X
تبلیغات
رایتل

kyuminland

joyers club

I'll Win Your Heart !!!-p13-1

سلام

ممنون از ولکام بک حسابیییی گرمتون اصلا سوختم باهاش

منو بگو الکی توی این برنامه شلوغ دانشگاه برداشتم دو روز در هفته آپ میکنم

مرسی واقعا، البته من کلا به نا امید شدن از طرف خواننده ها عادت دارم ولی واقعا زور داره

این پارت زیاد بود دو قسمتش کردم

بفرمایید ادامه مطلب



  

دلتو میبرم!!!!-قسمت سیزدهم-1

"از دست دادن پشت از دست دادن-2"

وقتی از مدرسه برگشت کیوهیون رو دید که روی مبل نشسته و داره کانال تلویزیون رو بالا پایین میکنه. چون هم سن نبودن پس زمان تموم شدن کلاساشون هم یکی نبود.

وارد خونه شد و گفت:" کیو، من برگشتم"

با صدای سردی جواب داد:" بله، در جریانم....حالا که چی مثلا"

فقط تونست آه بکشه، دیگه عادت کرده بود و انتظار شنیدن حرفای مهربون از کیوهیون رو نداشت.

پرسید:" چیزی خوردی؟" کیوهیون بدون اینکه حتی به خودش زحمت برگردوندن سرش رو بده  سرش رو به نشونه حواب منفی تکون داد.

سونگمین:" میرم یه چیزی درست کنم"

داشت به سمت آشپزخونه میرفت که با صدای کیوهیون متوقف شد:" نمیخواد....گشنه ام نیست"

با سماجت ادامه داد:" اما کیوهیون تو باید یه چیزی بخوری، گرسنگی دادن به خودت اصلا برای سلامتیت خوب نیست"

از کوره در رفت و گفت:" گفتم گرسنه ام نیست، میشه فقط تنهام بزاری"

درحالیکه سعی میکرد حرفای کیو رو نادیده بگیره گفت:" کیو من فقط دارم سعی میکنم ازت مراقبت کنم و این قولیه که به یسونگ دادم"

کیوهیون:" من نیازی به  مراقبت های تو ندارم....به خودت هم نیازی ندارم، فقط برای اینکه حواس خودم رو از فکر و خیال و واقعیت های زندگیم دور کنم ازت استفاده کردم،الان اون هیونگی که ذهنم درگیر احتمال مرگش بود دیگه وجود نداره پس توام دیگه میتونی بری" حتی خودشم از حرفایی که یهو به زبون آورده بود شوکه شد.

سونگمین با تعجب پرسید:" استفاده کردی؟"

خودشم میدونست که این حقیقت نداره و بی توجه به ندای درونی اش که همش داد میزد این مزخرفات رو تموم کنه، گفت:" آره، نکنه واقعا فکر کردی ازت خوشم اومده؟ تو برام چیزی بجز یه بار آزار دهنده نیستی"

سعی کرد دردی که از حرفای کیوهیون میکشه رو مخفی کنه و با آرامش گفت:" کیو تو نمیتونی تا همیشه هرکسی که بطرفت میاد رو پس بزنی،تو ام نیاز داری با بقیه آدما ارتباط داشته باشی و زندگی کنی"

اما این آرامش فقط باعث عصبانی تر شدنش شد، نمیتونست تحمل کنه و ببینه که همیشه همه چی برای سونگمین خوب پیش میره و در مقابل هر اتفاقی لبخند میزنه.

دوباره گفت:" من هرکاری دلم بخواد میتونم بکنم، همونطور که گفتم تو کسی نیستی که بتونه بهم بگه چیکار کنم و چیکار نکنم."

یه دقیقه تنها چیزی که برقرار شد سکوت بود. از جاش حرکت کرد و کنار کیو روی مبل نشست.

یکم بعد پرسید:" کیو، هیچ حسی بهم نداری؟ حتی یه کوچولو حس دلسوزی یا همدردی ؟ اگه دوباره نتونی منو ببینی ممکنه یه کوچولو ناراحت بشی؟"

سوالش حسابی کیوهیون رو شوکه کرد و چون جوابی نداشت حدود یک دقیقه ساکت موند.

بالاخره گفت:" چرا باید ناراحت بشم؟ احتمالا اون موقع از خوشحالی حسابی میرقصم" و دقیقا ثانیه ای که این حرفا از دهنش بیرون اومد میخواست یه تو دهنی محکم به خودش بزنه.....یه دونه خیلی خیلی محکمش رو.

نمیدونست واقعا چرا همچین چیزی رو گفته، واقعیت این بود که واقعا به سونگمین نیاز داشت، ازش ممنون بود که همیشه کنارشه، حتی وقتایی ام که باهاهش بد رفتاری میکرد،نیمه شب بازم سونگمین با آغوش باز بهش خوشامد میگفت و میذاشت توی آغوش تنگش گریه کنه.اون واقعا از حضور و مراقبت های سونگمین استفاده کرده بود، تنها چیزی که واقعا ازش متنفره اینه که اون همیشه احساسات واقعیش رو مخفی میکنه. میخواست توی یکی از اون موقعیت ها سونگمین گریه کنه یا حتی کتکش بزنه و احساساتش رو بهش نشون بده، کیوهیونم دوست داشت احساسات حقیقی خودش رو به اون نشون بده.

نمیتونست اینکار رو برای کسی که خودش احساساتش رو مخفی میکنه انجام بده.... اون دوست داشت بیشتر از دوثانیه شاهد وجود داشتن حسی به غیر از خوشحالی تو وجود سونگمین باشه.

سونگمین دوباره پرسید:" این واقعا تو رو خوشحالتر میکنه؟"

یه چیزی تو وجودش داد میزد-نههههه راستش رو بهش بگو- اما تنها چیزی که از بین لباش بیرون اومد این بود:" آره ، من بدون تو خوشحال خواهم بود"

سرش رو انداخت پایین و کیوهیون فکر کرد الان میزنه زیر گریه اما دوثانیه بعد مینی سرش رو با یه لبخند بالا آورد....البته، از لی سونگمین چه انتظار دیگه ای میشه داشت.کیوهیون با حالت تدافعی بهش خیره شد و امیدوار بود سونگمین از روی حالتش بتونه حرفایی رو که خودش نمیتونه با صدای بلند بگه رو درک کنه اما متاسفانه سونگمین این حالت رو - تنهام بزار – متوجه شد. آهی کشید و سرش رو برای بوسیدن کیوهیون جلوتر آورد، انتظار نداشت کیوهیون جواب بوسه اش رو بده ولی داد، این کارش باعث شد با خودش فکر کنه اون واقعا بهش نیاز داره، تمام حرفاش دروغ بوده و چون نمیدونسته چطور حس واقعی اش رو بیان کنه اینجوری برخورد کرده.

اما سریع این فکرا رو کنار زد هیج راهی وجود نداشت که کیوهیون دوستش داشته باشه، تمام حرکتاش، حرفاش و رفتارش این رو به وضوح نشون میداد.

سرش رو عقب کشید و به امید پیدا کردن یه جواب واضح به چشمای کیوهیون زل زد اما بدتر گیج شد، اون حسابی عصبانی بنظر میرسید...آهی کشید حتی فکر کردن به احتمال اینکه کیوهیون دوستش داره هم حرکت احمقانه ای بود.

اما بیخیال فکر کردن شد و دوباره بسمت جلو خم شد و شروع کرد به مکیدن لب پایین کیوهیون، وقتی مخالفتی از سمت اون ندید به کارش ادامه داد.قبل از اینکه یه بوسه ی واقعی رو شروع کنه گاز کوچیکی به لبش زد و دوباره درمقابل کیوهیون بهش جواب داد حتی وقتی با تردید لب پایینش رو لیسید کیو لباش رو باز کرد و گذاشت با زبونش گوشه کنار دهنش رو بگرده.

خیلی آروم زبونش رو، روی زبون کیو کشید و متوجه تکون خوردن زبون اونم شد. زبون هاشون با هماهنگی خاصی روی هم میرقصیدن و سونگمین میخواست تا آخر عمر همین شکلی بمونن و هرگز از هم جدا نشن اونطوری مجبور نبود با واقعیت های زندگی رو به رو بشه اما کمبود اکسیژن مجبورش کرد زبونش رو بیرون بکشه و قبل از اینکه کاملا ازش جدا بشه زبونش رو ، روی لبای کیو کشید و مزه نمک رو حس کرد؟؟؟ خیلی سریع عقب کشید و دید که کیوهیون داره تو سکوت اشک میریزه، برای مدتی با قیافه ی شوکه شده بهش زل زد.

کیوهیون:"یعضی وقتا واقعا ازت متنفر میشم سونگمین چون....."

تاریخ ارسال: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت 22:18 | نویسنده: panizdne
نظرات (11)
پنج‌شنبه 13 آبان 1395 01:02
sara [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ایوووووووولللللل داره خرمیشه کیو اخجونننننن
یکشنبه 9 آبان 1395 21:28
lady devil [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عالی اونی لاو یووو
شنبه 8 آبان 1395 16:30
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وای این قسمت خیلی عالی بود اصلا نفهمیدم کی تموم شد دوست دارم سریع بقیشو بخونم کشش و روابط بین کیومین رو خیلی خیلی دوس دارم کیوهیون در برابر همه چی بی پروا و جسورانه عمل می کنه ولی وقتی پای بیان احساسات درونیش می رسه می ترسه و خجالت می کشه از ابراز احساسا تش موضوعش قسمت به قسمت قشنگتر می شه مرسی گلم
جمعه 7 آبان 1395 12:14
ziki [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ایییییی کیووی دویل فقط اذیت میکنه بعد خودش میزنه زیر گریه اخخ اخ اخ مینی خرگوشک همیشه قویه
ایووولا

مرسی و خسته نباشی که میدونم نیستی خخخخ
پنج‌شنبه 6 آبان 1395 16:02
بهارنارنج [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
کیو کارش از شفا گذشته....
عالی بود خسته نباشی
پنج‌شنبه 6 آبان 1395 06:14
باران [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم. مرسی.
خوب وافعا میشه کیو رو درک کرد. توقع یه واکنش متفاوت و یه حدکت جدید رو داره.. شاید مین باید یه کم متفاوت تر ادامه بده..
پنج‌شنبه 6 آبان 1395 00:22
lady devil [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خخخخ واقعا تخصص خاصی داره تو گند زدنا
عالی اونی خیلی قشنگ بود
چهارشنبه 5 آبان 1395 23:41
Cloudy^~^ [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلیییی هم خوب بووود
فقط فیک یووکی هم بنویسا.
چهارشنبه 5 آبان 1395 23:39
Kyuna [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
Awli buuud
چهارشنبه 5 آبان 1395 23:39
eli [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کیویی بد بد بد
بیچاره مینیییی
حقشه تنها بمونه بمیره
سلام عزیزم.خسته نباشی
عحب جای حساسی تموم شد
چهارشنبه 5 آبان 1395 23:26
Anid79 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلااااااااااام...چطوری دوستی:؟؟
به دل نگیر عزیزم...اینا تا ویندوزشون بالا بیاد یکم طول میکشه
چ خبرا؟؟خوبی؟؟خوشی؟؟سلامتی؟؟
اییییییی دهنت سرویس کیو....
خو یه کلمه....جاااااست یه کلمه میگفتی بمون...
پسره ی دیییییییوانه
آخه چطور توقع داره وقتی خودش وضعیت روحیه کوفتیش خوب نیس مینم احساسای واقعیشو بروز بده...
حالا وقتی مینی رف...پوندی در به در و تنها...اونوقته ک حااااالیت شه...روباه پسرنمای احححححمق
حالا ببین...کی بهت گفتم...عینهو چییییی پشیمون میشی...
ولییییییییی...بوسه اشووووووون
خععععععلی باحال بووود
مینی خرگوشه نااااز منننننن....یوخت نره یه جای دور...
ولی نه...بره بهتره...بالاخره یکی باید چو رو ادمممم کنه یا نه؟؟
چووووون چی؟؟؟.
بعضی وقتا واقعن ازت متنفر میشم سونگمین چون...

من دیگه تا خوووود خود پارت بعد از فضولی آغار ب فرآیند تخم گذاری و پوست اندازی میکنم
این پارتم همچنان روون و عااااالی بود
مرسی پانیذی...خسته نباشی عزیزم
منتظر پارت بعدم خواهری
موفق باشی
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد