیز رو بدونم کیوهیون .
نگاهی به چشمهای مصمم سونگمین کرد . هرگز فکرش رو نمیکرد روزی زندگیش دست سونگمین باشه .
-من ناراحت بودم هرچی به لوهان زنگ میزدم خاموش بود . نگران بودم برای همین مست کردم ولی زیاده رویی کردم برای همین از حال رفتم . وقتی به هوش اومدم تقریبا هوا تاریک بود
لحظه ای مکث کرد نمیدونست بقیه حرفش  رو کامل کنه یا نه .
سونگمین سعی کرد مطمئنش کنه : اگه واقعا میخوای ثابت کنی قاتل نیستی باید همه چیز رو بهم بگی .
چند دقیقه مکث کرد و ادامه داد : کارهای توی مستی دست خودم نیست . هروقت مست میکنم کارهای عجیب زیاد میکنم .
لبش رو گزید هردو با یاداوری اولین باری که کنار هم مست شدند لحظه ای مکث کردند .
کیوهیون اهی کشید : من خواب بودم بین خوابم صدای پارس مکث رو شنیدم . مکث سگ لوهان بود .
سونگمین یاد اون عکس توی اتاق کیوهیون افتاد : خوب بعدش ؟
کمی چشمهاش رو بست تا اون شب رو به یاد بیاره .
-من تحمل الکلم بالاست ولی اون شب خیلی نوشیده بودم . دقیقا یادم نیست چی شد . از اتاق بیرون اومدم و مکث رو دیدم که یه بند پارس میکرد . چیز بعدی که توی ذهنمه اینه که مکث رو هل دادم و سرش به یه جایی خورد و روی زمین افتاد و ساکت شد .
اون میز تکون خورده توی ذهن سونگمین نقش بست .
-کجا هلش دادی ؟
-نمیدونم ولی به دیوار نخورد فکر کنم ....
چشم هاش رو بست و تمرکز کرد : میز گلدون بود .
همون میز بود : خیلی خوب بعدش چی شد ؟
-بیشتر از چیزی مست بودم که نگرانش شم برای همین رفتم تو اتاق و خوابیدم . وقتی بیدار شدم هوا تاریک بود از اتاق بیرون اومدم و با جسد مکث رو به رو شدم . سر مکث بخاطر برخورد با میز شکسته بود و اینقدر خونریزی کرده بود که مرده بود .
لحظه ای مکث کرد و با بغض ادامه داد : ترسیده بودم . نمی دونستم چیکار کنم دست خودم نبود . یه سگ رو کشته بودم مکث رو کشته بودم . وقتی به خودم اومدم جسد مکث رو توی کارتونی که دم دست بود گذاشتم . قالی رو تمیز کردم و و نصف شب از خونه بردمش بیرون . بردمش اطراف شهر و یه جا چالش کردم . می خواستم برگردم . قصد داشتم به لوهان بگم که سگش فرار کرده ولی وسط راه حالم بعد شد . فکر میکردم بخاطر کاریه که با مکث کردم برای همین خودم رو به یه بیمارستان رسوندم . یکی از دوست هام اونجا کار میکرد ازش خواستم کمی ارامش بخش بهم بده تا اروم شم و بعدش برگشتم خونه .
داستانش کمی عجیب بود و امیدوار بود سونگمین باور کنه . به باور سونگمین نیاز داشت .
سکوت سونگمین نگران کننده بود . ساکت بود و فکر میکرد حرفهای کیوهیون رو با شواهد پرونده رو مقایسه میکرد . درگیری هم توی صحنه جرم بود و هم حرفهای کیوهیون . ولی درباره خون . کیوهیون میگفت خونه مکث و مینهو خون لوهان شناسایی کرده بود .
-خون روی قالی رو چیکار کردی ؟
انتظار این سوال رو نداشت ولی جواب داد : تمیزش کردم . فکر میکردم لوهان صبح می یاد خونه برای همین کاملا تمیزش کردم جوری که جای شک نمونه .
ولی یه لکه روی زمین بود . مینهو گفت لکه پاک شده بود ولی چرا مینهو میگفت خون لوهان ؟
و درباره بقیه حرفهای کیوهیون .
-ادرس جایی که اون سگ رو خاک کردی و ادرس دوست پزشکت رو بده . باید بررسی شه .
برگه ای جلوی کیوهیون گذاشت و یادداشت کرد .
-برگرد به بازداشتگاه اگه حرفهات فردا درست باشه قرار با دادستان کنسل میشه و ممکنه ازاد مشروط بشی. من سعی خودم رو میکنم میتونی بری .
کیوهیون از روی صندلی بلند شد .
-کیوهیون ....
ناخوادگاه صداش کرد . ایستاد : بله گارکاه لی .
-من دنبال انتقام نبودم و نیستم .
لبش رو گزید . سرش رو زیر انداخت و از اتاق خارج شد . نوشته ها رو برداشت . تقریبا سه صبح بود . بی خیال برگشت به خونه شد. به دفترش رفت و روی کاناپه دراز کشید . سعی کرد اتفاقات رو به هم ربط بده . یه سری چیزها باید بررسی میکرد .
 
خب,اینم ازین...بیاین اعتراف کنین که اشتباه فکر کردین تا اینجا...منکه میدونم نصف تفکراتتون بهم ریخت..
درست عین یه فیلمه  اکشنه نه؟مثلا شرلوک,ادم تا اخرش هی گیج میزنه!!
لازمه خاطر نشان کنم بوسه کیومین تو حلقم,ادم خاص,..خب اگه تونستین حدس بزنین یچیزایی من بهتون جایزه میدم!منصافنس نه؟


 

برچسب‌ها: Love FootPrint
تاریخ ارسال: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت 19:38 | نویسنده: MaMi_Angle 137
نظرات (15)
سه‌شنبه 14 دی 1395 00:19
sara [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اوخیش کیو قاتل نیس هوف مرسی
چهارشنبه 24 آذر 1395 10:11
saye [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من عاشق این فیکم دمت گرم خیلییی یاحاله
چهارشنبه 24 آذر 1395 10:08
ziki [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وااایییی عالی بود این قسمتش
من عاشق اینجور داستانام حالا هم که کیومین هستن توش دیگهههه من مرررررررگگگگگگگگ
من که گفتم نمیشه باور کرد کیو قاتله حالا بازم منتظر ادامه داستان میمونم به شدت

کاش آپشو دو روز در هفته میکردین اینجوری که ادم دق میکنه
هیییییی

اما دستت مرسی خسته نباشی عالیهههه
سه‌شنبه 23 آذر 1395 18:27
هستی [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
نخسته خانوم گل
میگم میخوای ما دیگه چیزی نگیم؟
هرچی بگیم هیییی بدتر میشه!
سه‌شنبه 23 آذر 1395 14:15
ریحانه [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ووواااااوووو کیووو سگ بیچاره رو چرا کشتیییییی فک کنم سگه بخاطر لوهان پارس میکرد نمیدونم چرا انقد از‌ لوهان خوشم اومدهحیف شد مرد پس بوگووو ماجرا از این قرار بود وایی خیلی دوس دارم بفهمم که بین کیومین چی شده که جدا شدمعجیبا غریبا کیو قاتل نی‌ کیو که نمیتونه هسر به اون خوشملیشو بکشهمرسی عالی بود موفق باشی
سه‌شنبه 23 آذر 1395 13:57
Anid79 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یعنی عاشششقتما شیمینی
کلللللل داستانو گفتی...حدسات خیلی قویه
منم میگم زیر سر اون وزیر لی گور ب گور شدس
ادامه بده همینطور
سه‌شنبه 23 آذر 1395 01:13
حنا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم خوبی ؟؟؟
فلش بکا تمام تصوراتمو بهم ریخت،من تاحالا فکر میکرد سونگمین کیو رو دست داشته و کیو‌پسش زه ولی الان مشخص شد که یه جورایی کیو‌باعث به وجود اومدن رابطشون شده،و بعد چرا نظرش عوض‌شده؟؟با شایدم کیو‌نظرش عوض‌نشده من اشتباه میکنم ،شاید بابای سونگمین نقش داشته تو جداییشون، ولی اگه کیو باعث جداییشون شده به نظرم به همچین آدمی نباید اعتماد کرد
من از جمه ی اجسام از .....اینو برداشت میکنم که قاتل یه آدمی وه که نزدیک بود به لوهان،من شکم بعاز کیو به ویکتوریا و نگهبانشوپه،البته به نظرم کیو هنوزم مظنونه چون ممکنه همه این حرفاش دروغ باشه
چرا احساس میکنم لوهان به کیو‌خیانت میکردهاصن همه چیز عجیبه هرچی بیت فکرمیکنم کمتربه نتیجه میرسیم
الهی‌سونگمین از بس مهربونه میخواست ثابت کنه که دنباله انتقام نبوده
مرسی عزیزم
سه‌شنبه 23 آذر 1395 00:24
mahsa [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مامییییی خوبی؟
این فیک عالیه فلش بکاش که هیچی حرف نداره این بوسه خاص کشت منو خخخخ
توهرقسمت یه عالمه اتفاق جدید میوفته واقعا جالبه ادمو کنجکاو میکنه من عاشقش شدم دستت دردنکنه خسته نباشی
دوشنبه 22 آذر 1395 22:59
باران [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم. مرسی.
به نظر میاد کیو از مین متنفره..چرا؟؟..
دوشنبه 22 آذر 1395 22:58
شیمین [ ]
امتیاز: 1 0
لینک نظر
از فلش بک این قسمت نشون میده کیو واقعا سونگمین رو دوست داشته ولی چرا نظرش عوض شد و عاشق لوهان شد به احتمال 90درصد وزیر لی تهدیدش کرده که باید پسرشو رها کنه واونو مجبور می کنه با لوهان ازدواج کنه ولی کیو عاشق لوهان نبود و لوهان عاشق ویکتوریا شده بود کیو و لوهان سر این موضوع جرو بحث می کردن لوهان قصد داشت این بازی لعنتی یعنی ازدواج سوری که با کیو داشت که قصد فریب پدر سونگمین رو داشتند تموم کنه پدر سونگمین یه نفر رو گذاشته بود تا مواظب کیو باشه تا دوباره سراغ پسرش نره واون کسی نبود جز پیر مرد همسایه پیرمرد که متوجه میشه لوهان می خواد همه چیز رو واسه سونگمین توضیح بده چون طاقت دیدن ناراحتی کیو رو نداشت به پدر سونگمین خبر میده و پدر سونگمین وقتی کیو از خونه خارج میشه دستور قتل لوهان رو میده بابای سونگمین مضنون اصلیه
دوشنبه 22 آذر 1395 21:59
شیمین [ ]
امتیاز: 1 0
لینک نظر
از فلش بک این قسمت نشون میده کیو واقعا سونگمین رو دوست داشته ولی چرا نظرش عوض شد و عاشق لوهان شد به احتمال 90درصد وزیر لی تهدیدش کرده که باید پسرشو رها کنه واونو مجبور می کنه با لوهان ازدواج کنه ولی کیو عاشق لوهان نبود و لوهان عاشق ویکتوریا شده بود کیو و لوهان سر این موضوع جرو بحث می کردن لوهان قصد داشت این بازی لعنتی یعنی ازدواج سوری که با کیو داشت که قصد فریب پدر سونگمین رو داشتند تموم کنه پدر سونگمین یه نفر رو گذاشته بود تا مواظب کیو باشه تا دوباره سراغ پسرش نره واون کسی نبود جز پیر مرد همسایه پیرمرد که متوجه میشه لوهان می خواد همه چیز رو واسه سونگمین توضیح بده چون طاقت دیدن ناراحتی کیو رو نداشت به پدر سونگمین خبر میده و پدر سونگمین وقتی کیو از خونه خارج میشه دستور قتل لوهان رو میده بابای سونگمین مضنون اصلیه
دوشنبه 22 آذر 1395 21:39
Mohaddeseh [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم حرف نداری عاشقتم
دوشنبه 22 آذر 1395 21:08
Anid79 [ ]
امتیاز: 1 0
لینک نظر
سلام مامی انجلا...خوبی؟؟
اول از هم باید بگم...مرررررررررررررگه فلش بکا بودم...عاااااشششششقش شدم یعنیا
بسکه مرگ بود...بوسه خاص
معصومیت مینی منو فووووت نمود کلن...ذوقشو بگوووو
ابن خونه داره رو مخم یورتمه میره...یه قطره خونه ها...ولی یه ملللللت و درگیر خودش کرده
سگ چیش ب لوهان؟؟؟
بعدشم...وقتی لوهان برگشته ساختمون ولی خونه خودشو کیو نرفته...پس یا نگهبانه دروغ داده عوضی...یا یکی دیگه لوهانو کشته...یه حسی بهم میگه لوهان رفته تویکی از خونه های دیگه...چون برگشتی نداشته...احتمالا تو ساختمون کشتنش...باید ببینن تو خونه های کدومشون وان هس
وای اونجایی کف داری انتقام چیوومیگیری کارگاه لی...رسسسسسمن دلم میخواس بنم ویترینشو پایین بریزم...ولی اونجایی ک گفت ب باور مین نیاز داره...یذره اروم شدم...یذذذذره ها
وزیرلی...خودتو نشون بده لدفن..تا خودم نیومدم سراغت
فقط بزار کیو دروغ گفته باشه...ک احتمالن تیکه اخرو گفته...چون سر لوهانم زخمیه و خونم مال لوهانه...پس ...کیو اینجا ی چرتی گفته
مخم پوکید....
باتچکر بس فرااوان
فعلا دوزتان
منتظر پارت بعدم شدییییییید
دوشنبه 22 آذر 1395 20:58
وال ای [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خب من از این قسمت به بعد میگم الله اعلم که چی شده...واقعا نظری ندارم....جز اینکه فیک عالیههههه
دوشنبه 22 آذر 1395 19:56
Nazi [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عرررررر هر سری یه اتفاقی میفتههه
بخش پلیسیه مغزم هنگییید
مرسی عزیزم خسته نباشی
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد