X
تبلیغات
رایتل

kyuminland

joyers club

زنده بمان پارت سی و دوم

سلامممم 

خوبید ؟ 

بعد از دو هفته بازگشتیممم 

دلم که کلی برای فیک آپ کردن تنگ شده بود 

خستتون نمیکنم بپرید بخونید 








 

 





پارت سی و دوم 
تقریبا با همه ی افراد داخل سالن صحبت کرده بود. دهانش خشک شده بود. خدمتکاری که سینی ای از نوشدنی رو میچرخوند از کنارش رد شد. گیلاس شر/ابی رو برداشت و یک نفس اون رو سر کشید. نگاهی به میزی که چند قدمی اون بود انداخت. جمع دوستانه ی همیشگیش. به سمت اون جمع قدم برداشت. همه با دیدن کیوهیون سوتی کشیدن. سونگجه دستش رو روی قلبش گذاشت و گفت:
- به یونهی نگو ! ولی بازم تو کت شلوار دیدمت دلم لرزید.
کیوهیون توجهی بهش نکرد و به سونگمین و ته مین که کنار هم ایستاده بودن نگاهی انداخت. یونهو خنده ای کرد و گفت :
- بابات اول جمع که نبودی اعلام کرد که خاندان چو وارث پیدا کرده ! تو یه ماه کارشو ساختی ؟ 
کیوهیون نگاهی به سونگمین که اون هم از همون اول بهش خیره شده بود انداخت. نفس عمیقی کشید و به ته مین که جام شر/ابیو یک نفس سر کشیده بود نگاه کرد. سونگری که مشغول خوردن غذاهای روی میز بود با دهان پر گفت :
- کیو خیلی حشری شده بود لابد زد دخل دختر....
کیوهیون میون حرف سونگری پرید و گفت :
- بسه ! سوژه ی دیگه ای برای حرف زدن ندارید خفه شید 
همه با تعجب به کیوهیون نگاه کرد. کیوهیون اخمی کرد و میزو دور زد و به سمت سونگمین رفت و مچ دست سونگمین رو گرفت و به گوشه ی خلوتی از سالن کشید.
....................
خسته و کلافه از صحبت کردن با زن ها و دختر هایی که توی اون مجلس بودن به گوشه ای از سالن پناه برده بود. نفس آسوده ای کشید که با دیدن شیوون که به اون نزدیک میشد سعی کرد لبخندی بزنه. شیوون که دو گلس شر/اب رو در دست گرفته بود کنار یونهی ایستاد و گفت :
- پرنسس قرن بیست و یک اینطوری یک گوشه تنها ؟ 
یونهی باز هم لبخندی زد و موهاش رو کنار زد و گفت :
- از صحبت کردن با زنای این جمع بهتره ! 
شیوون یکی از گلس های ش/راب رو به سمت یونهی گرفت. یونهی تعظیم کوتاهی کرد و گلس رو از دست شیوون گرفت. شیوون نگاهی به یونهی که نصفی از گلسش رو تموم کرده بود انداخت. ابرویی بالا انداخت و نگاهی به دور و اطراف انداخت و گفت :
- کیوهیون رو نمیبینم ! 
یونهی هم نگاهی به دور و اطراف انداخت و گفت :
- حتما سره اونم با مردای این جمع شلوغه 
شیوون لبخندی زد و با دیدن کیوهیون که گوشه ای ایستاده و مشغول حرف زد با پسری بود گفت :
- اوه اونجاست 
یونهی نگاهی به جایی که شیوون اشاره کرده بود انداخت و با دیدن کیوهیون که یک دست سونگمین رو گرفته و مشغول صحبت کردن باهاش بود تنش یخ زد. نفس بریده ای کشید و به سختی لبخندی به شیوون تحویل داد و گفت :
- اوه اره ....
شیوون هم نگاهی به دست کیوهیون که محکم دست پسر دیگرو گرفته بود انداخت و کمی از ش/ابش رو نوشید. یونهی با دیدن کیوهیون که هر لحظه به سونگمین نزدیک تر میشه اخمی کرد. جام شر/ابش رو روی میز رو به روش گذاشت و به سمت شیوون برگشت و گفت :
- اوه منو ببخشید ولی باید یه چیزیو به کیوهیون یادآوری کنم 
شیوون لبخندی زد و گفت :
- اوه نه اشکالی نداره 
................
کیوهیون نگاهی به دور و اطراف سالن انداخت. همه مشغول صحبت کردن بودن. هنوز هم دست سونگمین رو ول نکرده بود. سونگمین سرش رو پایین انداخته بود و چیزی نمیگفت. همین توجه کوچکی که کیوهیون بهش کرده بود قلبش رو به لرزش در آورده بود. قدر همه ی دنیا دلش برای کیوهیون تنگ شده بود. سونگمین لبخندی زد و سرش رو بلند کرد و گفت :
- کیونا ... اگه از قبل این صحنه هارو دیده بودم هیچوقت نمیگفتم که خسته شدم ! میدونی ! الان که فکر میکنم چقدر احمق بودم ... فقط به خاطر خودخواهیم که بخوام به همه بگم که منو تو عاشق همیم زندگی هر دوتامونو نابود کردم 
کیوهیون کمی به سونگمین نزدیک تر شد و گفت :
- بعد سه روز این چرتو پرتارو تحویل من نده ! گردنم داره از درد نصف میشه ! بدنم خشک شد از بس روی مبل خوابیدم 
کیوهیون کل سلول های بدنش فریاد میزدن که سونگمین رو بغل کنه ولی تنها کاری که اون لحظه توی اون جمع میتونست انجام بده این بود که دستش رو محکم تر بگیره. سونگمین سرش رو پایین انداخت و گفت :
- عموت کاری نکرده ... ولی ازش متنفرم ... هر کی که تو رو ازم دور میکنه ازش متنفر میشم ! 
کیوهیون تا اومد حرفی بزنه یونهی به اون دو نزدیک شد و آروم گفت :
- شیوون داره نگات میکنه ! میخوای لو بری ؟ 
کیوهیون سریع دست سونگمین رو ول کرد و سعی کرد تا به سمت شیوون برنگرده. کیوهیون اخمی کرد و گفت :
- بعد سه روز اینجام منو ول نمیکنه ؟ 
یونهی نگاهی به سونگمین و کیوهیون انداخت و گفت :
- یه هفته رو هم نمیتونین تحمل کنین ؟ 
کیوهیون آهی کشید و نگاهی به فضای سالن که موسیقی رمانتیکی در حال پخش بود و همه ی زوجای جوون در حال رقصیدن بودن انداخت. نفس عمیقی کشید و سکوت کرد. کیوهیون نگاهی به شیوون که از کنار اون ها داشت رد میشد انداخت و گفت :
- عموی عزیز ! 
شیوون با تعجب به سمت اون سه برگشت. قدمی به سمتشون برداشت و گفت :
- چی شده برادر زاده ی عزیزم منو صدا کردن ! 
کیوهیون نفس عمیقی کشید و گفت :
- دیدم تنهایی ! گفتم در شان شما نیست ! 
شیوون لبخندی زد و گفت :
- مردم میرن طرف کسی که براشون سودی داشته باشه ! به خاطر همینه که دور و بر برادر و برادر زادم شلوغه 
کیوهیون پوزخندی زد و چیزی نگفت. شیوون نگاهی به سونگمین انداخت و گفت :
- معرفی نمیکنی ؟ 
کیوهیون نگاهی به سونگمین انداخت. چی باید اون رو معرفی میکرد؟ نفس بریده ای کشید و گفت :
- لی سونگمین ! پسر لی چون هوا بزرگ ! 
شیوون با تعجب به سونگمین نگاه کرد. لبخندی زد و دستش رو برای سونگمین دراز کرد و گفت :
- اوه ببخشید که نشناختم ! 
سونگمین لبخند نصف و نیمه ای زد و خم شد و دست شیوون رو گرفت. شیوون دوباره نگاهی به کیوهیون انداخت و گفت:
- حتما رابطه ی نزدیکی با پسر لی بزرگ داری که انقدر با حرارت مشغول حرف زدن باهاش بودی! 
کیوهیون میخواست بی پروا به شیوون بگه که این پسری که کنارمه همسرمه اما تنها حرفی که از دهانش خارج شد :
- پونزده ساله ... بهترینای همیم ! 
سونگمین نمیدونست از این نسبتی که کیوهیون بهش داده باید خوشحال بشه یا ناراحت. سرش رو پایین انداخته بود و تنها در ذهنش به این فکر میکرد که الان دست کیوهیون رو گرفته بود و دنیا دنیا آدم آرزوی خوشبختیشون رو میکردن. شیوون لبخندی زد و نگاهی به فضای رمانتیک جمع انداخت و گفت :
- در شان پرنس و پرنسس این جمع نیست که وسط این جمع نباشن ! 
کیوهیون سرش رو به سمت شیوون برگردوند. لحظه ای از اینکه اون رو برای در کنار اون دو بودن دعوت کرده بود پشیمون شد. یونهی نگاهی به سونگمین که چشم هاش رو بسته بود انداخت. کیوهیون مکثی کرد و گفت :
- مچ پای یونهی صدمه دیده ! 
شیوون نگاهی به پای یونهی انداخت و گفت :
- اوه پس چه جوری کفشی به این پاشنه بلندی پوشیده. دنبال بهونه نگرد! 
فقط خدا میدونست که کیوهیون و سونگمین توی اون لحظه چقدر از شیوون متنفر شده بودن. کیوهیون نگاهی به یونهی انداخت و بعد به سونگمین که سرش رو پایین انداخته بود انداخت. توی اون سالن به اون بزرگی حس میکرد که نفس کم آورده. چشم هاش رو محکم بست و به ناچار دستش رو به سمت یونهی برد. یونهی دوباره نگاهی به سونگمین انداخت. هر چقدر هم که از این پسری که کنارش بود بدش میومد به همون اندازه دلش براش میسوخت. 
یونهی هم ناچارا دست کیوهیون رو گرفت. سونگنین سرش رو بلند کرد و به دور شدن کیوهیون و یونهی خیره موند. همه ی جمع با دیدن اون دو کنار رفتن. شیوون نگاهی به سونگمین انداخت و دو جام شر/اب رو از میز رو به روش برداشت و یکیش رو به سمت سونگمین گرفت و گفت :
- فکر نمیکردم که پسر لی تا این حد مظلوم و گوشه گیر باشه 
سونگمین که حتی توجهی به حرف شیوون هم نکرده بود دست ردی به جامی که شیوون به سمتش گرفته بود زد و گفت :
- من نمیتونم بخورم ! 
شیوون با تعجب به سونگمین نگاه کرد و گفت :
- اوه برای چی ! 
سونگمین نفس عمیقی کشید و گفت :
- دیابت دارم ! قند خونمو بالا میبره 
شیوون با تعجب به سونگمین نگاه کرد. 
* من ... من دیابت دارم ... * 
* نصفی از گلس شر/رابش رو تموم کرده بود *
* بهترینای همیم * 
* دیابت دارم ! قند خونمو بالا میبره! * 
شیوون لبخند مسخره ای زد. مغزش هنگ کرده بود. جام های شر/اب رو روی میز گذاشت و گفت :
- ببخشید ! نمیدونستم.... حتما خیلی براتون سخته 
سونگمین سرش رو به نشونه ی تائید تکون داد و گفت :
- آره خیلی سخته ! 
سرش رو بلند کرد و به تلخ ترین صحنه ی دنیا خیره شد و گفت :
- سخته ...
شیوون رد نگاه سونگمین رو گرفت و به کیوهیون و یونهی نگاه کرد. مکثی کرد و گفت :
- امیدوارم سلامتیتون رو به دست بیارید.
......................
خبببببب ! 
چطور بود ؟ 
شیوون فهمید آیا ؟ 
یا شک کرد ؟ 
میفهمه عایا ؟ 
یا ماس مالیش میکنم ؟ 
خخخخخ 
گفته بودم اگه نظرا زیاد باشه دو پارت میزارم :| 
ولی تو دو هفته به بیستام نرسید :| 
دوسداشتم بزارم ولی نذاشتم :| 
راستی ! امیدوارم که همه ی دعا ها و حاجتاتون براورده بشه ♡ 
برا منم دعا کردید دیگه ؟ 
خلاصه دلم براتون تنگ شده بود :( 
خیلی دوستون دارم دوستم داشته باشید ♡ 

تاریخ ارسال: شنبه 24 مهر 1395 ساعت 21:00 | نویسنده: mahsa_mini
نظرات (14)
چهارشنبه 12 آبان 1395 01:15
saha1982 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وا...خو فهمیده دیگه.میخوای چیکارش کنی؟؟
پاسخ:
نمیدونم ببینیم چ میکنه
سه‌شنبه 27 مهر 1395 00:08
سارا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دریک کلمه خیلی خوبببببببهههههههههههههه وعاشقتونم مممنون
پاسخ:
مرسیییییییییی
فدا مدااااااااالاو یو تو
دوشنبه 26 مهر 1395 15:21
Anid79 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلااااام...چطوری؟؟ دلم جددددن برا همه تنگولیده بود
من با نظرات موافقم شیمین...حرفای دلمه...پس درکمون متقابله خانومی
راستش همش دارم ب یه چیزی فک میکنم...کیو خیلی راحت میتونست کارهاشون چ درباره مینی چه چیزای دیگه رو ماس مالی کنه...ولی چرا واسه رقص چیزی نگفت...فقط یه بهونه کوچیک...حس خوبی ندارم...اصلن
ولی وونی چ تیییییییزه...
اصن هضمش خیلی سخت بود...اون نگاه آخرش بدنبال رد نگاه مین به کیو و اون دختره ی عجوزه رو بگووووو...منو ک ب فنا داد اصن
معلومه ک فراموش نکردیم مهسایی...خسته هم نباشی...
یه دنیا بغل و تچکر
موفق باشی...و اینکه...بیییییی صبرانه منتظر پارت بعدم
برم فیک بعدی
پاسخ:
سلااااااام فدا مداااااا
منم همینطووووووور
خب اگه چیزی میگفت شیوون هم میگف مگه زنت نی :/ کیو ک نمیخاس دو دسی ب شیوون بفهمونه من با یونهی مشکل دارم
خیلی تیزههههه خیلییی
ولی خو سوتیای یونهی هم ضایه بود :/
جووووووون عزیزممممممم
مرسییییی
کلی بغللللل
فدای توووووووووووو
بوس بووووس
دوشنبه 26 مهر 1395 00:54
حنا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم خوبی؟؟؟؟؟
واقعا دلم واسه این فیک‌ تنگ شده بود
بعد از اینکه مامان بابای کیو‌ر‌وکشتم قصدم اینه که یه فکری واسه دوستای کیو‌هم بکنم،خیلی رومخن اخههمش چرتوپرت میگن
شیوون چرا انقدر دقیقه ؟؟؟؟قشنگ همه چیزو با یه نگاه میفهمهیا اینکه چون گیره رو‌کارای کیو‌بهش توجهه بیش از حد میکنه و همه چیو کشف میکنه
فقط امیدوارم که شخصیته بدی نداشته باشه و یه کمک باشه واسه سونگمین نه یه باری رو دوشش
احساس میکنم کم کم متوجه میشم که یونهی لیاقته اونهمه فحشو‌نداشته و حتی قراره با سونگمین خوبم باشه
کیو بعده سه روز توقعه حرفه عاشقانه داشت از سونگمین ؟؟؟؟من بودم حتی نگاشم نمیکردمباید باهاش قهر میکرد مینی
مرسی عزیزم
پاسخ:
سلاااااااام
جوووون فیکو منم دلش برای تو تنگ بوووووود
خخخخ حتما اینکارو بکن :/ من یکیرم حرص میدن
جوووووون
خدا کنه شخصیتش خوب باشه خودمم نمیدونم چ شخصیتی داره
خخخخخخخ اره والا بیچاررو الکی فوش بارون گردید
والا منم بودم کیو رو فوش بارون میکردم :/
فدای توووووووووووو
دوشنبه 26 مهر 1395 00:09
mina [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی باحال بود امیدوارم شیوون فهمیده باشه بلکه یه کمکی بکنه
ممنون نخسته دوسم
پاسخ:
ارهههه امیدوار باش
خخخخخخ
فدای توووووو
دوشنبه 26 مهر 1395 00:07
imagine [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شیووت ایز سو هات
شک ک کرده... ولی میترسم بگم داره میفهمه بعد تو ماس مالیش کنی من ضایع بشم:/
سونگمین اینجا خیلی خرگوشی و ملوس بود
امکان داره شیوون از یونهی خوشش بیاد آیا؟
خسته نبااااااااشی
پاسخ:
یس ایز سو هات
خخخخخخ خوبه دس پیش بگیریم پس نیفتیم
نمیدونم امکانش هس ؟
خخخخخ
فدای توووووو
یکشنبه 25 مهر 1395 21:10
Nazi [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مرسییی مث همیشه عالی
پاسخ:
فدای تو ممنوننننن
یکشنبه 25 مهر 1395 20:47
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وای سونگمین تو این فیک خیلی مظلوم و تنها و بی پناهه کیوهیون تنها کسیه که سونگمین رو حمایت می کنه اونم که همش میره پیشه زنش زن ذلیل-شیوون چقدر تیز بود مثل همیشه عالی بود
پاسخ:
اوهومممممم بیچارهههه
والا :/ زن زلیل از کیو بیشتر ؟
خیلیییی
مرسی عزیزممممممم
یکشنبه 25 مهر 1395 17:34
eddy love [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام ببخشید نینا از نویسنده های این سایته؟ چند تا فیک که ازش هست اینجا.
من دنبال یه چند شاتی کیومینی به نام eddy love میگردم فک کنم نویسنده اش نینا بود. میشه اونو برای دان بذارین تورو خدا خیلی دنبالشم
ببخشید که اینجا کامنت گذاشتم
پاسخ:
ادمین مامی: سلام عزیزم اره نویسنده اش نیناس باشه چشم میذارمش. البته فکر کنم تو وب خودش اپ کرده ولی چشم میذارم تو جدول دانلودا برات.
و یه چیزه دیگه دفعه بعد در خواستی اگه داری تو پست ثابت بگو که سریعتر پیگیری کنم. مرسی
یکشنبه 25 مهر 1395 08:32
هستی [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلاااام
اگه یه ذره شیوون از عقلش کار بکشه ها کاملا میفهمه ماجرا چیه:/
ی حسی هم تو دلم میگه شیوون زن کیو رو بار میزنه میبره:)
ی سوال!!
الان قضیه ی وارث چی چیه این وسط؟
کیو ک مطمئنمون کرد کذب محضه!
ولی باباش چ میگه دیگه؟؟؟؟
نخسته خانوم گل:*
پاسخ:
سلاممممم
همینقدرم فهمید خیلیه
ایشالا همین کارو کنه
وارث همون بچه مینهوعه دیگ
کیو ک کاری نکرد
فدای توووووو
یکشنبه 25 مهر 1395 06:41
کیمیا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام چینگویاااااا خوش برگشتی
دلم حسااابی تنگ شده بود
وااااای بی چاره مینی همون یه ذره خلوتی هم ک با کیو داره اینجوری خراب میشه
خوبه باز این دختره هم یه کم حال مینی رو درک کنه بد نیست
ولی خدایی شیوون خیلی تیزه خوشم اومد
خسته نباشی عزیزم
منتظر ادامش هستم
پاسخ:
سلاممممم
مرسییییییی
منم همینطوررر
والا بیچاره
بدبختی میباره
اوهوم :/
یکی خوب میشه یکی دیگ پیداش میشه
فدای تو ممنوووون
شنبه 24 مهر 1395 23:17
Ghazal [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
Siwone zerng doosttttt
Siwonaaaa to hm bia yunhi ro bgir inaro nejat bdeee
پاسخ:
یسسسس منم دوستتتتت
والا :/
راحت شیم
شنبه 24 مهر 1395 23:05
باران [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم. مرسی.
یعنی یه بار نشد دلمون خوش شه.
ای داد بیدادددد.. من که هنوز میگم شیون رو فرشته نجات مین بکن.. داره حیف میشه.
پاسخ:
سلاممم فدات ممنونن
خخخخخخ زجر کش میکنم
خخخخخخخخ ببینیم چی میشه
شنبه 24 مهر 1395 22:59
Aramis [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
طفلی سونگمین... نمیدونم... شایدم طفلی کیوهیون...هیییییی
شیون به زودی میفهمه... نمیدونم چرا حس میکنم بعد از فهمیدن شیون ورق برمیگرده...
حالا به سمت بهترشدن میره یا بدتر شدن نمیدونم ولی ممکنه نقطه عطف داستان باشه...
دست گلت درد نکنه خانومی
دعاهای شمام قبول باشه ایشالا
پاسخ:
طفلی جفتشوننن
شایدم بر نگرده
خدا کنه بهتر شه
فدای تو عزیزممممممم
مرسیییییییی
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد