X
تبلیغات
رایتل

kyuminland

joyers club

زنده بمان پارت سی و پنجم

سلاممممممم

خوبید ؟ 

خوشیییید ؟ 

سلامتیددددد ؟ 

بفرماید بخونید :)))))))))))








 






پارت سی و پنجم 

کیوهیون خنده ای کرد و گفت :

- گم نشم میخوای چیکار کنی ؟ 

یونهی باز هم قدمی عقب رفت. نمیدونست از ترس یا عصبانیت بود اما به شدت میلرزید. نفس بریده ای کشید و گفت :

- برات متاسفم ! .... اینجوری ... 

یونهی آب دهانش رو به سختی قورت داد و ادامه داد:

- اینجوری به هیچ ... جایی نمیرسی ! میدونی ؟ ... دلم برای سونگمین میسوزه ... که گیر همچین حیوونی افتاده ! که چیزی از سگ کمتر نداره 

کیوهیون پوزخندی زد و گفت :

- تو نیاز نیست دلت برای سونگمین بسوزه ...

یونهی هنوز هم نفس نفس میزد. با صدای بریده ای گفت :

- فعلا همه دلشون برای اون میسوزه به جز تو ! اون بیچاره گیر توی بی همه چیز افتاده 

کیوهیون خنده ای کرد و گفت :

- اوه تو نیاز نیست به من یادآوری کنی دلسوزی چیه

یونهی اخمی کرد و گفت :

- اگه نیاز نیست توی حیوون ...

یونهی نفس عمیقی کشید و با عصبانیت ادامه داد :

- اینجا چه غلطی داری میکنی ؟ 

کیوهیون پوزخندی زد و به سمت یونهی قدم برداشت و گردن یونهی رو با دستش گرفت و سرش رو به صورت یونهی نزدیک کرد و گفت :

- لعنتی حرف دهنتو بفهم ! اون دهن گشادتو ببند ! 

یونهی از فشار دست کیوهیون به سرفه افتاده بود. حلقه ای که کیوهیون دستش کرده بود گلوش رو زخم کرده بود. کیوهیون یونهی رو به عقب هل داد و به سمت در قدم برداشت. دستیگره ی در رو گرفت و به یونهی که روی زمین افتاده بود و مدام سرفه میکرد و گردنش رو میمالید نگاه کرد و با خشم گفت :

- تا آخر عمرت تو این اتاق بپوس ! 

..............................

نور اتاق چشم هاش رو اذیت میکرد. کلافه دستش رو روی چشم هاش گذاشت و سعی کرد دوباره به خواب بره ولی موفق نمیشد. سرش به شدت درد میکرد. آهی کشید و روی تخت نشست و به ساعت روی دیوار نگاه کرد. سه بعد از ظهر بود ؟! نزدیک دوازده ساعت خواب بود. هنوز هم لباس های مهمونی دیشب رو به تن داشت. با یک دستش مشغول باز کردن دکمه های پیراهنش شد و با دست دیگش پتو رو از خودش کنار زد و از روی تخت پایین اومد. کمی که دقیق تر شد فهمید الان توی اتاق خودش و سونگمین بود! با تعجب اطراف اتاق رو نگاه کرد ولی خبری از سونگمین نبود. کمی که فکر کرد یاد حرفش که به سونگمین گفته بود که به همراه پدرش بره افتاد. نفس آسوده ای کشید و قدم دیگه ای برداشت که یاد شیوون افتاد. لعنتی توی دلش فرستاد و حولش رو از داخل کمد برداشت و به سمت حمام قدم برداشت که یک دفعه متوقف شد. نفسش بند اومد. چشم هاش رو محکم بست و دستش رو مشت کرد و گفت :

- احمق تو چه غلطی کردی ؟ 

......................

آخرین دکمه ی پیراهن رسمی مشکی ای که به تن کرده بود رو بست و نفس عمیقی کشید و سعی کرد به اتفاقات دیشب فکر نکنه. ولی مگه شدنی بود. فقط چند بار خداروشکر کرده بود که دیشب سونگمین اونجا نبود. رسما وقتی که مس/ت میکرد عقل از سرش میپرید. عطر همیشگیش رو زد و کتش رو تنش کرد و از اتاق بیرون زد. 

از پله ها پایین رفت میخواست به سمت در خروجی حرکت کنه که متوجه شیوون و یونهی که مشغول صحبت کردن بودن شد. یونهی مدام میخندید و شیوون هم لبخند به ل/ب داشت. کیوهیون اخمی کرد و به سمت اون دو قدم برداشت. دو عامل تنفر رو یک جا نمیتونست تحمل کنه ! یونهی که تازه متوجه کیوهیون شده بود لبخندش خشک شد. شیوون ابرویی بالا انداخت و گفت :

- اوه برادر زاده ی سحر خیزم ! 

کیوهیون توجهی به حرف شیوون نکرد و به یونهی خیره شد. سعی کرد هیچ عکس العملی نشون نده! تنها اخمی کرد و گفت :

- میشه بپرسم در مورد چی حرف میزدید که اینطوری میخندیدید ؟ بگید منم بخندم

شیوون پوزخندی زد و گفت :

- اوه الان باید باور کنم غیرتی شدی ؟ 

کیوهیون پوزخندی زد و به سمت شیوون برگشت و گفت :

- مهمونی تموم شد شما چرا تشریف نمیبرید ؟ کار و زندگی نداری ؟ 

شیوون خنده ای کرد و گفت :

- نه جنتلمن ! آب و هوای اینجا بهم ساخته میخوام همینجا بمونم ! 

کیوهیون خشکش زد. میخواست بمونه ؟ چشم هاش رو محکم روی هم بست و با صدای بریده ای گفت :

- خوشحال میشم سرت توی زندگی خودت باشه ! 

سرش رو به سمت یونهی برگردوند و خطاب بهش گفت :

- این مرد حتی لیاقت حرف زدن با تو رو هم نداره ! 

.................

پتو رو تا زیر چونش بالا کشیده بود و به نقطه ای نا معلومی از اتاقش خیره شده بود. نگاهی به ساعت انداخت. ساعت پنج بود ولی هوا داشت تاریک میشد. از پاییز و شب های طولانی متنفر بود. پلک هاش رو روی هم گذاشت که در اتاقش باز شد. حتما باز مادرش بود و اومده بود تا ازش بخواد که چیزی بخوره. به وضوح پیر شدن پدر و مادرش رو توی این دو سه ماه دیده بود. ولی انگار خبری از مادرش نبود. چشم هاش رو باز کرد و سرش رو به سمت در برگردوند و با دیدن شخصی که کنار در ایستاده بود و بهش نگاه میکرد شک زده شد. 

چه طور نتونسته بود ورود کیوهیون رو به اون اتاق رو متوجه بشه. آب دهانش رو به سختی قورت داد و روی تختش نشست و زمزمه وار گفت :

- اینجا چیکار میکنی ؟ 

کیوهیون اخمی کرد و به سونگمین نگاه کرد و گفت :

- به نطرت چیکار میکنم ؟ 

سونگمین سرش رو پایین انداخت و چیزی نگفت. کیوهیون در اتاق رو بست و چند قدمی جلوتر برداشت. مدام با خودش سره حس جدید خیانت و عذاب وجدانش مبارزه میکرد. الان که سونگمین رو دیده بود حس میکرد که قلبش مچاله شده. 

چند قدمی تخت سونگمین ایستاد و گفت :

- یعنی از دیدنم خوشحال نشدی ؟ 

سونگمین سرش رو بلند کرد و به کیوهیون نگاهی انداخت و زمزمه وار گفت :

- چرا ... ! 

کیوهیون نفس عمیقی کشید و گفت :

- پاشو لباساتو بپوش برگردیم ! 

سونگنین با تعجب به کیوهیون نگاه کرد و گفت :

- مگه شیوون رفت ؟

کیوهیون مکثی کرد و گفت :

- مگه الان بودو نبودش مهمه ؟ همه چیز رو که فهمید 

سونگمین سرش رو آروم به نشونه ی تایید تکون داد و زمزمه وار گفت :

- نه مهم نیست ....

کیوهیون چند قدم باقی مونده رو هم طی کرد و روی تخت سونگمین رو به روش نشست و گفت :

-چرا زانوی غم بغل گرفتی ! 

سونگمین به چشم های کیوهیون نگاه کرد. بعد از سکوت چند ثانیه ای گفت :

- چرا نباید بغل بگیرم ؟ 

کیوهیون آهی کشید و گفت :

- میخوای تمومش کنیم ؟ این خودخواهیه ... که بخوام تو رو کنار خودم نگه دارم

نفس سونگمین برید. تمام تنش یخ زد و دستاش سِر شد. کیوهیون بی توجه به سونگمین ادامه داد و گفت:

- باید هر روز بشینی و زجر بکشی ! 

ترس وحشت ناکی تمام وجود سونگمین رو پر کرد. چشم هاش رو محکم بست و کیوهیون باز هم ادامه داد :

- این عذاب وجدان لعنتی نمیزاره تو رو اینطوری ببینم ! کسای دیگه ایم هستن که خوشبختت ...

- بسه ...

قلبش انگار که میخواست از سینش بیرون بزنه با شدت به قفسه ی سینش کوبیده میشد. قطره اشکی از لای پلک های بستش پایین چکید و گفت :

- ته دیوونگیه که باهات بمونم ... 

کیوهیون که تازه متوجه رنگ پریده ی صورت سونگمین و بدن لرزونش شده بود دست سونگمین رو گرفت که بیشتر شبیه یک تیکه یخ بود. سونگمین آب دهانش رو به سختی قورت داد و ادامه داد و گفت :

- اگه برای تو راحته ... ولی من .... نمیتونم بدون تو نفس بکشم ...

کیوهیون تا اومد حرفی بزنه سونگمین ادامه داد :

- اگه میخوای منو بکشی برو ...

سونگمین محکم دست کیوهیون رو که دستش رو گرفته بود فشرد و آروم چشم هاش رو باز کرد. هجوم اشک هاش بهش اجازه نمیدادن تا صورت کیوهیون رو واضح ببینن. با پشت دستش اشک هاش رو پاک کرد و زمزمه وار گفت :

- بزار زنده بمونم ... ! 

............................

خببببب 

ب خیر گذشت :|||| 

لابد فک کردید الان کیو هفت هشتا بچه تو این پارت میسازه XD 

خخخخخخ

حالا بیاید فوشایی رو ک ب کیو دادیدو پس بگیرید :/ 

و دوباره فوشش بدید :| 

والااااا

خخخخخ

دوستون دارم دوسم داشته باشید ♡ 

 

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 4 آبان 1395 ساعت 21:56 | نویسنده: mahsa_mini
نظرات (22)
پنج‌شنبه 13 آبان 1395 01:03
sara [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کیوچش شد ه اخه اه شیون میخوام....... ایش نمیخوام مین همش داره اذیت میشه خو گناه داله مرسی خسته نباشین
پاسخ:
هعییی
منم میخام پیدا کردی ب منم بده T_T
اوهوومم
فدای تو عزیزممممم
چهارشنبه 12 آبان 1395 01:31
saha1982 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کیو پی پی خوردی گفتی تنهاش میذاری!!!!
پاسخ:
خخخخ
خودم عادمش میکنم -___________-
دوشنبه 10 آبان 1395 18:13
mika [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چی بگم اصلا با این وضع...
هر دفه بدتر میشه که...
کاش مین اینقد بهش وابسته نبود خیلی دلم میخواس وقتی گفت تمومش کنیم مین یکی میخوابوند زیر گوشش,لیاقت اینهمه عشقو نداره وقتی هنوز تکلیفش با خودش مشخص نیست...
پاسخ:
هعیییی اره
ای کاش همون مین قبلی بود و واقعا انقدر بهش وابسته نبود -_______-
اوهوووم
هعییییی
یکشنبه 9 آبان 1395 10:53
هستی [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کاملا معلومه کیو داره زیر فشار له میشه و کم میاره.
از ی طرف مین از ی طرف اون دختره؛ بین دو راهی گیر کرده با ی عالمه عشق و عذاب وجدان.
همه ی اینام باعث شده هی دنبال راهی بگرده واس فرار از این مهلکه.
ولی نمیدونم چرا داره با مین اینطوری میکنه؟
دقیقا احساسش ب دختره کدوم از احساسات چندگانشه؟
عذاب وجدان یا عشقی ک داره جوونه میزنه؟
حسش ب مین چیه؟
هوففففف هنگ کردم!!!!:/
نخسته خانوم گل:*
پاسخ:
اخیششششش یکی پیدا شد طرف کیو رو گرفت
اوهوممممم کیوی بیچارههههههه
رفتارش فعلا خوبه -_____-
خودمم نمیدونم حسش چیه
ببینیم چی میشه
هعییی
فدای توووووووووو
یکشنبه 9 آبان 1395 03:56
Anid79 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر

فدای تو شیمینی....آره خییییییییلی
پاسخ:
:|
یکشنبه 9 آبان 1395 00:37
imagine [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چرا کیو انقد پرروعه:/
بعد از اون گندی ک زده اومده با پررویی تمام ب مین میگ میخوای تمومش کنیم؟
مینی ک حتی بدون کیوش نمیتونه نفس بکشه... بدون کیوش میشکنه... بدون کیوش ی مرده متحرکه فقط.... اونوقت از همچین آدمی میخواد ک بدون خودش ادامه بده؟ چرا نمیکشش ک جفتشون راحت شن... یا الان فک کرده داره فداکاری میکنه... اینک بدون اون خوشبخت میشه... اینک ی نفر دیگ میاد و حسااااابی خوشحال و خوشبختش میکنه... اینک ی زندگی جدید و پر از شادی شروع میکنه انگار ک ن اگار گذشته ای بوده و اتفاقی افتاده و عشقی بوده... همش ی خواب و خیال بوده.... ولی اینطور نیست... اصن درک نمیکنم... این اصلا فداکاری نیست ...این ی جوز خودخواهیه ...ی جور بهونه.... ب اسم فداکاری مسولیتی ک در مقابل کسی ک دوسش دارن میزارن کنار و میگن من لیاقتشو ندارم... من مایه ی عذاب و بدبختیشم....این ته حماقت و بزدلیه... خب یکم سعی کن... انقد سخته؟
خسته نباااااااشی
پاسخ:
سلاممم
خخخخخخ اره خیلی پروعه :/
واقعا اگ من جای مین بودم میرفتم پشتمم نگا نمیکردم :/
بعد وایساده بهش وفادارم هس :|
اره میزنم میکشمشون ک راحت شن
شایدم اگ از اون طرف نگا کنیم این ک کیو وایسه مینو مجبور کنه ک هر شب اون رو با ی نفر دیگ ببینه و ببینه ک نمیتونن باهم باشن خودخواهی باشه
بلخره کیو از هر طرف هر کاری کنه گندش در میاد
حالا میتونه بهونم باشه شاید برای زودتر تموم شدن ماجرا
هعیییی
فدای تو و نظر قشنگتتتتتتتت
مرسی عزیزممممممممممممممممم
شنبه 8 آبان 1395 16:20
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
Anid79جواب رو درست دادی 2نمره گرفتی کیوهیون این فیک خیلی بی بخاره
پاسخ:
نه ماهه :/
شنبه 8 آبان 1395 00:09
Anid79 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلااااااااااام
چطوری مهسایی...خوبی عزیزم؟؟؟
میگما...یه سوال عینهو خوره افتاده بجونم داره مخمو میخوره
میگم...کی از فلش بک در میایم؟؟؟
یا تا چن قسمت مونده ب آخر تو فلش بکه؟؟؟
من دارم میگیرم ک بدونم اونی رو تخت بوده کیه؟؟؟
حل شدم نه؟؟؟؟ از استیکرایی ک گذاشتم ضایع اس...
اصن یه وضضضضضضی
بزور زیستو تموم کردم واس امتحان فردا...
تاریخم ک تا پیش پای شوما داشتم میخوندم واس کنفرانس
فردا با سیبیلو هم ک کلاس دارم
وااااااااویلا....چ روز گندیه فرررردا
گفتم یه سر بیام وب ببینم برو دویل آپ نموده یا نه؟ ؟ ک دیدم نچ...
گفتم افکار سادیسمیکمو اینجا تخلیه بنمایم
بنده رو عفو بنما هیونگ
همچنان زیاد می فکم
شب خوش...و کیوووومینی
کیومین ایز ریل
پاسخ:
سلامممم
خوبم خوبی ؟:/
عه خوبههه یادتونه تو فلش بکیم
خودمم نمیدونم چند قسمت مونده
عایا از فلش بک در میایم یا ن
اونی ک رو تخته منم
اذیت نکن خودتو
خخخخخخ اره
خدا بتون صبر بده :|
منم کل این هفته هر روز س تا امتحان داشتم فردام عربی دارم چ بد بختم
واقعا این هفته سرم خیلی شلوغ بود خیلییییی
خخخخحح من فدای تووووووو
جووون
شبت شیک و کیومیننننننییییی
یس یس
جمعه 7 آبان 1395 23:54
Anid79 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شیمینی جونم
خوبی عزیز؟؟؟
جواب الفه
نمره کاملو گرفتم عایا؟؟؟
پاسخ:
نه کیو ماهه :/
جمعه 7 آبان 1395 23:46
ziki [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم
هییییی من حرفی ندارم خسته نباشی اما کیو نامرد نمیدونی مگه مینی بدون تو میمیره

مرسیییی عزیزی
پاسخ:
سلامممم
واقعا -_____-
کیوی فلان فلان شده -____-
فدای توووووووووووووووووو
جمعه 7 آبان 1395 19:01
mina [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ینی خااااااااااااک بر سر کیو ... دیگه داره گندشو در میاره...
بی چاره مینی...
ممنون دوسم نخسته باااااااااااای
پاسخ:
اره :/ خاک تو سرش :/ البته تو فیگ
هعیییییی
فدای توووووووووووووووو
پنج‌شنبه 6 آبان 1395 19:59
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کیوهیون این فیک رو نمی فهمم ایا یه تصمیم قاطع گرفتن اینقدر سخته همش میگه خستس کار که نمی کنه همش تو خونس تکلیفش هم با خودش معلوم نیس یونهی رو می خواد یا سونگمین رو پول می خواد یا عشق چپ و راست هم سونگمین رو زجر میده عرضه یه خورده مقابله با مشکلات رو نداره یکم فداکاری و اراده نداره اونوقت همش می گه خستس از سونگمین یاد بگیر اراده کنه حاضره جونشم واسه عشقش بده واقعا کیوهیون خیلی خیلی ....... است جای خالی فوق را با کلمه مناسب پر کنید 2نمره؟الف بی عرضه بی مصرف ب خسته ج شجاع د یه مجنونه عاشق
پاسخ:
ولی واقعا ادم باید خودشو ی دیقم جای اون بزاره از هر طرف باز فشاره !
کیو هم خیلی خودخاه میشد میزاش ک مین بشینه نگاش کنه با ی نفر دیگ
نه عرضه نداره :|
واقعا بی عرضه ترین شخصیتیه ک تا الان نوشتم
کیک خیلی خیلی هم ماه عست بحثم نباشه
دو نمررم گرفتم
خخخخخخخخخخ
پنج‌شنبه 6 آبان 1395 19:30
مهدیس [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلااااام
یه سوال اون قسمت اولش یه نفر زده بود رفته بود تو کما کی بوووود؟
من مررررگ دل بیچاره سونگمینم
کیویه بوق بوق بووووووق
پاسخ:
سلاممممم
خو هنو معلوم نشده ک کیه فیکو بخون میفهمی :نیشخند:
خخخخخخ
کیو رو خدا بگم چیکارش نکنه :|
چهارشنبه 5 آبان 1395 22:59
Anid79 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کاش میزاشت یکی...حدددداقل یه وجه درست ازش داشته باشم
از کی تاحالا مسسسسستر چو ب فکر مینی افتادن؟
وقتی گندکاری میکنه مینی مهم نیس...بعدش یادش میاد ک اععععع...مینی نامی هم وجود داره
خاااااک برسر بی غیرتت...تف ب اون ذاتت...
چطو میتونی وای اون یونهی دربه در غیرتی شی...نمیدونی واسه عشقت...مینی ات غیرتی شی
گرچه دیگه ب این باور رسیدم ک عشقی وجود نداره...البته فقط از طرف تو
راستش از اوووول این پارت فقط یه جمله تو ذهنمه...ک بااار ها و بارها تکرار شده...مستر چو لیاقت مینی رو نداره
این جمله داره مخمو میخوره...
منه خل و چلو بگو فک کردم اومده مینو با خودش ببره و به همه بگه مین همسرشه -_____-
مستر چو حتتتتی یک میلیاردم مینی هم عاشق نیس...حتی
نمیدونم چجوری و با چ کلماتی باید احساسمو بروز بدم
اولین باری ک تو بروز احساسم احساس ناتوانی کردم...با فیک تو بود مهسایی...بهت تبریک میگم
اینم یکی دیگه از دلایلی ک میگم فیکت مححححشره
بقول دبیر ادبیاتمون آرایه حس آمیزی داره *______*
عذاب وجدان کیو هم بخوره تو سسسسسسرش
مهسا خانومم خسته نباشی...موفق باشی عزیزم
لازمه بگم مثله همیشه عالیه؟؟؟؟
البته اینم بگم ک تو چزوندن ما و حرص دادنمون هم چیزی کم نمیزاری....اصصصصلن و ابدن ^____^
پاسخ:
خخخخخخخ گند زد رسما :/
والا :/ شما نمیخاد ب یادش بیفتی :/
هعییییییییی
والا بی غیرتتتتتتتتتتتتتتتت
اره والا پسره ی .... :/
نه جدی جدی لیاقت مینو نداره تو فیک :|
خیلی پسره نفهم و بیش وریه
تا عشقو چی بخایم از زبون مستر چو تعریف کنیم
وایییییی عاغا من قلبم با باطری کار میکنه ♡___♡
مرسی واقعااااااا مرسییییییی
واقعا دری وری هایی ک مینویسم انقدر تعریف ندارهههههه مرسییییییییی واقعا مرسییییی
مرسیی بازمممم
خخخخخخخخخ
فدای تووووووو
چهارشنبه 5 آبان 1395 22:35
Anid79 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلااااااااام...خرگوشتون اومدددددد
چطورین؟؟؟ چ خبرا؟؟
راستش این نظرم در جواب شیمینه گلمه
شیمینی...باید یه اعترافی کنم...واااااقعن و از صمیم قلبم خوشحالم و به خودم افتخار میکنم ک باتو آشنا شدم
اینکه منو دوست خودت میدونی...نمیدونم چجوری بگم...واااااقعن خوشحالم کردی...بخاطر این حرف تو الان دارم با یه لبخند فرااااا گنده تایپ میکنم
منم دوست دارم عزیزم
خواهش میکنم نفسی...مهم نیس...تو خوب باش...نگرانی من اهمیتی نداره
خیییلی سرحالم الان...دلم میخواد برقصم...چوووون...یه دوست جدید و عششششق پیدا کردم
میدونی...دارم ب این میفکرم ک مهسا این فیکو چقد قشنگ و بااحساس نوشته ک منم داشتم میترکیدم...از حرفایی ک داشتم ولی نمیدونستم چجوری و چقد بنویسمشون
مهسایی...ممنونم ک این فیکو نوشتی...واقعن ممنون
باعث آشنایی منو دوست جدیدم هم شدی
و اما مهسا...تجربی بودن بد دردیه خانومی...بدددد
امتحانم آره...ب لطف خدای شیون کامل شدم
خب...برم سراغ این پارت...ک چو عجییییب تنش میخاره
پاسخ:
سلاممممم
جووون خوش اومددد
خخخخ
خوشحالم دوتا کفتر عاشقو تو کامنتا ب هم رسوندم
وای مرسییییئییی
مرسیییی عای عم خر ذوق
حخخخخخخخخخ
فدای تووووووووو
خخخخخ بوروووو
چهارشنبه 5 آبان 1395 19:44
حنا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم خوبی؟؟؟؟
آقا من فحشامو پس نمیگیرم،چون کیو بیشتر گند زد که
چرا کیو‌داره گند میزنه به تصوراتی که من ازش‌داشتم؟؟؟؟
این یونهی و شیوون خیلی باهم خوشن بهتره این دوتا باهم ازدواج کنن کیوهم راحت بشه
یونهی یه حرفی زد خیلی منو به فکر برد،اینکه گفت همه دلشون به حاله سونگمین میسوزه به جز‌ تو
اوایل کیو همه جوره حواسش به مینی بود خیلی هواشو داشت ولی الان داره گند میزنه باز
آخه این چه حرفی بود زد به سونگمین ؟؟؟؟جداشن که چی بشه؟؟؟؟فک کنم خوده کیو‌خسته شده
مرسی عزیزم
پاسخ:
سلامممم فدای تو تو خوبی ؟
اره پس نگیر گفتم پس نگیر ک
هعیییییی کیو عست دیگر :|
اره والا یونهی شیوون برن پی هم منم راحت شم هی داستانو کش ندم شماها حرص بخورید
اره واقعا :/ خوده خرش دلش برا مین نمیسوزه
هعیییییی
ب هر حال کیو هم ک نمیتونس همه جوره خودخاه باشه
فدای تووووووووووو
چهارشنبه 5 آبان 1395 17:08
ziki [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
واییییییییط این دیگه چه کوفتیه اون شیووون لعنتی چرا همش حرص میده ایییییییییییی لعنتیییییی
چی به چیه کی به کیه چرا هرچی درده مال مینه اه


خسته نباشی عزیزم
پاسخ:
کل ادمای فیک حرص میدن :||||| شیوون اولین نفر نبود
هعییییییی
مرسیییی عزیزمممممممم
چهارشنبه 5 آبان 1395 16:16
15blueelf [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عجب جهنمی.اخه چرا همه دارن عذاب میکشن.با موندن وونی موافقم.خیلی جالب میشه.
ممنون و منتظر ادامه ایم.
پاسخ:
از جهنمم بدترههه
هعییییی
مرسی عزیزمممممممممممممم
چهارشنبه 5 آبان 1395 15:47
lady devil [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خخخ تنها مامان بابای سونگمین پیر نشدن منم از دست رفتای کیوهیون موهام سفید شده
خاک تو سرت کیو تو همه فیک ها گند میزنی بیبی
یعنی آدم ی خرگوش تپلی سفید صورتی خوشمل داشته باشه هی حرصش بده ته خاک تو سریه
ولی خدایی خیلی کمه تا میخوایم بفهمیم چی شد یهو تمام!!!
ولی بازم ممنون‌ اونی عالی
پاسخ:
اره والا من یکی کل موهام سفید شد
عره والا گند نزنه چیکار کنه :|
والا ب خدا من بودم هر روز اون خرگوشرو میخوردم :/
واقعا جای شکرشه ک همینقدرم اپ میکنم سال اخرم خیلی وقتم کمه :(
فداییی توووووو
بوج بووووج
چهارشنبه 5 آبان 1395 13:19
هیون [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
این کیو چرا اینجوری میکنه؟؟؟
وات د فاززززززز؟؟؟
اگه دوسش داره چرا اینجوری میکنه؟اگه دوسش نداره چرا اینقدر زجرش میده؟
مرسییییی عالیییی
بوووججج بوجججججج
پاسخ:
فازسو خودمم نمیدونم :|
هعییییییی
والا نمیدانم :|||||||
خخخخ
بوج بوووووووج
چهارشنبه 5 آبان 1395 10:02
کیمیا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یعنی واااقعا دیگه ادم چیزی نگه سنگین تره
یعنی حتی اگه پرت ترین ادم دنیا هم باشی وقتی معشوقت بهت بگه اگه میخوای منو بکشی برو دیگه طرف تا پای جونشم که شده ول نمیکنه عشقشو ...ولی از کیو کاملا بعیده بتونه عمق عشقه مینی رو به خودش درک کنه
میگما این کیو فازش چیه؟رو یونهی غیرتی شد الان؟؟!!
یعنی فقط باید گف حیفه این همه عشق که مینی خرج کیو میکنه
امیدوارم تا خیلی دیر نشده و مینی رو بیشتر از این نابود نکرده به خودش بیاد
مرسی دوستم واسه آپ
خسته نباشی
لاو یا
پاسخ:
اره سکوت بهتره -_-
کیو خر عست
والا :| ازطرفی هم باید بش حق دادا
من خودم نمیدونم جای اون بودم چ میکردم
هعی
فدای تووووووو
لاو یااااا
سه‌شنبه 4 آبان 1395 22:08
باران [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم. مرسی.
حالا اومده میگه از هم جدا شیم.. تو این رابطه مین عاشق تره و برای کیو متاسفم.هر لحظه گند میزنه..
پاسخ:
سلاممممم فدای توووو
خو معلومه مین عاشق تره :|
اووووف
ببینیم چ میشود
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد