X
تبلیغات
رایتل

kyuminland

joyers club

زنده بمان پارت سی و سوم

سلاممممم

خوبید ؟ 

بفرمایید بخونید 








 







پارت سی و سوم 
(فلش بک) 
حدود نیم ساعت میشد که بعد از یک ماه رو به روی در ورودیه دانشگاه ایستاده بود و منتظر بود تا بالاخره کلاس های سونگمین تموم شه و بیاد. با دیدن سونگمین که کت چرم سومه ای با شلوار تنگ سفیدی تنش بود اخمی کرد و توی دلش گفت :
- چند بار بهش گفتم اینجوری تیپ نزن ! میخوای برای کی دلبری کنی ؟ 
کیوهیون که تازه یادش افتاده بود یک ماهی هست که حتی همدیگر رو ندیدن آهی کشید. میخواست به سمتش بره ولی نمیدونست چرا پاهاش یاریش نمیکنن. کمی که ازش دور شد شروع کرد به تعقیب کردنش. 
نمیدونست چه مدته که دنبالش راه افتاده. نگاهی به دور و اطرافش انداخت. داخل کوچه ی خلوتی شده بودن. ماشینی با شیشه ی دودی مشکی جلوی سونگمین پارک کرد. با تعجب به ماشین مشکی رنگ نگاه کرد. 
سونگمین قدمی عقب رفت که کسی با عینک دودی و لباس یقه داری از جلوی ماشین پیاده شد و بازوی سونگمین رو گرفت و به سمت ماشین هل داد. کیوهیون قدمی جلوتر برداشت و زمزمه وار گفت :
- اینجا چه خبره 
سونگمین لگدی به پای مرد زد و قدمی عقب رفت و فریاد زد :
- تو کدوم خری هستی 
کیوهیون که تازه به خودش اومده بود به سمت سونگمین دوید. دو نفر دیگه از ماشین پیاده شدن و به سمت سونگمین رفتن. کیوهیون سریع خودش رو به سونگمین رسوند مچ دست سونگمین رو گرفت و به سمت خودش کشید. مردی که نزدیک کیوهیون بود یقه ی کیوهیون رو گرفت و گفت :
- تو از کدوم گوری ای پیدات شد ؟ 
مرد مشت محکمی به صورت کیوهیون زد. کیوهیون که به سختی تعادلش رو حفظ کرده بود. نگاهی به سونگمین که تمام مدت با تعجب بهش خیره شده بود انداخت. کیوهیون زمزمه وار گفت :
- یک ... دو ...
سونگمین سریع دست کیوهیون رو گرفت و دنبال خودش کشید. سه مردی که اونجا بودن با تعجب به فرار کردن اون دو نگاه میکردن. مردی که اول از ماشین پیاده شده بود مشت محکمی به سره افرادش زد و گفت:
- عرضه ی این کارم ندارید ؟ گم شید دنبالشون 
کیوهیون سونگمین با تمام توانشون در حال فرار کردن بود. سونگمین نگاهی به پشتش انداخت. خبری ازشون نبود. تقریبا یک ربعی بود که داشتن فرار میکردن. کیوهیون سریع دست سونگمین کشید و وارد فروشگاهی شدن. کیوهیون سونگمین رو به ستونی تکیه داد و خودش روبه روش ایستاد و از شیشه ی فروشگاه مطمئن شد که کسایی که دنبالشون بودن گمشون کردن. 
نفس آسوده ای کشید و به سونگمین خیره شد. سینه هاشون بهم چسبیده بود و جفتشون نفس نفس میزدن. کیوهیون پوزخندی زد و قدمی عقب رفت. سونگمین نگاهی به ل/ب کیوهیون که پاره شده بود و خون دور ل/بش رو گرفته بود و چونش کمی به کبودی کشیده شده بود انداخت. از کیوهیون فاصله گرفت و نگاهی به فروشگاه انداخت و به سمت قفسه ای از وسایل فروشگاه رفت.
............
از فروشگاه بیرون رفت. کیوهیون داخل فروشگاه نبود. نگاهی به دور و اطرافش انداخت. با دیدن کیوهیون که پنجاه متری ازش فاصله داشت و نفس آسوده ای کشید و به سمتش دوید. بازوی کیوهیون رو گرفت و به سمت خودش کشید. کیوهیون به سونگمین خیره شد و گفت :
- چیه ! 
سونگمین اخمی کرد و گفت :
- کدوم گوری میری ؟ َدو دیقه وایسا خب ! نمیمیری که ! 
سونگمین نفس بریده ای کشید و با صدای بلند تری گفت :
- میمیری ؟ 
کیوهیون پوزخندی زد و گفت :
-آره میمیرم 
سونگمین خنده ی مسخره ای کرد و مچ دست کیوهیون رو کشید و به سمت کوچه ای کشید و گفت :
- دو دیقه نفس بکش بعد هر گورستونی خواستی برو 
کیوهیون نگاهی به دور و اطرافش انداخت و گفت :
- اوه نکنه دوباره منو کشیدی تو این کوچه یه ماشین دیگه بیادو ایندفه منو بدزده 
سونگمین با عصبانیت گفت :
- دو دیقم نمیتونی تحمل کنی ؟ 
کیوهیون نگاهی به ساعتش انداخت و روی زمین نشست و گفت :
- دو دیقت شروع شد ! چته ! 
سونگمین روبه روی کیوهیون زانو زد و دستمالی از جیبش بیرون کشید و روی ل/ب کیوهیون گذاشت. کیوهیون که انگار که میدونست قصد سونگمین دقیقا همین کارو پوزخندی زد و گفت :
- اوه فکر کنم خسته شده بودی ! عادتاتو تکرار نکن لعنتی !
سونگمین توجهی به حرف کیوهیون نکرد و دستمال رو از روی ل/ب های کیوهیون برداشت و یخمکی رو که از فروشگاه خریده بود رو روی کبودی کیوهیون گذاشت و گفت :
- انقدر نازک نارنجی ای با یه مشت گَند خورده میشه به هیکلت ؟ 
کیوهیون سرش رو به طرف دیگه ای برگردوند و گفت :
- یه دیقت تموم شد ! 
سونگمین که کمی دستش از سردی یخمک اذیت شده بود با دست دیگش یخمک رو گرفت و گفت :
- اگه نمیتونی این دو دیقم منو تحمل کنی چرا اومدی دانشگام ؟ 
کیوهیون پوزخندی زد و گفت :
- نیومده بودم تو رو ببینم 
سونگمین پوزخندی زد و چیزی نگفت. نمیدونست چرا ولی دستش میلرزید. نگاهی به چشم های کیوهیون انداخت. قدر تمام دنیا دلش برای این چشم ها تنگ شده بود. کیوهیون یخمک رو از دست سونگمین گرفت و گوشه ای پرت کرد و گفت :
- دو دیقت تموم شد ! 
سونگمین مکثی کرد و گفت :
- اگه نیومده بودی منو ببینی پس چرا دنبالم راه افتاده بودی ! 
کیوهیون از روی زمین بلند شد و پشتش رو به سونگمین کرد و کمی ازش دور شد. سونگمین سریع از روی زمین بلند شد و گفت :
- نمیخوای بهم بگی اومده بودی کیو ببینی ؟ 
کیوهیون وسط راه ایستاد و به سمت سونگمین برگشت و گفت :
-اون عوضیا کی بودن؟ 
سونگمین مکثی کرد و چیزی نگفت . کیوهیون دوباره پرسید :
- مگه ماشین نداره تو ؟ چرا داشتی پیاده میرفتی ؟ بابات انقدر پول نداره برات راننده بگیره ؟ 
سونگمین نفس عمیقی کشید و گفت :
- کل شیشه های ماشینو دیروز خرد کردن ! کارگرایی که بابام از کارخونه ها اخراج کرد ! همشون کارگر بودن ! برای همین عرضه نداشتن منو بدزدن ! ولی انگار تو از اونا بی عرضه تری 
کیوهیون پوزخندی زد و گفت:
- فکر کردی اگه من نبودم الان زنده بودی ؟ 
سونگمین مکثی کرد و گفت:
- جواب منو ندادی ! 
کیوهیون نفس عمیقی کشید و چیزی نگفت. سونگمین سرش رو پایین انداخت. بغض کرده بود. سرش رو بلند کرد و به چشم های کیوهیون خیره شد و گفت : 
- احمق یه بارم نباید بهم زنگ بزنی ؟
کیوهیون که انتظار شنیدن این حرف رو از سونگمین نداشت تعجب کرد و تا اومد چیزی بگه دیدن قطره اشکی که از چشم سونگمین پایین افتاد لالش کرد. سونگمین دست هاش رو مشت کرد و با عصبانیت گفت :
- خب دلم برات تنگ شده بود لعنتی ! نباید یه بارم بهم زنگ میزدی ؟ 
کیوهیون با بهت به سونگمین خیره شده بود. آب دهانش رو به سختی قورت داد و گفت :
- تو چرا زنگ نزدی ! 
سونگمین اشک هاش رو پاک کرد و گفت :
- چون... چون ... شمارتو از گوشیم پاک کرده بودم ... چهار رقم آخره شمارت یادم نمیومد 
کیوهیون پوزخندی زد و گفت :
- پس پسورد گوشیت چیه ؟ 
سونگمین که دیگه بهونه ای برای کیوهیون پیدا نمیکرد گفت :
- چون میترسیدم زنگ بزنم جواب ندی 
اشک های سونگمین باز هم شروع به خیس کردن گونه هاش کردن. کیوهیون لبخندی زد و به سمت سونگمین قدم برداشت و گفت :
- این خرگوش دیوونه مگه از کیوناش خسته نشده بود 
سونگمین دوباره اشک هاش رو پاک کرد و گفت :
- من نگفتم از تو خسته شدم 
کیوهیون کمی به سونگمین نزدیک تر شد جوری که کمتر از بیست سانت از هم فاصله داشتن. سونگمین سرش رو بلند کرد و از اون فاصله ی نزدیک به کیوهیون نگاه کرد و کیوهیون نفس عمیقی کشید و گفت :
- دلم داشت بالا میومد 
سونگمین که بیشتر از این نمیتونست طاقت بیاره دست هاش رو دور کمر کیوهیون حلقه کرد و سرش رو روی سینه ی کیوهیون گذاشت. کیوهیون خنده ای کرد و اون هم محکم سونگمین رو بغل کرد و گفت :
- خرگوشه لوس مغرور ! 
(پایان فلش بک ) 
..................
دست سونگمین رو گرفته بود و از اون مهمونی بیرون کشیده بود. سونگمین سرش رو پایین انداخته بود و چیزی نمیگفت. نمیخواست بهش فکر کنه ولی مدام صحنه ی رقصیدن کیوهیون با یونهی از جلوی چشم هاش رد میشد. کیوهیون نفس عمیقی کشید و گفت :
- میدونی که چاره ی دیگه ای نداشتم ! 
نه سونگمین چیزی نمیدونست! تنها چیزی که میدونست این بود که کیوهیون نباید اونشب با یونهی میرقصید. نباید بعد از سه روز ندیدنش اونطوری داغون میشد. سونگمین انگار چاره ی دیگه ای نداشت. هر چه بیشتر مقاومت میکرد بدترش به سرش میومد. آروم سرش رو تکون داد و گفت :
- میدونم 
کیوهیون پوزخندی زد و گفت :
- کیو نیستم ندونم ! ببینم الان اصلا قلبت کار میکنه ؟ 
سونگمین بغض کرده بود. خسته شده بود! از این که هر روز بغض داشت خسته شده بود. سرش رو آروم به نشونه ی منفی تکون داد و گفت :
- نمیدونم 
کیوهیون نفس میکشید از دهانش به خاطر سرما بخار میومد ولی انگار سونگمین نفس نمیکشید. شونه ی سونگمین رو گرفت و گفت :
-سرتو بلند کن 
سونگمین به تبعیت از کیوهیون سرش رو بلند کرد و به چشم های کیوهیون خیره شد. کیوهیون آهی کشید و گفت :
- نفس بکش 
سونگمین ولی تنها به صورت کیوهیون خیره شد بود. نفس هاش کند شده بود. کیوهیون دستش رو از شونه ی سونگمین برداشت و گفت :
- مین به خودت بیا ! 
کیوهیون نفس عمیقی کشید و چشم هاش رو بست و با صدای بلندی فریاد زد :
- بگو من دیگه چه غلطی میتونم بکنم ؟ 
سونگمین با صدای داد کیوهیون چشم هاش رو بست و ل/ب هاش رو روی هم فشرد. کاش هنوز هم بحثشون تنها سره این بود که نمیخواستن تا اخر عمر مخفی بمونن. هر روز توی دلش خودش رو لعنت میکرد که چرا قدر اون لحظه هارو ندونسته بود. 
کیوهیون موهاش رو بهم ریخت و گفت :
- نه بگو من چه غلطی بکنم همون کارو میکنم ! 
کیوهیون مکثی کرد و دوباره فریاد زد :
- خب بگو چه غلطی بکنم ! جلوی شیوون چی بگم من ؟ بگم با زنم نمیتونم برقصم چون عشقم ، همسره اولم جلوی چشامه ؟ آره لعنتی ؟ 
سونگمین چشم هاش رو باز کرد. چشم هاش توی حدقه چشمش میلرزیدن. انگار کسی به گلوش چنگ زده بود و سعی داشت که خفش کنه. قدمی عقب برداشت و کیوهیون دوباره فریاد زد :
- لعنتی تو خسته شدی منم خسته شدم ! نمیتونم ولت کنم ! حالا خودخواه یا هر کوفت دیگه ایم که باشم ! 
کیوهیون از شدت عصبانیت نفس نفس میزد. به وضوح تنش میلرزید و کل بدنش یخ زده بود که با شنیدن دست زدن کسی به خودش اومد. نگاهی به گوشه ی باغ انداخت. کسی به جمع اونها نزدیک میشد! توی اون تاریکی نمیتونست قیافه ی اون رو ببینه ولی اون هیکل و اندام رو خوب میشناخت. 
شیوون انگار که نمایش جالبی رو تماشا کرده باشه میخندید و دست میزد. سونگمین حتی جرات نداشت که سرش رو بلند کنه و بخواد از وجود شیوون مطمئن شه. شیوون به سختی جلوی خندش رو گرفت و روبه سونگمین گفت :
- باید از همون اول خودتو بهم نشون میدادی که امشب انقدر عذاب نکشی ! 
کیوهیون ماتش برده بود. قلبش به شدت تند میزد و مغزش از کار افتاده بود. شیوون به سمت کیوهیون برگشت و گفت :
- اوه این بیچاررو سه شب تنهایی یه جا زندونی کردی خودت رفتی عشق و حال ؟ 
کیوهیون دست هاش رو مشت کرد و با عصبانیت گفت :
- عادتاتو ترک نمیکنی ؟ فضولی توی هر چیز ! 
شیوون خنده ای کرد و گفت :
- اوه خوب منو میشناسی ! پس وارث این خاندان گِیه !
کیوهیون چشم هاش رو محکم روی هم بست و به سمت سونگمین برگشت و گفت :
- امشب با آقای لی برو خونه ی خودتون ! هر وقت ایشون شر کم کردن میام دنبالت 
شیوون پوزخندی زد و گفت :
- اوه نه ! تازه داشت بحث داغ میشد 
کیوهیون با عصبانیت به سمت سونگمین برگشت و گفت : 
- بهت میگم برو لی سونگمین 
سونگمین قدمی به عقب برداشت که شیوون گفت:
- اوه کیوهیون داد میزنی عشقت ناراحت میشه ! کمی با لطافت باهاش رفتار کن 
سونگمین دیگه نمیتونست تحمل کنه. سریع پشتش رو به اون دو کرد و تا جایی که میتونست خودش رو سریع از اونجا دور کرد. 
کیوهیون نفس عمیقی کشید. کل راز پونزده ساله ی خودش و سونگمین در عرض یک هفته برای دو نفر فاش شده بود. شیوون دستش رو داخل جیب شلوارش کرد و گفت :
- پس نبودم این خبرا بوده ! 
کیوهیون پوزخندی زد و گفت :
- اره این خبرا بود ! میخوای چیکار کنی ؟ بری همه جا جار بزنی ؟ مطمئن باش پدرم برادر عزیزشو برای پسرش قربانی میکنه ! پس هر غلطی دلت میخواد بکن !
کیوهیون خنده ای کرد و گفت :
- قبلشم بعد از سی سال زندگیت یاد بگیر سرت توی کار خودت باشه ! هر چی باشه تو یه حروم زاده ای بیش نبودی ! پسر یه معشوقه ! یادت باشه پدرم بهت لطف کرد و هویتتو فاش نکرد ! 
کیوهیون پشتش رو به شیوون کرد و سریع از اونجا دور شد. شیوون پوزخندی زد و زمزمه وار گفت :
- پسره ی احمق ! تو واسه اداره ی این زندگیت بیش از حد بچه ای ! 
......................
خبببببب 
شیونم فهمید :| 
حالا ببینیم بدبخت میشن یا خوشبخت :| 
و یه چی دیگه :/ 
نظرا خیلی کمه ! 
ینی کم شده !
مرسی از همه کسایی ک مینظرن ! 
ولی دیگه فیکو دوس ندارید ؟ هووم ؟ 
دوستون دارم دوسم داشته باشید 

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 27 مهر 1395 ساعت 21:11 | نویسنده: mahsa_mini
نظرات (19)
پنج‌شنبه 13 آبان 1395 00:52
sara [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام هورااااااا بدون کامپیوتربودن بد دردیه. ممنون
پاسخ:
خخخخخخخ الهیییی
فدای تووووووو
چهارشنبه 12 آبان 1395 01:22
saha1982 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شیوونااا...دیگه دوستت ندارم....
پاسخ:
نهههههه گناه داره دوسش بدااار
دوشنبه 3 آبان 1395 14:19
imagine [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
فلش بکا چ خوبن:) یجورایی همه چیز واقعی تره:)
شیونم فهمید... خیلی خوبه ک زود فهمید.... خیلی دلم میخواد ببینم چی کار میخواد, بکنه
ولی چرا کیو انقد از شیوون بدش میاد؟
خسته نباشی
پاسخ:
اوهوممم
خودمم فلش بکارو دوس
صبر کن ببین
خخخخ
نمیدونم خودمم
فدای توووووووو
جمعه 30 مهر 1395 21:52
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مرسی گلم
پاسخ:
چرا انقدر کم حرف ؟:|
اصن شمین خودمونی ؟
فدای تو
جمعه 30 مهر 1395 01:27
حنا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
Hanane:
سلام عزیزم خوبی؟؟؟؟
بعد از اون جروبحثه چرت یه ماه همو ندیدین؟؟؟؟چه‌جوری‌طاقت آوردن اخه؟؟؟؟
کیو‌اولا مغرور بوده پس،یعنی اگه سونگمین نمیگفت چرابهم‌زنگ‌نزدی و‌دلم‌برات تنگ‌شده بود میذاشت میرفت تا یه ماه بعدش
حالا خوبه کیو‌رسید نجات بده مینی‌رو‌وگرنه چیکار‌میخواست بکنه
سونگمین هرروز‌داره داغون‌تر از دیروز میشهدیگه دیدنه رقصه کیو‌و‌یونهی تهش بود دیگه
من هنوزم رو‌حرفم هستم که شخصیته شیوون بد نیست
احساس میکنم شیوون از یونهی خوشش میادو این به نفعه سونگمینه
الان وقته مناسبی واسه فرستاده مینی خونه ی خودشون نبود الان احتیاج داشت پیشه کیو‌باشه
آخه مگه میشه این فیکو دوست نداشت؟؟؟چه حرفایی میزنییا ،مطمئنا همه دوسش دارن ولی یه خرده تنبلن تو‌نظر گذاشتنیه وقت نشه انگیزتو‌از‌دست بدیا،چون من عاشقه این فیکم
مرسی عزیزم
پاسخ:
سلااااام گلممممم
اره مغرور بودن جفتشون :|
نمیدونم چ جوری طاقت اوردن
والا میرفت لابد الانم باهم مزدوج نبودن:|
اوهوم بچاره زجر کش شد :(
کیو خره دیگ نمیدونه باید چیکار کنه :|
از طرف دیگرم میموند لاید تو ی اتاق تنها میموند
مرسیییییییی منم دوست دارممممم
خخخخخخخ
ن از دست نمیدمممممم
فدای تووووووو
مرسییییی
پنج‌شنبه 29 مهر 1395 18:23
aramis [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من نمیدونم الان فهمیدن شیون برای کیومین خوب شد یا نه؟
اصن به اون چه ربطی داره که کیو گیه یا نه؟
البته... اگر یکاری کنه کیو بشه ماله مین دوباره کلی ممنونش میشیم... والا
دست گلت درد نکنه دوست جون
پاسخ:
هنو خودمم نمیدونم زیاد ب خودت فشار نیار
والا چ ربطی داره ؟:/
خخخخخ
اره ممنون میشیم :/
خخخخ فدای تووووووو مرسیییی
پنج‌شنبه 29 مهر 1395 15:44
هستی [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یعنی انقزه شاد شدم شیوون فهمید چ خبره ک نگو
ولی نفهمیدم چرا کیو سونگمینو فرستاد خونه ی باباش؟
نخسته خانوم گل:*
پاسخ:
خخخخخخخ اورین شاد باش
میخاس صبر کنه تا شیوون بره تا دوباره بره دنبالش
مرسی عزیزمممممم
پنج‌شنبه 29 مهر 1395 00:21
Ghazal [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
Naaaaaaaa
Mn bavarm nmishe won bad basheeee
Bgoooo k bad nissss
Kyu yho ghati krdm khargush tarsid kho
پاسخ:
حالا ک ملوم نشد بده یا نه !
نمیدونم شایدم بد نباشه
کیو کلا قاطه :/
چهارشنبه 28 مهر 1395 23:28
mina [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلاااااااااااااااام
عالی بود خیلی خیلی
ممنااااااااااااااااااااااااااااان
ینی دلم می خواد این کیو و شیوونو و بابای کیو و مامان مکمیو رو و یونهی رو باهم زنده زنده بسوزونم.........
الان دارم از کافی نت خوابگاه برات نظر می ذارم
ببین چه بچه خوبی ام........
بازم تشکرات فراواااااااااااااااااان
نخسته دوستم بای
پاسخ:
سلاااااااام
مرسییییییییی عزیزممممممم
بسوزون عزیزم
منم بسوزون انقدر این بدبختارو زجر کش نکنم
ای جااااان مرسیییییی
فدای تووووو
مرسییی فدااات
چهارشنبه 28 مهر 1395 21:54
15blueelf [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
"کاش هنوز هم بحثشون تنها سره این بود که نمیخواستن تا اخر عمر مخفی بمونن. هر روز توی دلش خودش رو لعنت میکرد که چرا قدر اون لحظه هارو ندونسته بود."
راستش این جمله ایه که یادم نمیره.
وونی .. امیدوارم حضورش اوضاع رو بهتر کنه.
خسته نباشی و ممنون
پاسخ:
ای جااااااان
واااای
هعی امیدوار بااااش
مرسی عزیزممممم فداتتتتت
چهارشنبه 28 مهر 1395 21:46
Sunny [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یااا من تو دانشگاه درسو کلاسو ول میکنم این فیکتو میخونم یهنی چی دوسش نداریم؟!
عاقا من دلم شیمین میخواددد
پاسخ:
جوووووون
کلی ذوققققق کردممممم
خخخخخخخ
ببینیم وونمین میشه عایا
چهارشنبه 28 مهر 1395 21:27
بهارنارنج [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
خسته نباشی عزیزم
مثل همیشه عالی
بمیرم واس مین...زودتر نجاتش بده خو
پاسخ:
سلاامممم
مرسی عزیزم
فدای توووو
خدا نکنه همش ی فیکه
چهارشنبه 28 مهر 1395 18:23
مهدیس [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شلام عزیزم
ببخشید که بازم نبودم
مدرسه و پدر و مادر و درس
در جریان هستیکه
خلاصه بگم یا شیوونو خفه میکنی یا میام براشااا
دوشت دالم
پاسخ:
سلاااام
خدا ببخشه عزیزم
بعله در جریانم
بیا برااااش
منمممم فدای توووو
چهارشنبه 28 مهر 1395 14:13
lady devil [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من مییدونم شیوون یکاری میکنه حالا نمیدونم چی کار میکنه
عالی اونی فایتینگ
پاسخ:
خخخخخخخ
اورین خوب میدونی باز
فدااااات
چهارشنبه 28 مهر 1395 07:32
باران [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم. مرسی.
کیو خیلی با شیون بد رفتار کرد...
امیدوارم وجود شیون برای مین خوب باشه و برای کیو درس عبرت.
پاسخ:
سلاممم فدیای تووو
اره بچه ادب نداره :/
امیدوار باش
ببنیم چ میشود
چهارشنبه 28 مهر 1395 01:45
هیون [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عالییییییییی مرسیییییی
ایوللللل شیوونم فهمید
بی صبرانه منتظر قسمت بعدم
پاسخ:
فداااای توووووو
اوهوممم خخخخ
مرسیییی فدای توووو
چهارشنبه 28 مهر 1395 01:13
Anid79 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شب بخیر مهسایی
معلومه ک فیکتو میدوستیم...خیییلی محشر بود بیبی
الهی...حتی رمز گوشیش هم ب کیو ربط داره
فدااااای خرگوشم بشم من
کیو بجای اینکه بغلش کنه و ببوسش و از دلش در بیاره...سرش داد هم میکشه؟؟؟
خسته شده؟؟؟...خب ب دررررک...ب جهنممممم...چرا سر مین خالی میکنی بیشعور
جدن نمیتونم بحدسم ...ولی فک کنم شیون باعث جداییشون شه...هر چندم کوتاه...نمیدونماااا...حدسم بود
به هر حال خلااایق هرچه لاااایق...
کیو لیاقت مینی منو نداره
خسته‌ هم نباشی....ولی موفق باااشی
میسپارمت ب خدا
پاسخ:
هلووووو شب خووش
جوووون مرسیییی
اوهوم مینی بدبخت:/
والاااا بلده داد بزنه هی
والاااا
اورین حدس بزن
هعییییی
اری نداره !
خخخخخ
سه‌شنبه 27 مهر 1395 23:42
کیمیا [ ]
امتیاز: 1 0
لینک نظر
یاااااااا چو کیوهیون سر مینی خوشگلم داد نزن
مینی جونم برو یه چن روز این لنگ درازو تو خماری بذار تا حساب کار دستش بیاد
این شیوون ک انگار مادی داره فک میکنه ...من فک میکردم کیو رو دوس داره و قراره طرف اونا باشه...
حالا ببینیم در ادامه چی پیش میاد
مرسی چینگویا
لاو یا
پاسخ:
داد میزنه هی ! والا
اره والا :|
ببینیم شیوون چ مبکند
خخخخخ
فدای توووووو
لاو یاااا
سه‌شنبه 27 مهر 1395 22:26
mika [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من جا مین بودم ول میکردم میرفتم ...یعنی چی اصلا این وضع ...حالا این شیوونم فهمید ..از حرفاش معلومه خوابای خوبی براشون ندیده ...
مین فقط این وسط میسوزه ...
پاسخ:
منم همین کارو میگردم :/ ولی مین عست دیگر
هعییییی
ایشالا کاری نمیکنم :/
خخخخ
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد