X
تبلیغات
رایتل

kyuminland

joyers club

I'll Win Your Heart !!!-p15

سلامممممم

اینم یه قسمت تلخ و شیرین^_^

شاهد تغییرات شدید کیوهیون خواهید بود این پارت

بفرمایید

 

 

دلتومیبرم!!!!-قسمت پانزدهم

"تصمیم درست"

بنظر میرسید رفتن به سئول تصمیم درستی بوده.اولین دلیل این بود که کیوهیون عاشق کارش بود و تونسته بود توی مدت کمی به آرزوی چندین و چند سالش دست پیدا کنه و بخاطر این موضوع حسابی خوشحال بود.

دومین و اصلی ترین دلیل، رئیسش بود.

وقتی برای اولین بار اون رو دید فقط بهش خیره شد ونتونست حتی یه کلمه برای سلام و احوال پرسی ازش به زبون بیاره. ضربان قلبش بشدت بالا رفته بود و میترسید همونجا بهش حمله ی قلبی دست بده اما همچنان نگاهش رو، روی اون مرد نگه داشته بود.بشدت احساس خوشحالی بهش دست داده بود، فقط نگاه کردن به اون مرد هم باعث میشد احساس ارامش و گرمای لذت بخشی سراسر بدنش بوجود بیاد. اینا حس هایی بودن که خیلی وقت بود نداشتشون و با نگاه کردن به رئیسش دوباره تونسته بود این حس ها رو تجربه کنه.

مردی که رو به روش بود کسی جز سونگمینی که مدت ها دنبالش میگشت و تا قبل اون موفق نشده بود حتی نشونه ای ازش پیدا کنه ، نبود. سونگمین هم عین به اندازه ی اون شوکه بنظر میرسید اما انگار اصلا از دیدار دوباره شون خوشحال نشده. خیلی سریع ورودش رو به شرکت تبریک گفته و قبل از اینکه کیوهیون بتونه حرفی بزنه، ترکش کرده بود.

نزدیک به یه هفته از ملاقاتشون میگذشت و کیوهیون هنوز فرصت دوباره ای برای دیدن و صحبت کردن باهاش پیدا نکرده بود.حدس میزد که سونگمین داره ازش دوری میکنه و این ناراحتش میکرد.حتی موقع هایی ام که حضورش برای جلسه ها، ضروری بود معاونش رو میفرستاد.

کیوهیون بدجوری میخواست چیزایی که در گذشته اتفاق افتاده رو درست کنه،میخواست با سونگمین حرف بزنه و دلیل کارهاش رو براش توضیح بده و در آخر میخواست که احساسات واقعیش رو بهش اعتراف کنه.

و زمان زیادی طول نکشید که این فرصت رو به دست آورد چون معاون سونگمین حسابی مریض شد و اون مجبور شد خودش شخصا با کیوهیون ملاقات داشته باشه. اما مسائل اونجور که کیوهیون انتظارش رو داشت پیش نرفت.

رفتار سونگمین باعث شد حس کنه قلبش فشرده شده. اون اومد و بدون هیچ وقفه ای شروع کرد به توضیح کارایی که باید کیوهیون انجام میداد ،انگار که دوتا غریبه ان و کیوهیون براش هیچ اهمیتی نداره.این حرکت انقدر برای کیوهیون دردآور بود که غیر ارادی دستش رو، روی قلبش مشت کرد تا بتونه یکم از دردش رو کم کنه.

سونگمین:" حالتون خوبه؟"

کیوهیون گفت:" بله" درحالیکه اصلا خوب نبود.اینقدر نزدیک و درعین حال اینهمه دور بودن از سونگمین براش خیلی دردناک بود اما همین که سونگمین حالش رو پرسیده بود یعنی هنوزهم بهش اهمیت میده حتی اگه خیلی کم باشه.

سونگمین لبخندی زد و گفت:" خوبه، پس بیاید ادامه بدیم" و شروع کرد به توضیح دادن بقیه کار هایی که باید برای پروژشون انجام میدادن.کیوهیون آهی کشید و به چیزایی که میگفت گوش کرد.

بعد از اینکه صحبت ها و توضیحاتشون تموم شد میخواست از اتاق خارج بشه که کیوهیون دستش رو گرفت و متوقفش کرد.

کیوهیون:" سونگمین باید باهم حرف بزنیم نه راجع به پروژه بلکه راجع به گذشتمون"

سونگمین با لحن کاملا بی احساسی گفت:" دیگه چیزی به عنوان-گذشتمون- بین ما وجود نداره پس در نتیجه هیچ حرفی هم برای گفتن نداریم"

کیوهیون با لحن مدافعانه(^_^)گفت:"میدونم که بهت صدمه زدم اما میخوام دلیلش رو بهت توضیح بدم، بگم که چرا تمام اونکارو کردم" اما تنها چیزی در مقابل دریافت کرد یه نگاه خیره ی سرد بود. سونگمین واقعا تغییر کرده بود، این سونگمین اون سونگمینِ همیشه شاد و خندونی که کیوهیون میشناخت نبود....الان خیلی سرد.... و بی احساس شده بود....

سونگمین:"هنوز نتونستی گذشته رو فراموش کنی؟ من که همه چی رو فراموش کردم پس لطفا دوباره برام یادآوریش نکن."

کیوهیون:" اما من باید همه چی رو برات توضیح بدم. تو باید حقیقت رو بدونی"

سونگمین:" چیزی نیست که لازم باشه من بدونم، تو قبلا همه چی رو بهم گفتی"

کیوهیون:"همه ی اونا دروغ بود، سونگمین لطفا بهم یه فرصت بده که توضیح بدم که ازت معذرت خواهی کنم"

سونگمین برای یک دقیقه بهش خیره شد و این مکث باعث شد کیوهیون با خودش فکر کنه ممکنه سونگمین بخواد به حرفاش گوش کنه.

سونگمین:" اما مگه تو بهم فرصت دادی(قبلا)؟"

این حرف سونگمین مثل سیلی محکمی بود که روی صورت کیوهیون فرود اومد.حرفی برای گفتن براش نموند، نمیتونست هیچ چیزی رو انکار کنه.اون واقعا هیچ فرصتی به سونگمین نداده بود،حتی موقعی که اجازه داده بود با یسونگ و خودش بیاد بیرون هم واقعا قلبش رو به روی سونگمین باز نکرده بود.

سونگمین:" کیوهیون من واقعا عاشقت بودم اما این برای گذشته است پس بیا رابطمون رو فقط در حد حرفه ای و کاری نگه داریم"

حرفاش باعث خزیدن درد بدی توی قلب کیوهیون شد.با صدای ضعیفی گفت:" دروغ میگی....این نمیتونه واقعیت داشته باشه"

سونگمین:" پنج سال گذشته کیوهیون. فکر کردی من انقدر احمقم که این همه سال عاشق تو بمونم؟ من تو رو از قلبم بیرون کردم، تو دیگه برای من هیچی نیستی"

کیوهیون نفس عمیقی کشید، آخرین چیزی که نمیخواست گریه کردن جلوی سونگمین بود اما نه اینکه این حرفا بهش صدمه بزنه بلکه باعث میشد خودش رو بیشتر سرزنش کنه. الان دیگه میتونست حس کنه سونگمین اون موقع چه حسی داشته، حرفایی که الان ازش شنیده بود حتی به اندازه ی حرفایی که خودش قبلا به اون زده بود هم خشن و دردناک نبود اما باز هم دردناک بود نمیتونست حتی تصور کنه چقدر اون زمان برای سونگمین زجرآور بوده.

اما بازهم قصد نداشت بیخیال بشه، به خودش قول داده بود هرکاری میتونه بکنه تا بتونه ببخشش رو بدست بیاره، حتی اگه توی این راه صدمه ببینه میدونه که لایق این درد و زجرِ.

تو چشمای سونگمین زل زد و گفت:" پس فکر کنم دیگه چاره ای ندارم.....این دفعه نوبته منه که دلتو ببرم مین"

سونگمین با شوک پرسید:" چی؟ و چی صدام کردی؟"

کیوهیون لبخند زد:" مین....نه بهتر از اون.....مینیه" چدی شد و ادامه داد:" دلتو میبرم مینی"

سونگمین:" برای چی؟ تا بتونی دوباره دورش بندازی؟ تا دوباره بهش صدمه بزنی؟"

کیوهیون:" چی؟....نه....من...."

سونگمین حرفش رو قطع کرد و گفت:" میدونی چیه، دیگه اهمیتی نمیدم هرکاری دوست داری بکن اما بدون داری وقتت رو تلف میکنی. دیگه هیچ جایی برای تو توی قلب من وجود نداره."

تنها کاری که کیوهیون تونست انجام بده این بود که با چشمای غمگین رفتنش رو نگاه کنه.

کیوهیون:" متاسفم مینی. میدونم بهت صدمه زدم و اینکارا کافی نیست اما بهت ثابت میکنم که تغییر کردم....که عاشقتم" به آرومی اینا رو با خودش زمزمه کرد و مصمم بودن خودش رو توی انجام هرکاری برای پس گرفتن قلب سونگمین، نشون داد. میخواست جای دردی که به قلب سونگمین داده رو با عشقش عوض کنه.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت 21:21 | نویسنده: panizdne
نظرات (9)
پنج‌شنبه 4 آذر 1395 23:07
sara [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هوووووررررا مین پیداش شد
شنبه 22 آبان 1395 19:04
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جیغ بالاخره همدیگه رو دیدن وای جذبه سونگمین عالی بود باید کیوهیون متوجه کار اشتباهی که درحق سونگمین انجام داده بشه
شنبه 22 آبان 1395 01:31
Nazi [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جوووووونم حالا نوبت کیوعه فااایتینگ دویل
تو میتونی دلشو ببریییی هاهاها
مرسی بیبی
پنج‌شنبه 20 آبان 1395 11:20
باران [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم. مرسی.
بله.. گهی پشت به زین و گهی زین به پشت.. حالا نوبت کیو هستش که ناز بکشه..
پنج‌شنبه 20 آبان 1395 09:28
ziki [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یووووهووو
حالا کیو باید شرو کنه خخخخخخ بیچاره مین خرگوشک حق داره خو
کیو باید قوی بمونه و شروع کنه پرژه رو هههههه
خب خوبه که همدیگرو پیدا کردن الان دیگه

مرسییی و خسته نباشیییییی
پنج‌شنبه 20 آبان 1395 00:03
ستاره [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام پانیذ جون خوبی
وااااااای دیدی حدسم درسته
سونگمین خخخخخخ رئیس کیو شده
سونگمین چقدر جدی و سرد شده
ولی کیو یه عاشقه تمام عیاره
انشاا... به قول کیو دل سونگمینو میبره
ممنون عزیزم دمت گرم خسته نباشی
چهارشنبه 19 آبان 1395 23:13
lady devil [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خرگوش بد دروغگوووو
باو نوبتی شده ناز این دوتا هههههه
عالی اونی فایتینگ
چهارشنبه 19 آبان 1395 22:51
saha1982 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آخی...کیومین دوست!چه رمانتیک!!!
چهارشنبه 19 آبان 1395 22:10
mina [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بسی خوشحالم که مینی پیدا شد
تشکرات فراوان
دستت مرسی
نخسته
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد