X
تبلیغات
رایتل

kyuminland

joyers club

زنده بمان پارت سی و ششم

سلاممممم 

خوبید ؟ 

خوشید ؟ 

سلامتید ؟ 

من واقعا معذرت میخام ک شنبه اپ نکردم

این هفته همششش امتحان داشتم

خیلی سخت بود ک اپ کنم

خیلی سورییییی






 






پارت سی و ششم 

پکی به سیگار برگش زد و رو به برادرش گفت :

- من تصمیم دارم بمونم ! 

آقای چو با تعجب به شیوون نگاه کرد و گفت :

- مشکلی پیش اومده ؟ هیچوقت بیشتر از یک هفته اینجا نمیموندی ! 

شیوون لبخندی زد و گفت :

- اوه نه ! دلیل خاصی ندارم

خانم چو فنجون قهوه اش رو روی میز گذاشت و لبخندی زد و گفت :

- اوه شیوون شی خوشحال میشیم پیشمون بمونی ! من تو رو مثل دو تا پسرای خودم دوست دارم 

شیوون پوزخندی زد و گفت :

- اوه ممنون ! 

یونهی که تا اون لحظه سکوت کرده بود آهی کشید و به سمت دیگه ی سالن نگاه کرد که متوجه شد کیوهیون به سمت اونها قدم بر میداره. کیوهیون به جمعشون نزدیک شد و تعظیمی رو به پدرش کرد و گفت :

- کاری داشتین ؟ 

آقای چو سرش رو به نشونه ی تائید تکون داد و گفت :

- امروز به کمپانی ها سر نزدی ! کجا بودی ؟ 

کیوهیون اخمی کرد و نفس عمیقی کشید و گفت :

- رفتم دنبال سونگمین 

آقای چو با تعجب و بهت به کیوهیون نگاه کرد و نگاهی به شیوون انداخت و دوباره به سمت کیوهیون برگشت. خانم چو دسته ی مبل رو فشرد و گفت :

- کیو...

آقای چو سرفه ای کرد و گفت :

- لی سونگمین ؟ برای چی ؟ 

کیوهیون اخمی کرد و گفت :

- بیارمش خونه ! دیروز خونه ی پدر و مادرش بود رفتم دنبالش برش گردونم ....

آقای چو سریع میون حرف کیوهیون پرید و گفت :

- قرار کاری ای با سونگمین داشتی ؟ 

شیوون پوزخندی زد و ته مونده ی سیگارش رو کشید و گفت :

- اوه چو بزرگ خودتو اذیت نکن ! آدم با همسرش چه قراره کاری ای داره ؟ 

آقا و خانم چو با تعجب به سمت شیوون برگشتن. یونهی اخمی کرد و سرش رو پایین انداخت. کیوهیون خنده ای کرد و گفت :

- اوه مرسی عموی عزیز ! زدی به هدف ! حرفامو کوتاه کردی 

شیوون هم خنده ای کرد و رو به برادرش که هنوز هم تو شوک بود برگشت و گفت :

- خیلی ناراحت شدم منو عروسیشون دعوت نکردی ! 

آقای چو اخمی کرد و به پشتی مبل تکیه داد و گفت :

- از کجا فهمیدی ؟ 

شیوون باز هم خندید و سیگارش رو داخل جا سیگاری خاموش کرد و گفت :

- فکر کنم باید قدر دان هوشی باشم که از پدرمون تنها به من ارث رسیده ! 

خانم چو اخمی کرد و گفت :

- چوی شیوون امیدوارم مسائل خانوادگی مارو بازیچه ی دست خودت قرار ندی ! 

شیوون اخمی کرد و گفت :

- اوه تا دو دقیقه ی پیش که پسرتون بودم ! بازیچه ؟ 

شیوون پوزخندی زد و گفت :

- اوه این ملت بفهمن خاندان امپراطوری این بلا سرش اومده جالب میشه نه ؟ فراهم کردن سوژه برای ملت که بازیچه نیست ! اوه البته شاید کل قدرتتو از دست بدی چو بزرگ 

آقای چو اخم وحشت ناکی کرد و از روی مبل بلند شد و عصاش رو روی زمین کوبید و گفت :

- این ازدواج به اندازه ی نا مشروع بودن تو شرم آوره ! پس بهتره دهنت رو ببندی ...

..........................

از وقتی که وارد اون اتاق شده بود جلوی در ایستاده بود و به نقطه ی نا معلومی خیره شده بود. نمیدونست چقدر گذشته! نگاهی به ساعت انداخت و قدمی عقب رفت و به در اتاق تکیه داد. به سختی آب دهانش رو قورت داد. باز هم بغض کرده بود. قلبش توی سینش سنگینی میکرد. دلش میخواست قلبش رو از سینش بیرون بیاره. 

نفس عمیقی کشید و به سمت تختش رفت و روش نشست. از همین فاصله هم میتونست بوی عطر کیوهیون رو که جای جای اتاق پخش بود رو بشنوه. کشوی کنار تخت رو باز کرد و دفترچه اش رو بیرون کشید. نگاهی به برگه های دفترچه اش انداخت لبخند تلخی زد و گفت :

- باز خوبه همه اینا گذشته ...

نگاهی به برگه های سفید دفترچه اش انداخت و آهی کشید و گفت :

- بقیش چی میخواد بشه ؟ 

خودکاری رو برداشت و صفحه ی سفیدی رو باز کرد و شروع کرد با برگه های دفترچه درد و دل کردن:

" آقای چو ! 

میدونید ؟ فکر نکنم دیگه چیزی ازم باقی مونده باشه... فقط روزی هزار بار از خدا میخوام که زنده بمونم ! زنده بمونم و بتونم اینارو تحمل کنم. 

آقای چو ! ته دلم ازتون دلخوره ! ولی با این حال هنوز هم دوستتون دارم ... ولی ...

میدونی ؟ نمیتوتم جلوی خودتم اینطوری رفتار کنم! هر بار خودم رو آماده میکنم تا بهت توجه نکنم ولی ! وقتی میبینمت همه ی اون حرفا و قولایی که به خودم دادم یادم میره ...

تو رو که میبینم بازم قلبم شروع میکنه به تند زدن... هنوزم بوی عطرتو میشنوم نفسم بند میاد... هنوز هم نگاهاتو میبینم دلم میلرزه ! واقعا نمیشه همه اینا فراموش شه ؟ 

نمیشه همشونو فراموش کنم ؟ نمیشه یه روزی از خواب پاشم و بفهمم همه ی این ها خواب بوده ؟ نه این اتفاقات ... دیدن تو فقط یک رویا باشه ! 

میشه ؟ میشه تموم شن ؟ میشه ؟ 

یا میشه وقتی دوباره اومدی سمتم تصویر تو و یونهی رو نبینم ؟ دست تو دست هم ؟ یا مشغول رقصیدن....

آقای چو حرف قشنگی نیست ولی من دوست دارم ...

آقای چو میشه شمام همیشه دوستم داشته باشی ؟ 

آقای چو من تا جایی که میتونم زنده میمونم ...."

با باز شدن در اتاق دفترچش رو سریع بست و با پشت دستش اشک هاش رو که ناخواسته صورتش رو خیس کرده بودن رو پاک کرد. دفترچه رو داخل کشویی گذاشت و سرش رو پایین انداخت. کیوهیون کتش رو از تنش بیرون کشید و نگاهی به سونگمین که هنوز هم با همون لباسا روی تخت نشسته بود انداخت. اخمی کرد و گفت :

- چرا لباساتو عوض نکردی ؟ 

سونگمین سرش رو بیشتر پایین انداخت تا کیوهیون متوجه چشمای خیس و چونه ی لرزونش نشه. کیوهیون به سمتش اومد و کمی دقت کرد و چونه ی سونگمین رو گرفت و سرش رو بالا آورد و به چشم های خیس سونگمین خیره شد. نفس عمیقی کشید و پشتش رو به سونگمین کرد و مشغول در عوض کردن لباس هاش شد. 

سونگمین خشکش زده بود. چرا کیوهیون عوض شده بود. باز هم خواب بود؟ از هجوم بغض به گلوش حس میکرد که الان خفه میشه. با بهت به کیوهیون خیره شده بود. کیوهیونی که اون میشناخت وقتی که اون گریش میگرفت تمام مدت سعی میکرد تا بتونه آرومش کنه. چنگی به گلوش زد و به سختی چند باری نفس عمیق کشید. اون لحظه نفس کشیدن نا ممکن ترین فعل دنیا بود.

کیوهیون گوشیش رو از داخل جیبش بیرون کشید و روی مبلی نشست و مشغول کار کردن با گوشیش شد. نه انگار واقعا خواب بود ولی چرا انقدر واقعی به نظر میرسید ؟ چشم هاش رو محکم روی هم فشرد و زمزمه وار گفت :

- خوابه ... همشون خوابن...

.............................

نمیدونست چند ساعت گذشته ولی وقتی چشم هاش رو باز کرد هوا تاریک بود و چراغ های اتاق هم خاموش بودن. کمی که صبر کرد چشم هاش به تاریکی عادت کردن. نمیدونست چند ساعت به خواب رفته ولی هنوز هم چشم هاش خیس بودن. روی تخت نشست و کمی که دقت کرد مطمئن شد که کیوهیون داخل اتاق نیست. دستش رو روی چشم هاش کشید و به سمت در اتاق رفت.

......................

یونهی شال کوچیکی رو که دور گردنش بسته بود رو مرتب کرد. از صبح تا اون لحظه مدام یقه اسکی پوشیده یود تا رد کبودی حلقه ی کیوهیون که روی گردنش مونده بود رو بپوشونه. نگاهی به شیوون که به سمت اون حرکت میکرد انداخت. نمیدونست چرا ولی هم از این مرد میترسید هم امیدوار بود تا اون بتونه اون سه نفر رو از اون زندگی نجات بده. شیوون لبخندی زد و گفت :

- اوه باعث خوشحالی من میشه که توی طول روز یک خانم زیبارو چند بار ملاقات کنم !

یونهی لبخند مصنوعی ای زد و چیزی نگفت. شیوون سرفه ای کرد و گفت :

- اوه اما اگه شما دوست ندارید که با من حرف بزنید یا حس میکنید کیوهیون ناراحت میشن من میتونم ....

یونهی سریع میون حرف شیوون پرید و یک دست شیوون رو گرفت و گفت :

- اوه نه این حرف رو نزنید باعث خوشحالی منه که با شما ...

- اوه فکر کنم امروز قشنگ روشنت نکردم ! 

یونهی به سمت کیوهیون که نمیدونست از کجا پیداش شده برگشت. کیوهیون دست یونهی رو از دست شیوون جدا کرد و مچ دستش رو گرفت و گفت :

- باید جور دیگه ای برات توضیح بدم ؟ 

یونهی اخمی کرد و تا اومد حرفی بزنه کیوهیون شالی رو که یونهی دور گردنش بسته بود رو کنار زد و گفت :

- باز هم از این تنبیها میخوای ؟ 

شیوون نگاهی به رد کبودی گردن یونهی انداخت و پوزخندی زد و گفت :

- اوه پس باید بیشتر به یونهی نزدیک شم تا زود تر یه بچه ی دیگه به این خانواده اضافه شه !

کیوهیون پوزخندی زد و گفت :

- اره همین کارو بکن 

کیوهیون پشتش رو به شیوون کرد و دست یونهی رو گرفت و اون رو دنبال خودش کشید. از پله ها بالا رفتن و کیوهیون همونطور که از پله ها بالا میرفت به سمت یونهی برگشت و گفت :

- چند بار دیگه باید برات توضیح بدم با چوی شیوون حرف نزن ؟ 

یونهی اخمی کرد و گفت :

- وقتی ...

یونهی یک دفعه سر جاش متوقف شد و زبونش بند اومد. کیوهیون با تعجب به یونهی که سره جاش متوقف شده بود نگاه کرد. اخمی کرد و به سمت جایی که یونهی بهش خیره شده بود برگشت که یک دفعه تمام بدنش یخ بست. 

..........................

چیشد ینی ؟:/ 

جن دیدن ؟:|||| 

خخخخحخ

کیو :/ 

خخخخ

قبل فیک گفتم  سوری ک شنبه اپ نکردمممم

سورییییییی 

دوستون دارم دوسم داشته باشید  

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 11 آبان 1395 ساعت 20:43 | نویسنده: mahsa_mini
نظرات (22)
شنبه 15 آبان 1395 16:25
imagine [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خببب.....کیو خستس؟... دیگ حوصله ی دیدن ی مجسمه ی گریون و نداره؟ دیگ خسته شده از اینک میبینه مینی داره هر روز و هر روز گریه میکنه؟
اگ کیو از همه ی این اتفاقا خسته شده باشرو درک میکنم... ولی
کیو چرا انقد تو مسایلی ک بهش مربوط نیس دخالت میکنه؟ اینک یونهی با کی صحبت میکنه با کی ارتباط داره و خیلی چیزای دیگ ک مربوط به یونهی هس به کیو هیچ ربطی نداره... یا‌نکنه غیرتی میشه خوشش نمیاد کسی با زنش حرف بزنه و شوخی خنده کنه
خیلی دلم میخواد اونی ک اونجا ایستاده مینی باشه.. ولی فک. نکنم اینطوری باشه
خسته نباشی
پاسخ:
شاید خستگی براش بهونه ی خوبی باشه :|
اره در این مورد منم بهش حق میدم !
اون موردم ...
نمیدونم نمیگم بش حق میدم ولی :|
نمیدونم والا
تو حرفات کم اوردم
شایدم غیرتی شده باشه :|
ب هر حال بگم خو معلوم میشه
ایشالا ک مینی نی :|
باشه ک میمیره
خخخ فدای تووووووو
شنبه 15 آبان 1395 16:10
saha1982 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بقیش؟؟؟؟؟
پاسخ:
پارت بعد
جمعه 14 آبان 1395 09:05
Anid79 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
چرا این جوری شد؟ یعنی الان مینی مزاحمه؟ واقعن؟
کیو اشکالی مینو پاک نکرد؟ ارومش نکرد؟ چرا؟
مینی رو دیگه دوس نداره؟
وقتی مینی تو دفترچه اش مینوشت چو...مردم و زنده شدم
الهی من قربون تو برو ک اینقده زجر میکشی
فدات شم الهی...
الهی کیوئه فیک بمیره ک من الان دارم گریه میکنم بخاطر عوضی بودنش
خیلی پسته
بازم تو گفتن احساسم کم آوردم...دوباره
چیشد یعنی؟؟
مهسسسسسساااااااا
من تا شنبه میمیرم و زنده میشم خو...نکنه مینی چیزیش شده باشه...ها؟؟
تو رو خدا مینی ام چیزیش نشه...تو رو خدااااا
من میمیرم خو
شیمین راس میگه...انگار مین مزاحمه...
خسته نباشی
موفق باشی عزیزم
بدرود
اون اشغال کللللل انرژیمو گرفت
الانم میخوام برم لاو اگین بخونم...فک کن
پاسخ:
سلاممم
نه باو کجا مزاحمه :|
کیو دردش چیه خدا میدونه :||||||
ته ته ته دلخوریش یدونه چو گفدنه :(
هعیییی
خدا نکنه
بازم خدا نکنه کیو بمیره دعا کن روند عوض شه
واییییی نگو اینجوری من قلبم با باطری کار میکنه
ای جااانممممم
نترس عشقم چیزی نمیشه
نه نترسید مزاحم نی
فدای تووووووو
برو عجقممممم
جمعه 14 آبان 1395 01:51
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چه روند داستان عوض شد الان احساس می کنم مینی مزاحم زندگی کیو و یونهی شده؟ کسی که کیو دوس داره یونهیه نه سونگمین این تو این قسمت کاملا مشهود بود
پاسخ:
عه عوض شد ؟
نمیدونم والا غلط کرد مزاحم باشه :|
یا خدا
ببینیم چه میشود
مرسی عزیزمممممممم
پنج‌شنبه 13 آبان 1395 01:04
sara [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چیشد یاخدای شیون نکنه مین بود اونجا ای وایییییییییی ممنون خسته نباشین
پاسخ:
نترس چیزی نشد
فدای تو عزیزمممممممممم
پنج‌شنبه 13 آبان 1395 00:41
حنا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم خوبی ؟؟؟؟؟
شیوون بد نشه ها؟؟؟دوست ندارم اصن شیوون بد باشهشیوون همیشه هیرو‌بوده اخهببره این یونهی رو‌راحت شیم‌خب
واقعا کیو چشه؟؟؟؟اصن عینه خیالشم نیست که مینی گریه میکنه؟؟؟چی‌شده خب
به چه دلیله جهنمی کیو انقدر غیرت بازی درمیاره رو یونهی؟؟؟؟
بازم تکرار میکنم کیو چشه؟؟؟
مینی دیدتشون نه؟؟؟الهی بمیرم براش خببچم همش داره عذاب میکشهکیو خیلی نامرهدیگه دوسش ندارم اصن
مرسی عزیزم
پاسخ:
سلاممممم خوبم تو خوبی ؟
شیوون که در کل ماه عست !
تو فیک تصمیمی بر چیزی بودنش ندارم
نترس عجقم
کیورم خودم ادب میکنم حالا ببین
هعییی بیبینیم پارت بعد چی میشه ! میبینه نمیبینه
شاید منو دیدن گرخیدن
فدای تووووووووو
نه دوسش بداااار
لاو یوووووو
چهارشنبه 12 آبان 1395 22:15
saeed [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اوه مهسا فیکت خیلی خوبه
اوه نه عالیه
اوه چی دیدن هنگ کردن 0-0


نگو ک باز میخای ی بلایی سر مین بیاری :\
پاسخ:
به بهههه چشممان ب جمالتان روشن
جووووووووووون
من خر ذوققققق
عاغا مرسییی
منو دیدن هنگ کردن :/
اره پارت بد میمیره :|
باس ب خودم افتخار کنم جا چارتا ایموجی کامنتیدی
چهارشنبه 12 آبان 1395 22:09
Nazanin [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
واااای دختررررررررر چرا همینجای حساسی تمومش کردییییییی واااااای
پاسخ:
کرم دارم
ای ام دویل
چهارشنبه 12 آبان 1395 16:24
sami [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من نمیدونم چرا هربار که یه پارت جدید میاد بیشتر مطمئن میشم که تو داستان بجای رسیدگی به مسائل مهم تر،داره به مسائل پیش پا افتاده و معمولی بیشتر اهمیت داده میشه
داستان بنظرم منحرف شده از هدف اصلی
خسته نباشی
پاسخ:
سلام عزیزم !
اره مثل اوایل فیک همه چیز زوم روی خوده کیو و مین نیست !
به هر حال تو ذهن من ی ادامه ایه ک باید شرایط اون ادامرو فراهم کنم !
مرسی از نظرتتتتتتتتتت
فدای تووووو
چهارشنبه 12 آبان 1395 14:47
15blueelf [ ]
امتیاز: 1 0
لینک نظر
پاسخ:
چهارشنبه 12 آبان 1395 14:05
هیون [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کییووووووووووووووووووووووووووووووووو
میکشمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
به مینی من اهمیت نمیدی؟؟؟؟
دست دختره ایکبیری زشت و میگیری؟؟؟
نمیشه سونگیمین بره با یکی دیگه حرسش در بیاد؟؟
مرسیییییی عالیییییییی
بوججججج بوجججججج
پاسخ:
کنترل یور سلف بیبی
خودم ادبش میکنم تو کنترل یور سلف کن
اره حال میده بره با یکی دیگ
خخخخ
فدای توووووووو
بووووووووج بوووووووووج
چهارشنبه 12 آبان 1395 06:26
باران [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم. مرسی.
حتما مین حالش بد شده... البته که باید بد بشه.
مگه مسخره است.خوب خانواده اش بیان دستش رو بگیرن ببرنش..اینجا و در کنار کبو فقط هر روز آب میشه و ضربه می بینه.وقتی کیو عرضه نداره زندگیش رو جمع کنه یه نفر باید به فکر مین که ضعیفه باشه.
پاسخ:
سلام گلمممم
هعییییی
خانواده بیچارش دیگ چ کنن :|
خودم یکیو پیدا میکنم زندگیشو جم کنه
هعییییی
فدای تو عزیزممممممممممم
چهارشنبه 12 آبان 1395 04:09
مهدیس [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جییییییییییییییییییییییییییییییییییی شد؟
میخوای مارو تو خماری بذاری؟
عیب نداره ولی باید رود تر آپ کنی تا رسما سکته نکردم باشه
پاسخ:
خخخخخخخخ
اره دقیقا قصدم همین بود
چشمممممممم
فدای توووووووو
چهارشنبه 12 آبان 1395 02:16
mina [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
ممنون عزیزم عالی بووووود
خیلی کنجکاوم بدونم چی شد منتظر قسمت بعدی هستم
لطفا زیاد منتظرمون نذار
ممنون
نخسته
بووووووووس
پاسخ:
سلامممم
فدای توووووو
ای جان زودی اپش میکنم ...
چشمممممم
مرسی عزیزممممم
فدای تووووووو
چهارشنبه 12 آبان 1395 01:39
saha1982 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یه امید گرفتم!
شاید عشقم،همه ی زندگیم عاشقمه...
شاید به خاطر خودمه ازم دوره...
شاید...
اما فقط شاید!!
پاسخ:
عجب جمله ای بود :|
هولی شتتت
عجب چیزی
چهارشنبه 12 آبان 1395 01:35
saha1982 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مینی حالش بد شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
خدا نکنه
ببینیم بد میشه یا ن
سه‌شنبه 11 آبان 1395 23:45
mika [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مین قبل تصادف میتونست کنار بیاد با این وضع حداقل میتونست دسته کیو رو بگیره ازین خونه ی کوفتی بره..ولی این یکی جز گریه کاری بلد نیست...نمیدونم چرا هم دلم براش میسوزه هم عصبانی میشم از دستش...
پاسخ:
اوهووووم دقیقا !
الان بیش از حد احمق شده -__-
منم همین جوری :|
خخخخخخ
قربانتتتتتتت
سه‌شنبه 11 آبان 1395 21:48
هستی [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ادامه نظرم:))))
ب جان خودم خیلی داره به کیو فشار میاد:(
فک کنم میخواد کاری کنه مین خودش با پاهای خودش بذاره بره ک بیشتر از این عذاب نکشه ولی راه درستی رو انتخاب نکرده؛این راه هم عذابه واس خودش هم واسه مین هم واس اون دختر بدبخت:(
نخسته خانوم گل:*
پاسخ:
خخخخخخ
گم و گور کرده راهشو داره بی راهه میره :|
ایشالا ب راه راست هدایت شه
فدای تو عزیزمممممم
قربونتتتتت
سه‌شنبه 11 آبان 1395 21:40
هستی [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من الان کاملا منگم هنگم اسپیلیچم@___@
این کیوهیون چ مرگشههههههههههه؟؟؟؟؟؟
چرا داره همه رو باهم زجر میده خودشم زجر میده؟؟؟؟
د آخه چشههههه؟؟؟
مو ب کلم نموند کچل شدم رحم کن آخههههههه!!!
پاسخ:
خخخخخخخخ رفرش کن خودتو
هعیییییی -___-
نویسنده خرش ایجوری کرده
منم خخخخخ
چشمممم
سه‌شنبه 11 آبان 1395 21:22
کیمیا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اقای چو !!!!!
نهایته دلخوریه این بچه همین بود ولی چقدررررررر حرف نگفته پشته همین دو کلمه بود ...
ای کاااااش این کودنه تک سلولی (کیوهیونو میگم) میفهمید عمقه درده این بچه رو ... واقعا دارم به عشقش شک میکنم
این چه عشقیه؟ کیو همش دارهه فرار میکنه و همه چیزو بدتر میکنه الانم که چسبیده به یونهی ...کاش زودتر بشه فهمید چش شده مستر چو ....
خیلی سردرگمم دوستم امیدوارم زودتر بفهمم چیه فازه کیو
اوف که چقد دوست دارم مینی باشه که بالای پله هاس و همه چیزو شنیده باشع
هر چند اینقد عشقش خالص و نابه که تا جایی که میتوته زنده میمونه پای عشقش ...
مرسی عزیزم بابته آپ خسته نباشی
لاو یا
پاسخ:
بچم دلش خیلی کوچیکه !
واقعا همون تک سلولی نفهمه مگ
شایدم راشو گم کرده :|
اوووف عرههههه
خخخخ مثلا من نمیدونم :/
جووووووون شنبه میفهمی
فدای تو عزیزمممممم
قربونتتتتتتتت
لاو یاااااااا
سه‌شنبه 11 آبان 1395 21:15
saha1982 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
طفلکی مینی...کیو چطور میتونه بد باشه با خرگوشکم؟؟
پاسخ:
هعیییی
کیو عست دیگر
همش فیک عست -_-
سه‌شنبه 11 آبان 1395 21:02
ziki [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلیییییییی نامردییییییییهههههههه

شیوووووون یعنی میخاد چیکار کنه نکنه گند بزنه اونارو جدا کنه


وایییی نگو که مین بالای پله ها بود اگه اون دیده باشه میمیره ایندفعه

منتظر پارت بعدم به شدت


مرسیی خسته نباشی عزیزم
پاسخ:
چی نامردیه ؟:|
خخخخخخ
نترس باو همش فیکه
گریه نکنننن
فدای توووووو
قربانتتتتتت
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد