X
تبلیغات
رایتل

kyuminland

joyers club

زنده بمان پارت سی و چهارم

سلاااام 

خوبید ؟ 

خوشید ؟ 

سلامتید ؟ 

بفرمایید یخونید :) 









 





 پارت سی و چهارم 

روی صندلی ای داخل دکه ی خیابونی ای نشسته بود. دومین شیشه ی مش/روبش رو روی میز گذاشت. به این زودی دومین شیشه رو هم خالی کرده بود ؟ ده دقیقه هم نشده بود که از از اون مهمونی فرار کرده بود و به اونجا پناه آورده بود. سرش رو بلند کرد تا دوباره سفارش شیشه ی دیگه ای بده که کسی رو به روش نشست. خنده ای کرد و رو به زنی که مسئول اون دکه ی خیابونی بود گفت :

- آجومااا ! دو تا سوجو دیگه !

کیوهیون به چهره ی بهم ریخته ی ته مین نگاه کرد. آهی کشید و سرش رو پایین انداخت و گفت :

- خوبی ؟

ته مین دست هاش رو داخل جیب پالتوش کرد و گفت :

- اینجا چیکار میکنی ؟

کیوهیون سرش رو بلند کرد و گفت :

- به همون دلیلی که تو الان اومدی اینجا نشستی !

زنی دو شیشه ی دیگه مشر/وب روی میز گذاشت و از اونجا دور شد. ته مین پوزخندی زد و شیشه ای رو برداشت و درش رو باز کرد و بدون اینکه اون رو داخل شاتش بریزه یک نفس سر کشید. کیوهیون شیشه رو از دهان ته مین دور کرد و گفت :

- هوووو ! یواش یواش !  

ته مین شیشه رو دوباره از دست کیوهیون گرفت و گفت :

- خودت دو تا تموم کردی ! 

کیوهیون شیشه ی دیگه ای رو باز کرد و کمی از اون رو توی شاتش ریخت و گفت :

- چند روز پیش اومده بودی عمارت ؟ 

ته مین سرش رو بلند کرد و به کیوهیون نگاه کرد و گفت :

- تو از کجا فهمیدی ؟

کیوهیون شاتش رو سر کشید و گفت :

- از همونجایی که به خاطرش پا شدی رفتی !

ته مین خنده ای کرد و به پشتی صندلی پلاستیکی تکیه داد و گفت :

- اوه پس توهم فهمیدی ؟؟ کی ؟ امشب که بابات جلوی جمع اعلام کرد ؟ 

کیوهیون پالتوش رو به دور خودش پیچید و گفت :

- نه خوده مینهو جان گفتن ! اوه سه ماه نیست ازدواج کردن ؟ بچه چه جوری چهار پنج ماهشه ؟ 

ته مین اخمی کرد و گفت :

- نمیدونم من زن ندارم خودت باید بهتر بدونی !

کیوهیون پوزخندی زد و دوباره شاتش رو پر کرد و گفت :

- اوکی تسلیم ! من غلط کردم ! 

ته مین شیشه ی نصفه ی کیوهیون رو برداشت و اون رو هم یک نفس سر کشید. کیوهیون اخمی کرد و گفت :

- هوی اون مال من بود !

ته مین که کمی هوشیاریش رو از دست داده بود با صدای دو رگه ای به مسئول اونجا گفت :

- دو تا شیشه ی دیگه ! 

کیوهیون خنده ای کرد و گفت :

- همیشه زود مست میشی !

ته مین پوزخندی زد و گفت :

- من دارم عمو میشم اومدم اینجا جشن بگیرم تو چته ؟ 

کیوهیون نفس عمیقی کشید و گفت :

- شیوون فهمید ! ماجرای منو سونگمینو !

ته مین با تعجب سرش رو بلند کرد و به کیوهیون نگاه کرد. خنده ای کرد و زیر ل/ب زمزمه کرد :

- اون حروم زاده ! 

ته مین سرش رو پایین انداخت. یک دفعه زد زیر خنده ! سرش رو بلند کرد و به کیوهیون خیره شد و گفت :

- بی عرضه تر از تو، تو زندگیم ندیدم !

کیوهیون اخمی کرد و شیشه ی جدیدی که روی میز گذاشته بودن رو برداشت. نصف شیشه رو یک نفس سر کشید. با چشم های خماری به ته مین نگاه کرد و گفت :

- لی ته مین شما که انقدر با عرضه تشریف دارید چرا عشقت داره بابا میشه !

ته مین با عصبانیت سرش رو بلند کرد و گفت :

- مستر چو تنت میخاره نه ؟ 

کیوهیون ما باقی شیشه اش رو سر کشید و گفت :

- نه عشقم ! اگه تو شروع نکنی من تنم نمیخاره !

ته مین سرش رو پایین انداخت و گفت :

- اوکی منم تسلیم ! ولی ! زندگی از این بدتر چه شکلیه ؟

کیوهیون به ته مین نگاهی انداخت و گفت :

- همین شکلیه !

ته مین سرش رو بلند کرد و چشم هاش به وضوح به خاطر جمع شدن اشک هاش برق میزد. بینیش رو بالا کشید و 

گفت :

- نمیخواد تموم شه ؟

کیوهیون یقه ی پالتوش رو بالا کشید و گفت :

- تموم نمیشه !

ته مین پاکت سیگاری رو از جیبش بیرون کشید و نخ سیگاری رو بین ل/ب هاش گذاشت و با فندکش روشنش کرد. 

کیوهیون سیگار رو از ل/ب های ته مین جدا کرد و گفت :

- سیگارم میکشی ؟

- بدش من 

ته مین دستش رو به سمت کیوهیون برد تا سیگار رو ازش بگیره که کیوهیون سیگار رو بین ل/ب های خودش قرار داد و گفت :

- رفیق نیمه راه نیستم !

ته مین پوزخندی زد و سیگار دیگه ای رو بیرون کشید و گفت :

- چرا هستی عوضی 

کیوهیون خنده ای کرد و رو به مسئول اونجا گفت :

- دو تا شیشه ی دیگه !

..............................

تلو تلو میخورد. به زحمت چشم هاش رو باز نگه داشته بود. نمیدونست ساعت چنده ولی وقتی وارد عمارت چو شده بود دیگه خبری از مهمونی نبود و تنها خدمتکار ها مشغول تمیز کردن سالن بودن. تلو تلو خوران پله های سالن رو بالا رفت و جلوی در اتاق خودش و یونهی متوقف شد. نگاهی به در اتاق سونگمین انداخت. حتما حرفش رو گوش داده بود و با پدرش رفته بود. 

در اتاق رو باز کرد و وارد اتاق شد. چراغ های اتاق روشن بود ولی خبری از یونهی نبود. در اتاق رو بست و پالتوش رو از تنش بیرون کشید و خودش رو روی مبل انداخت.  نگاهی به در حمام انداخت که یونهی تازه از اون بیرون اومده بود. موهاش خیس بود و تنها حوله ی لباسی ای به تن داشت. یونهی که تازه متوجه کیوهیون شده بود اخمی کرد و گفت :

- عادت داری وسط مهمونیا ول کنی بری نه ؟

کیوهیون پوزخندی زد و گفت :

- اوه تا اخر مهمونی باید با سرکار می رقصیدم ؟

یونهی مکثی کرد و گفت :

- مس/تی ؟

کیوهیون سرش رو به نشونه ی منفی تکون داد و گفت :

- نه !

یونهی کمی جلوتر قدم برداشت و با حس کردن بوی سیگر اخمی کرد و گفت :

- سیگار می کشی ؟

کیوهیون چیزی نگفت و چشم هاش رو بست. یونهی کمی که به کیوهیون نزدیک تر شد به راحتی تونست بوی تند الکل رو احساس کنه. اخمش عمیق تر شد و گفت :

- معلومه ده بیستا شیشه خالی کردی میگی مس/ت نیستی ؟

کیوهیون با عصبانیت از جاش بلند شد و به سمت یونهی قدم برداشت و چونه ی یونهی رو گرفت و سر یونهی رو بالا گرفت و گفت :

- یه شب باهات رقصیدم ادای زنای پیگیرو در نیار انقدر به من گیر نده لی یونهی ! 

یونهی که شوکه به این رفتار کیوهیون نگاه میکرد گفت :

- هی چته تو !

یونهی دست کیوهیون رو گرفت و از چونش جدا کرد و گفت :

- وحشی ای چیزی ای ؟

کیوهیون دوباره گردن یونهی رو گرفت و گفت :

- انقدر رو مخ من راه نرو ! میفهمی ؟ راه نرو 

یونهی با عصبانیت فریاد زد :

- چه مرگته تو ! چیکار کردم مگه ! مثل یه سگ که باهام رفتار میکنی ! مثل یه تیکه آشغال انداختیم یه گوشه ! دیگه بگو چه غلطی بک...

کیوهیون نذاشت یونهی بیشتر از این ادامه بده و سریع ل/بش رو روی ل/ب یونهی گذاشت. سرش رو کج کرد و با دندون هاش ل/ب پایین یونهی رو به دندون گرفت. یونهی با این حرکت کیوهیون میخکوب شده بود و نمیتونست هیچ عکس العملی نشون بده. کیوهیون دستش رو پشت گردن یونهی برد و سر یونهی رو به خودش نزدیک تر کرد و یونهی که تازه به خودش اومده بود کیوهیون رو محکم به عقب هل داد. الکل اونقدری کیوهیون رو گیج کرده بود که یونهی به راحتی بتونه اون رو از خودش دور کنه. یونهی نفس نفس زنان با پشت دستش ل/بش رو پاک کرد و گفت :

- چه غلطی میکنی ؟

کیوهیون پوزخندی زد و گفت :

- چه غلطی میکنم ؟ مگه همینو نمیخواستی ؟ آدم با زنش چه غلطی میکنه مگه ؟

یونهی از شدت عصبانیت به خودش میلرزید. اشک توی چشم هاش جمع شده بود. با عصبانیت فریاد زد :

- چیزی از یه حیوون کمتر داری ؟

کیوهیون پوزخندی زد و دوباره به یونهی نزدیک شد و شونه های یونهی رو گرفت و گفت :

- نه عزیزم ! چیزی از تو کمتر ندارم 

کیوهیون دستش رو از پشت گردن یونهی به داخل حوله ی یونهی برد و گفت :

- اوه تا الان همینو میخواستی دیگه ! به آرزوت برسونمت ؟

یونهی به خودش لرزید. دستش رو روی سینه ی کیوهیون گذاشت و اون رو به عقب هل داد ولی اینبار کیوهیون تعادل خودش رو حفظ کرد و بیشتر به یونهی نزدیک شد و گفت :

- انقدر اذیت نکن ! 

کیوهیون یقه ی حوله ی یونهی رو کمی کنار کشید که یونهی سریع سیلی محکمی به کیوهیون زد و فریاد زد :

- به من دست نزن حروم زاده !

کیوهیون دستش رو عقب کشید و به یونهی نگاه کرد. یونهی نفس نفس زنان قدمی عقب رفت. قطره اشکی از گوشه ی چشمش پایین چکید و گفت :

- راه رو اشتباه اومدی جناب چو ! اینجا باغ وحش نیست .

 کیوهیون پوزخندی زد و گفت :

- اوه اگه اینجا باغ وحش نیست پس تو اینجا چیکار میکنی ؟ 

یونهی با عصبانیت فریاد زد :

- گمشو بیرون ! 

کیوهیون خنده ای کرد و گفت :

- گم نشم میخوای چیکار کنی ؟

..................................

یوهاهاها :| 
بیاید منو خفه کنین الان 
هر چی فش بخاید بدید جایزه خخخخخ
پارت بعد چی میشه ینی ؟ 
یوهاهاهاها :| 
دوستون دارم دوستم داشته باشید ♡
تاریخ ارسال: شنبه 1 آبان 1395 ساعت 21:48 | نویسنده: mahsa_mini
نظرات (23)
پنج‌شنبه 13 آبان 1395 00:58
sara [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من سکوت
پاسخ:
چهارشنبه 12 آبان 1395 01:27
saha1982 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کیوی من...کیوی معصوم من...تجاوز کردههههههههه؟؟؟؟؟
پاسخ:
کیووووووو
نه باو خدا نکنه
یکشنبه 9 آبان 1395 00:15
imagine [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
Wow:/....
تا قبلا از این اتفاق دلم برای کیو میسوخت.... میگفتم گناه داره... اینم داره اذیت میشه... فشار روشه... همه ازش کلی انتظار دارن..
ولی....
خیلی دلم میخواد سونگ مین لجبازی کرده باشه و نرفته باشه... الان بشنوه ک کیوهیونش... عشقش... کسی ک ب خاطرش از خودش گذشته چ قد, بی ارادس
مرسی... خسته نباشی
پاسخ:
نهههه دلت بازم بسوزه :/
نه نسوزه
نمیدونم
میخای رسما مینو زجر کش کنی ؟:/
خخخخخ
فدای توووووو
سه‌شنبه 4 آبان 1395 00:21
هیون [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چیییییییییییییییییییییییییییییییی؟
کیو الان چیکار کرد دقیقااااااااااا؟
سونگمین باید ازش جدا بشههههه
ایشششششش
مرسیییییی عالییییییی
ببووووووووجججججج ببوووجججج
پاسخ:
کنترل یور سلففففففف
کیو بی جا کرد ه رکاری کرد :/
خودم عادمش میکنم :|||||||
خخخخخخ
فداییییییی تووووووووووو
بووووووووووووس بوووووووووس
دوشنبه 3 آبان 1395 21:47
15blueelf [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مکالمه کیو و ته مین خوب بود.دیگه راجع به ادامه ی این پارت حرفی ندارم. شایدم جاش نیست که بگم..
خسته نباشی و ممنون .
پاسخ:
اورین سکوت کن
سکوت خوب است سکوت کن
خخخخ
فدای تووووو ممنوننننن
دوشنبه 3 آبان 1395 17:48
مهدیس [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
من دیگه هیچ گونه حرفی ندارم
جز درخواست عاجزانه از خداوند برای مرگ این دویل
از دس خودم که کاری ساخته نیس
با سپاس
جیییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغ
پاسخ:
سلااممم
خخخخخخخخخ
حالا شاید ادم شد فلن بگو تریلی زیرش کنه اونجوری درصدی شانس زنده موندن داره
مرسیییی
یا خدا کر شدم
دوشنبه 3 آبان 1395 09:40
Ghazal [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
الان چی شد؟!!!!
ینی کیو میخواد با یونهییی....؟
چرا اینجا همه خل شدن؟
شیوون بیا یونهی رو نجات بده کیو رو هم ببر پیش خرگوشش ولش کن!!!!
اون با خرگوشش خوشههههه
چرا انقد همه چی پیچیده شد؟!!!
پاسخ:
هنو معلوم نی ببینیم تو این پارت چ میشود :/
خل بودن
والااااا شیوون ی حرکتی بزن
هعیییییییی
تقصیر منه پیچیدش کردم
دوشنبه 3 آبان 1395 08:41
حنا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم خوبی؟؟؟؟؟
این کیو‌داره میره رو مخه من کهبهتر نبود به جای اینکه میرفت با ته مین مست میکرد میرفت دنباله مینی؟؟؟میدید بعد از دیدنه رقصش با یونهی حالش خوبه بده چشه
درسته که من واسه ته مین دلم میسوزه چون واقعا سخته آدم ببینه عشقش با یکی‌دیگست،ولی واقعا مینهو رو تحسین میکنم،چون کاریو کرد که باید میکرد و رفت دنباله عشقش،ولی کیو نتونست اینکارو بکنه و داره کم کم مینی رو‌داغونو داغون‌تر میکنه
با اینکه دلم واقعا واسه یونهی میسوزه ولی هنوزم‌ته دلم ازش اصن خوشم نمیادولی احساسم بهم میگه یونهی قراره یه کاره خوب‌بکنهنمیدونم چرا
یعنی در این حد مست بود کیو که نفهمید داره چیکار میکنه؟؟؟؟؟ولی به نظره من مست بودنشم توجیحی‌واسه اینکارش‌نیست
اینطوری هم داشت به مینی خیانت میکرد هم یونهی رو رسما خرد میکرد ،باز خوبه یونهی جلوشو گرفت
مرسی عزیزم
پاسخ:
سلاممممممممممممم
کلا رو مخه :/
عقل نداره دیگ رفت مست کرد کلا همون یذره عقلم داشت پرید :/
ارههههه مینهو ادم بود :/ اینجا همه بی عرضن یذره بشینن از اون یاد بگیرن
والااااااا
کیو ک کلا بی عرضس :/
اره منم از یونهی خوشم نمیاد :/
انگار ن انگار نویسنده خرش خودمم میشنیم خودمم فوش میدم :/
والااا :/
ن باو فهمید داره چیکار میکنه الکی حرصت بدم
اوهوم باز صد رحمت ب یونهی ک ی حرکتی زد
فدای توووووووو
یکشنبه 2 آبان 1395 20:45
باران [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم. مرسی.
چقدررر کیو نفرت انگیز شده.. البته یونهی خودش باعث شده این رفتار رو باهاش داشته باشه.وقتی ارزش خودت رو پایین بیاری توقع این رفتار ها رو هم باید داشته باشی...
این وسط باز هم طفلی مین..
پاسخ:
سلام فدات شممممممم
خخخخخخ
کنترل یور سلففففف
اره اینم هس :/ ب خاطر رفتارای خودشم بود
الکی ب خودمون امیدواری بدیم
در هر صورت طفلی مین
یکشنبه 2 آبان 1395 20:27
Sunny [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مهسا عزیزم ف** یو...
€¥\%*€¥|£\%]¥\ یو...
پاسخ:

بلخره یکی ب خودم فوش داد
یو تو
یکشنبه 2 آبان 1395 18:45
هستی [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چییییییییییییییی؟؟؟؟
چییییییییییییییی؟؟؟؟؟
منننننننن هییییچیییییی ن می گممممممممم!!
مننن هیییچیییی نمیگمممممم!!!!
فقط وایمیسم نگاه میکنم ببینم این کار کیو قراره تا کجا پیش میره!؟ ببینم میتونم منفجر نشم یا نههههههههه!!!
نخسته خانوم گل:*
پاسخ:
کنترل یور سلففففففففف
سکوت گاهی بهترین چیز عست سکوت کن
خدا نکنه بیبی
ایشالا کیو کلش میخوره ب سنگ :/
فدای توووو
یکشنبه 2 آبان 1395 04:22
Nazi [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم....من تو شووووووکمممم شدید...کیوهیون که اونجوری باز من گفتم یونهی از خداشه الان میگه باشه بیا هرکار میخوای بکن ولی دیدم نه نگف....این حال کیو دو حالت داره یا بیخیال مینی شده یا به شدت به فکرشه و زده به سرش...خیلی دوس دارم ببینم تهش چی میشه یا زودتر آپش کن یا خلاصش کن البته بی زحمت نگی چه پررواما خخخخ خو دوس دارم فیکو....مرسیییییییی عزیزم
پاسخ:
سلامممممم
بیا از شوک بیرووون خخخ
میتونه جفتشم باشه :/
خخخخخخخ
چشمممممم ی جوری میزنم تمومش میکنم هممون راحت شیم
مرسی عزیزممممممم
فیکو نویسندم تو رو دوس دارن
مرسییی
یکشنبه 2 آبان 1395 01:52
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ببخشید یه سوال تو قبلا فیکی با کاپل کیومین تو وبلاگ ever last friend نوشتی؟
پاسخ:
بازم سلام
نه من از اول همین جا اپ میکردم
یکشنبه 2 آبان 1395 01:41
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اخه وقاحت تا کجا جناب چو اخه هر چیزی اندازه ای داره شکنجه جدید سونگمین رو شروع کردی ؟جناب چو داری سونگمین رو به خاطر کدوم گناه اینجوری مجازات می کنی به گناه نجات دادن زندگیت یا به خاطر عشقی که به تو داره یاداری به خاطر وفاداریش به عشقش اینجوری شکنجش میدی اول ارزش سونگمین رو (سونگمین کسی نباید بفهمه تو با منی) بعد سلامتیشو بعد غرور و عزتش رو با اوردن یونهی تو زندگیش ازش گرفتی اعتماد به نفسشو گرفتی و دراخر داری چیزی رو که به خاطرش سونگمین همه چیزشو فدا کرد تا اونو از دست نده ازش می گیری تو عشق سونگمینم ازش گرفتی و چه راحت قلب قوی و محکم سونگمین که در برابر این نداشته ها دم نمی زد راحت مثل شیشه بلوری میشکنه و به هزاران تیکه تبدیل میشه و کیو چی داره در برابر قلب شکسته سونگمین بگه جز اینکه بگه متاسفه
واقعا بعضیا کلمه عشق رو لکه دار می کنن -من جلو جلو رفتم پیشواز قسمت بعد اخه من می دونم کیوهیون کاری می کنه قلب سونگمین بشکنه این کاریه که هر قسمت می کنه وچیز عجیبی نیست
پاسخ:
چوی عبضی ی عادم پست و خودخاهو و .... :/
بووووق :/
البته تو این فیکا
ای جان من فدای تو بشم ک با این همه احساس این فیکو مخونی و نظر میدی واقعا شارژ میشم واقعاااا
من مرگ این توصیفاتت ک یکی از بزرگ ترین دلیلاییه ک دارم ب خاطرش فیکو ادانه میدم
من ب فدای توووو
نترس ته همه ی این سختیا راحتیه
مرسییییی بابت نظرای قشنگت
یکشنبه 2 آبان 1395 01:06
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
الان که نظرات این پارت رو خوندم شوکه شدم Anid79 می دونستی واقعا خیلی خوبه ادم دوستایی داشته باشه که هواشو دارن و نگرانش میشن این دوستا هر جایی پیدا نمیشن تو جهان نمونشون کمه واگه یه وقت همچین ادمایی دیدی که نگران بقین نباید ساده از کنارشون بگذری باید سفت دودستی بهشون بچسبی چون این افراد وجودشون طلاست وتو یکی از این ادمایی دوست دارم و ببخش که نگرانت کردم چقدر عجیبه یه نفری رو که ندیدم حتی اسمشو نمی دونم ولی قلبم از توجه و نگرانیش خوشحال میشه مرسی گلم حالم خوبه مگه میشه ادم چنین دوستایی داشته باشه که قلبشون نگران قلب دیگرانه اونوقت ناراحت باشه من واقعا ازحمایتت ممنونم یه دونه ای تو دنیا
پاسخ:
فدا مدا جفتتون
یکشنبه 2 آبان 1395 00:53
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مهسای گلم از توجه و نگرانیت ممنونم وواقعا خوشحالم که دارم اثر نویسنده ای رو می خونم که به خواننده هاش اینقدر توجه داره و بهشون احترام میزاره این نشون دهنده ی اینه که تو نه تنها خوب می نویسی بلکه خوب رفتار میکنی یعنی هم ذهن زیبا هم قلب بزرگی داری راستش ترجیح دادم تو اون قسمت زیاد حرف نزنم و سکوت کنم نه اینکه سکوتم دلیلی برای نداشتن حرف باشه بلکه گاهی بعضی از سکوتا دلیلش اینه که اینقدر حرف واسه گفتن داری که نمی دونی از کجا شروع کنی گاهی کلمات نمی تونن وعاجزن حرف قلبتو بیان کنن اینم تقصیر من نیست تقصیر خودته مهسا تو ببین با نوشتت چطوری احساساتم رو منقلب کردی که فکر و ذهن و زبانم قاصر شدن از بیان مظلومیت سونگمین که ناشیانه به اسم عشق دارن بهش ظلم می کنن وخواهان سکوتشن تبریک می گم اولین کسی هستی که با نوشتت احساسات منو شکل دادی ببخش که نظرپارت قبلم کوتاه بود در عوض این قسمت می خوام جبران کنم بازم ببخش که تشکر ساده من واسه وقت و احساسی که تو در نوشتت خرج کردی کم بود من صادقانه می گم من واسه فیکت و شخصیت بزرگت احترام قایلم و قلمت رو ستایش می کنم وقلمی که تو داری رو دوسش دارم
پاسخ:
سلامممممممممممم
ای وااااای نگوووووووو
یا خدا الان اب میشم
نه خو اون همه نظر خوجل خوجل میزاری تهش بگی ممنون منم بگم مرسی ؟ وظیفه بود وای الان از خجالت میپوکممممم
وایییییییییییییی ینی همین کامنت کلی بهم انگیزه داد
واقعا این تعریفایی ک میکنی رو من لایقش نیستم
و همه این بزرگیا رو خودت داری و قلب خودته ک انقدر مهربونو بزرگه
وای کلی ذوووووق کردم با این تعریفات
مرسی واقعا مرسی از این تعریفاتت چون واقعا هیچی ندارم بگم چون واقعا لایق این همه تعریفی ک میکنی نیستمممم
مرسی واقعا مرسیییییییی منم واقعا با تمام وجودم دوست دارممممممممممم
مرسی عزیزممممممممم واقعا مرسیییییییی
شنبه 1 آبان 1395 23:50
lady devil [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اخ اخ کیوهیون خررررررر شیوون کاری نمیخواد بکنه اصن جناب چو خودشون دارن گند میزنن نوج نوچ جنبه نداری مست نکن خوب روباه خنگ
عالی اونی فایتینگ
پاسخ:
اره والا ://///// اصن نیازی ب شیوون نبود عاغا خودش بلده گند بزنه :/
خخخخ
فدای تووووووو
شنبه 1 آبان 1395 22:56
Anid79 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پوووووووووووووووووووکر
جددددن نمیفهمم چی شد...اصن نمیدونم چی باید بگمممممم؟؟؟
دااااااغون شدم یعنیا....ناااااابود
کیو اشغال بی ارزش...بیشعور با این کارش باعث شد من اشک بریزم عوضی
هه هه هههه...واسه ارض/ای شهو/تش و حش/ری بودنش چه بهونه ای هم جور کرد...هه
مگه تو همینو نمیخواستی؟؟؟مگه این آرزوت نبود؟؟
اشغال حرفای خودشو از زبون یونهی میزنه...ناااامرد پسسسست کثافت عوضییییییی
حاااااالم داره ازش بهم میخوره
یه شب...فقط یه شب چشم مینو دور دید...گرچه من بعید میدونم مینی رفته باشه...یه حسی بهم میگه اون میشنوه صداهاشونو... و اونجاس
اون یونهی در به در هم فیلمشه...حالا میبینمش ببینم چیکارا ک نمیکنه...عوضی انسان نما
مهسااااااایی...خرگوشمو از دست این اشغال حش/ری نجات بده...رذل پست
یونهی هنوز هم خرررر است...
تمین گوووناهیه...بچم داره آب میشه
مین مینیه منم ک داره بیشتر از همه زجرکش میشه
فقط خدا کنه کیو رو با این وضع نبینه ک نابود میشه خرگوشم
نمیدونم...شایدم باید ببینه تا بفهمی کیو کیه؟
شیوووووووونی...بیا مینی رو با خودت ببر...ببرششششش
درجه پستی کیو حاااالمو بهم زد...لیاقتش همون هر/زه های خیابونیه
نه مینی خرگوشه ی پاک و معصوم من
خسته نباشی خواهری...مرسی...شبتم بخیر
گریه ام ک تمومید برم دلتو میبرم بخونم...خدا کنه این پارتش هپی باشه وگرنه...
بازم مرسی...موفق باشی آجی
پاسخ:
یا ابرفرض
ای جااااانم اذیت نکن خودتو همش ی فیکه
فدای اشکااات
حالا حرص نخور خودم راستو ریستش میکنممم
واقعا بی جنبه بود ی شب دید مین نی کار خودشو کرد
پسره ی عبضی :/
خخخخخخخخخخ کنترل یور سلف
نترس خرگوشی رو نجات میدمممممم
خدا کنه ک نبینه :/ دیدن یا ندیدنش بستگی ب حال من داره
مرسی عزیزممممم از نظرای قشنگت
ناراحا نباشششش
فدای توووووووووو
شنبه 1 آبان 1395 22:40
کیومینا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وات ؟کیو روااااااانیههههههههه
پاسخ:
کنترل یور سلف بیبی
شنبه 1 آبان 1395 22:37
Anid79 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مهسایی...شبت شیک
اول یه چیزی ...تو پارت قبل یه چیزی دیدم کفم تاید شددددددد یعنیا...
شیمین...چرا یهو کم حرف شدی خواهری؟؟ چیزی شده؟؟
خدااااییش نگران شدم بمولا
تااااا الان داشتم خر میزدم واس امتحان فرداریاااااضی
دارم نفله میشم یعنیا...اصن یه وضضضضضی
به جنازه شبیهم الان
ای خداااا بگم چیکارت نکنه پناهبر...فردا 20 صفحه ازمون چک نویس میخواد
دس خط منم ریییییییز...باید 40/50 صفحه بنویسم...بشه 20 صفحه بقیه
زیاد فک زدم
برم این پارتو بخونم...فعلا
پاسخ:
سلام عزیزمممم
اره خودمم دیدم شوکه شدم :/
گفتم شاید خودش نباشه ی شمین دیگ باشه واس همین زیاد نپرسیدم اگ خودش نبود ضایه نشم
خر خرون :/
حالا خوب دادی ؟
خسته نباشی ولییی
خدا صبر بده :/
علاهی :/
خداروشکر رشتم ریاضی و تجربی نی :/
خدا صبر بده
شنبه 1 آبان 1395 22:17
کیمیا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
لعنت...
این دیگه چی بود؟؟؟این کیو هیون نادون...
تو شوکم هنو
واقعا این چه عشقیه ؟؟؟ این عشقه لعنتی میتونه باعث بشه مینی خودشو بندازه رو مستر چو که صدمه نیبینه از اون ور باعث میشه فقط چون کیوشو بتونه ببینه این درد رو قبول کنه که مردشو کنار یه کس دیگه هر روز و هر لحظه ببینه بعد اون وقت این اقا اینقدر ضعیفه که به جای حل مشکل میره مست میکنه میاد اووووف حتی نمیتونم بگم چیکار داره میکنه
خیلی دلم میخواد مینی نرفته باشه و ببینه کیو رو ...ببینه و اینقد پای این عشقه جنون امیزش وای نسه
واقعا گاهی دیوونه میشم و دوس دارم تجربش کنم ولی فکرشو ک میکنم به این همه درد کشیدنش نمی ارزه ... مه نه این ک عشق باید حال ادم خوب کنه ؟؟؟!!!( میدونم اینا همش داستانه و واقعی نیست ولی داستانو از روی زدنگی یه سری عاشق بیچاره مینویسن دیگه )
مرسی چینگو.بابت آپ
خیلی این قسمت بغض کردم به حال مین
منتظر ادامش هستم
لاو یا
پاسخ:
سلام
کنترل یور سلف بیبی
بعضیا ادمای نفهم و نادونین ک باس فقط زدشون :/
باس زدشوووون :/
خودم میندازمش زیر تریلی اصن
ای جااااان
ایشالا ک خودت هیچ وقت تجربش نکنی
یا اگ تجربش کردی همش شیرینی باشه
ای جانم من فدای تووووو
ای جان فدای بغضت
مرسی عزیزمممممم
لاو یااا
شنبه 1 آبان 1395 22:02
Niloo [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عالیییییییییییههههه
واقعا خسته نباشی عزیزم
مرسیییییییییی
پاسخ:
مرسی عزیزممممممم
فدای تووووووووو بوس بوووس
شنبه 1 آبان 1395 22:02
Blue [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام خسته نباشی
بنظر من قضیه زیادی داره کش دار میشه
داره کم کم از روال هیجان انگیزش میفته
و یه روال عادی رو طی میکنه
بنظرم داره به بی راهه کشیده میشه و روی موضوعات معمولی و زودگذر خیلی زیاد مانور داده میشه
عوضش به موضوع اصلی که حال خراب سونگمین هست اونطور که باید رسیدگی نمیشه
امیدوارم از نقدم ناراحت نباشی
خسته نباشی ممنون
پاسخ:
سلامممم ممنون
اره خودمم این رو میدونم ولی یه چیزایی هم تو فکر منه ک شاید شماها ندونید
خودمم حس میکنم ک ی روال عادی شده ولی شاید فعلا داستان رو روی کیو متمرکز کردم تا زمانی که بره سمت سونگمین !
نه خوشحال شدم از نظرت این نظرا واقعا نیازه برام
مرسی ک گفتی نظرتو
ممنون
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد