X
تبلیغات
رایتل

kyuminland

joyers club

love again 4



من از همین تریبون پوزش میطلبم


یکشنبه یادم بودا.. دیروز  یادم رفت ... اثن یه ماهی مغزی ام دومی نداره

فکر کنم الان بهتون دیگه ثابت شده که خیلی از من توقع منظم بودن نداشته باشین

واقعا چراااا... جدی جدی باید آلارم بذارم برا آپا

چرا من فکر کردم امروز 3 شنبه اس؟؟؟؟؟؟؟چم شده ؟؟

بگذریم.. و اما این پارت... اووم نمیدونم بگم .. ولش کن.. خودتون بخونین.. این قسمت کلا دهنم بسته اس. حرفی ندارم




 

 





قسمت چهارم

 

توی آغوش کیوهیون بالاخره اروم گرفت با کمی فشار از کیوهیون جدا شد.  اشک هاش رو پاک کرد و سعی کرد لبخند بزنه

_ خوبی سونگمین؟

با سر تایید کرد. از اول اشتباه کرد.

 

_ ببخشید میرم غذا رو گرم کنم. 

خواست بلند شه که کیوهیون دستش رو گرفت و مجبورش کرد دوباره تو بغلش بشینه. 

دست خودش نبود مثل گذشته تا دلیل اشک های سونگمین رو نمی فهمید بی خیال نمی شد.

_ بعدا ... الان بهم بگو چرا گریه می کردی ؟

 

به کیوهیون نگاه کرد. انگار داشت به همون کیوهیون قبلی نگاه میکرد همون کیوهیونی که تا نمی فهمید چه اتفاقی افتاده  بی خیال نمی شد. 

خودش رو به آغوش کیوهیون سپرد و سعی کرد از این لحظات هایی که کیوهیون قدیمی رو داشت استفاده کنه. 

 

_ خواهرم...

تنها دلیلی بود که تونست بیاره. 

کیوهیون نفس راحتی پیش خودش کشید و موهای سونگمین رو نوازش کرد: حتما اینطور براشون بهتر بود.

 

به کیوهیون خیره شد. کیوهیون نگاه خیره سونگمین رو روی خودش حس کرد.  داشت اراده اش رو از دست می داد. 

_ خوب غذا رو گرم کن خیلی گشنمه. 

سونگمین بلند شد و  به اشپزخونه رفت.  کیوهیون هم رفت تا دوش مختصری بگیره. 

داشت از غذای سونگمین لذت می برد.  از طرفی با هیچول هم صحبت می کرد. 

می خواست حواس کیوهیون رو به خودش جلب کنه از اینکه وقتی کنار هم هستند و حواس کیوهیون به گوشیش بود ناراحت بود.

 

_ امروز یکی از دوستای قدیمیم رو دیدم کیوهیون. 

حواسش به سونگمین جلب شد.  دست از گوشی کشید.

_ دوست؟

لبخندی از توجه کیوهیون زد. موفق شده بود . یه قدم کوچک دیگه .

_ اره دوست صمیمی بودیم.  لیتوک اسمشه.  من حتی با دوست دخترش هم دوست بودم سورا.  امروز دیدمشون و بعد فهمیدم اونها ازدواج کردن.  خیلی اتفاقی دیدمشون توی دادگاه خواهرم. 

جملاتش دقیق نبود ولی مهم نبود تا وقتی حرف می زد و کیوهیون بهش گوش میکرد مهم نبود

_ توی دادگاه؟ 

_ سورا مشاور خانواده دادگاه بود و لیتوک وکیله.  

_ اوه نمی دونستم چنین دوست هایی هم داری ؟

لبخندش کمی جمع شد: از خانواده ام که جدا شدم از همه ی دوست هام جدا شدم. 

دست از خوردن کشید و به سونگمین نگاه کرد. درد توی چشم های سونگمین وقتی از طرد شدنش توسط خانواده اش حرف می زد غیرقابل انکار بود.  به رسم گذشته دست روی دست سونگمین گذاشت: بهش فکر نکن تو... 

برای کامل کردن جمله اش مکث کرد.  جمله ای که همیشه محکم و قاطع می گفت الان نمیتونست به زبون بیاره . سونگمین متوجه شد ولی اجازه شک به کیوهیون و خودش رو نداد . بلند شد و گونه کیوهیون رو بوسید: درسته من همیشه تو رو دارم. همین برام بسه. 

ظرفها رو برداشت و به سمت ظرف شویی رفت.  کیوهیون رو که حسابی توی خودش رفته بود تنها گذاشت.  هر دو می دونستند کیوهیون مدتها بود دیگه کنار سونگمین نبود.  نه حداقل از نوع عاطفی .

 

 

سونگمین تازه دوش گرفتنش رو تمام کرده بود . دوباره به همون شامپوی قدیمی رو اورده بود . بوی توت فرنگی .

از دستی خودش رو کامل خشک نکرد . لباس خواب تازه ای که خریده بود رو پوشید و بالاخره از حمام بیرون اومد . کیوهیون داشت با گوشی بازی میکرد و با ورود سونگمین نیم نگاهی بهش انداخت ولی دیگه نمی تونست نگاهش رو بگیره . سونگمین ستودنی بود . موهای خیسی که اطراف صورتش رو گرفته بود .سرشونه هاش خیس بود . عطر توت فرنگی تمام اتاق رو پر کرده بود و لباس خواب جدیدی پوشیده بود تا زانوهاش بیشتر نمی رسید یک پیراهن توری صورتی و تا حدی زنانه بود . کاملا سلیقه سونگمین بود . بدتر از همه گونه های صورتی سونگمین بود . همه و همه هوا رو برای کیوهیون سنگین میکرد .

 

تصمیمش رو گرفته بود خیلی یکدفعه ای و بدون فکر کردن  . حرفهای امروز مینهو روش اثر داشت و قرار بود همه چیز رو امتحان کنه و این بخش مهمی از یه رابطه بود . اگه قرار بود دوباره کیوهیون رو به دست می آورد باید نیاز های جنسی پارتنرش رو رفع میکرد.  از اونجایی که کیوهیون کسی جز سونگمین رو داشت باید بهش یادآوری میکرد اون هنوز اینجاست و کاملا برای کیوهیون. 

 

حرفی نزد و فقط لامپ رو خاموش کرد . تنها نور اتاق نور کم چراغ خواب بود . جلو رفت و کنار تخت ایستاد. 

کم و بیش صورت سونگمین رو میدید ولی نمی دونست باید چیکار کنه . خوشحال بود سونگمین لامپ رو خاموش کرده چون هیچ چیز نمی تونست تضمین نگه داشتن قولش به هیچول بشه اگه بیشتر می دید . چشم هاش رو بست تا خودش رو بیشتر کنترل کنه . عطر توت فرنگی سونگمین دیونه کننده بود.

 

نفس عمیقی کشید و تصمیمش رو گرفت . روی تخت رفت . پاهاش رو روی دو طرف بدن کیوهیون گذاشت و دقیقا روی پایین تنه ی کیوهیون نشست .

با حس تکون خوردن تخت نفسش رو حبس کرد تا  محکم تر باشه و بعد یکباره با حس نشستن سونگمین روی پایین تنه اش  از شوک چشمهاش رو باز کرد .

 

هیچکدوم هیچی نگفتند ولی به هم خیره شدند . حالا اینجا بود نیمه برهنه روی بدن کیوهیون.  تحریک شدن کیوهیون رو حس می کرد پس باید ادامه می داد.

وقتی باز شدن دهن کیوهیون رو دید کارش رو ادامه داد. نباید می ذاشت کیوهیون عقب بکشه .

خم شد و لبهاش رو به لبهای کیوهیون رسوند . دهن کیوهیون بخاطر شوک رفتار سونگمین باز بود از فرصت استفاده کرد و زبونش رو وارد دهن کیوهیون کرد . کیوهیون رو می بوسید و فقط دعا میکرد  کیوهیون همراهیش کنه . دستش بدن کیوهیون رو نوازش میکرد و اروم اروم کیوهیون رو برهنه .

 

نگه داشتن خودش داشت سخت تر میشد . حس باسن سونگمین روی عضوش و زبون داغی که دهنش رو لمس میکرد . دستهایی که بدنش رو لمس میکرد کنترلش رو گرفت . دیگه نمی تونست . این هم جدید بود . سونگمین هرگز پیش قدم نمی شد .

 

 با حس تکون خوردن باسن سونگمین تمام تفکراتش از بین رفت . دیگه چیزی مهم نبود.  همه چیز از دست رفت ناله ای کرد و دستش رو پشت سر سونگمین رسوند و اون رو محکم تر به خودش چسبوند و شروع به بوسیدن متقابل سونگمین کرد . دست دیگه اش رو پایین برد و به باسن سونگمین چنگ زد با ناله سونگمین همه اراده اش از بین رفت . دستش رو دور کمر سونگمین حلقه کرد و برش گردوند حالا جاشون عوض شده بود . سونگمین زیرش بود . نگاهی به هم انداختند .

حالا اینجا زیر کیوهیون گیر افتاده بود.  عضو تحریک شده کیوهیون رو روی بدنش حس میکرد و سونگمین  تنها کاری که می خواست بکنه فرار بود.  نمیخواست بدن خیانت کار کیوهیون لمسش کنه از کارش پشیمون بود . شاید یکم سریع به این مرحله رسیده بود.  شروع کرده بود ولی برای ادامه مردد بود اما این نمی تونست جلوی اتفاق رو بگیره دیگه چاره ای نبود . باید تا تهش می رفت.

 

به سونگمین خیره بود . اون نگاه سونگمین داشت اتیشش می زد . خم شد و شروع به بوسیدن سونگمین کرد . سعی میکرد با بوسه زدن خودش رو اروم کنه.  حتی نمی دونست چطور با وجود بعداز ظهر طولانیش با هیچول الان اینقدر تحریک شده بود . سونگمین رو می خواست  به طرز دیوونه واری تشنه تن سونگمین شد .

 

شروع به لمس بدنی کرد که مدتها بود بهش دست نزده بود . دستهاش به یاد داشتن چطور باید بدن سونگمین رو نوازش کنه تا هر دوشون لذت ببرن.

 

لبهاش رو به گردن سونگمین رسوند و شروع به مارک کردنش کرد . با دیدن نقشهای بنفشی که روی گردن سونگمین به وجود می اومدن لبخند زد . این مارکها رو دوست داشت . به سونگمین خیره شد . خرگوش رام و خوردنی زیر دستهاش بود و با چشمهاش به کیوهیون خیره بود.  این تمام چیزی بود که می دونست باید اون خرگوش رو مال خودش کنه ... دوباره .

 

لباس صورتی سونگمین رو در اورد و شروع به بوسیدن بدن سونگمین کرد . ناله های گه گاه سونگمین اون رو داغ میکرد .

لبهای کیوهیون روی بدنش بود . دستهای کیوهیون لمسش میکرد . خودش مشغول لمس کردن کیوهیون بود . یه عشق بازی کامل بود اما نه چندان کامل .

 

بدن سونگمین اونجا بود. جسم سونگمین کیوهیون رو همراهی می کرد.  می بوسید لمس میکرد ناله می کرد.  ذهنش جای دیگه ای بود. تمام چیزی که ذهن سونگمین رو اشغال کرده بود نه لذت بود نه کیوهیون و نه 3ک3 . و روحش جایی کنار ساختمونی بود که اولین بار شاهد خیانت مردی بود که الان روش بود و داشت سونگمین رو بار دیگه به اسم خودش سند می زد.  کاری که آرزوی سونگمین بود می خواست کیوهیون رو یه بار دیگه برای خودش داشته باشه.

 

داشت کیوهیون رو همراهی میکرد. پا به پای کیوهیون می بوسید. بدن،  صورت و موهای کیوهیون رو نوازش میکرد.  ناله می کرد و کیوهیون رو صدا می کرد اما اونجا نبود. حتی لحظه ای که کیوهیون واردش شد نتونست چیزی حس کنه بدنش روحش فکرش به چیز دیگه ای توجه داشتند: بدن خیانتکار کیوهیون .

 

 

آخرین ضربه رو محکم تر زد و با ناله ای راحت شد . دستهاش شل شد و روی بدن سونگمین دراز کشید.  دستهای سونگمین که دور کمرش حلقه بود باز شد و کنار بدنش افتاد.

هر دو نفس های عمیقی کشیدند .

کیوهیون حالا نیازش رفع شده بود و تمام بدنش داشت فریاد می زد چیکار کرده . اون با سونگمین خوابیده بود . 

و تنها چیزی که سونگمین می خواست گریه بود. 

چرخید و بی توجه به درد کمرش توی آغوش کیوهیون رفت و سرش رو بین سینه ی کیوهیون مخفی کرد. 

اتفاق افتاده بود.  بعد از سه ماه دوباره باهم رابطه داشتند و سونگمین شروع کننده بود. هیچ لذتی نبرده بود.  جسمش درد داشت ولی هیچ چیزی مثل درد قلبش نبود.

وقتی تن آلوده کیوهیون به بدنش کشیده می شد وقتی عضوی رو درون خودش حس کرد که مطمئن بود ساعتی قبل وارد شخص دیگه ای شده نمی تونست لذت ببره.  فقط حس میکرد با هر حرکت قلبش فرسوده میشه.  عجله کرده بود برای این رابطه آماده نبود ولی دیگه برای پشیمونی دیر بود. 

نفسهاش رو اروم کرد و چشم هاش رو بست. خستگی بهش غلبه کرد و خوابش برد.

نمی تونست منکر لذتی بشه که برده بود.  مدتی بود با سونگمین نخوابیده بود.  جسمش لذت برده بود ولی روحش آروم نداشت. چرا این کار رو کرده بود. تمام بعداز ظهر با هیچول روی تخت بود وقتی به خونه اومد بوی تن هیچول رو می داد و الان سونگمین رو توی بغلش داشت و عطر تن سونگمین رو گرفته بود.

با حس اروم شدن نفس های سونگمین افکارش رو کنار گذاشت به چهره خسته سونگمین خیره شد.  رابطه سنگینی رو بعد از مدتها داشت و این برای بدن سونگمین زیاد بود.  شک داشت سونگمین به خواب رفته باشه شاید از خستگی بی هوش شده بود. 

به هر حال داشت به دلیل سونگمین فکر میکرد.  هرگز چنین چیزی رو از سونگمین ندیده بود و امشب...  

سرش رو تکون داد جسم و روح خسته تر از این حرفها بود.  چشم هاش رو بست و به دقیقه نکشیده به خواب رفت.

 



*******

شما و افکار  درگیرتون و به خدای شیون سپاریده میکنم



برچسب‌ها: love again
تاریخ ارسال: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت 19:56 | نویسنده: MaMi_Angle 137
نظرات (17)
جمعه 9 مهر 1395 23:51
aramis [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بیچاره مینی... چقدر قلبش در عذابه...
کیوهیونه بی لیاقت... حیفه این مینیه مهربون و فداکار... عرررررر
مرسی دوست جون ...
چهارشنبه 7 مهر 1395 14:18
Anid79 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مینی من ایز گونااااااااااااهی...خدااااااا...آخه من چی بگم به اون روباه هوس باااااز لعنتی
خو خرگوش قلبش دردددددد میگیره ک...نمیتونه بیشتر از این تحمل کنه...
اون کیو عضوی هم ک فقط به فکر خودش و هیچوله...چطور قولی که به هیچول داد قوله...ولی قولی ک به مین داد باااد هواس؟؟؟
وااای که وقتی یادم به این میوفته ک مینی از خونوادش طرد شد و تموووم دوستاش و از دست داد...اونم به خاطر کیوووو...یه احمق بی ارزش...کلللللی حرص میخورم و اشک میریزم
امیدوارم مین ولش کنه و بره...اللللبته بعد از اینکه کیو رو برگردوندو دوباره کاااملن عاشق خودش کردکیو مینو ازدست میده...تنها نقطه روشن زندگیشو...اونوخته ک میفهمه چه خااااااکی بسرش شده...نککککبت
منکه میدونم اون هیچول گووور ب گووووری واسه پولای کیو نقشه کشیده...البته لیاقت کیوهم همینه...بالاخره از قدیم گفتن خلایق هر چه لااااایق
اوووووه...چقدر حرررفیدما...خو دلم پر بود مامی جونم...خسته هم نباشی
به نویسنده گل هم بگو تاااااا میتونه کیو رو بچزوووونه و حااالشو بگیره
دوست دارمممم...لاب لاب لااااب
چهارشنبه 7 مهر 1395 14:07
sara [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اوه اوه چیشدش.ای وای. هی الهی خرگوشی گناه داله مرسی
چهارشنبه 7 مهر 1395 10:09
자흐라 [ ]
امتیاز: 0 1
لینک نظر
ای بابا ای باباااااا کیوهیون چرا نمیفهمه مین داره عذاب میکشه عجب ادمیه ها ایییییییششش
بیچاره مین چقد بده هردقیقه با هر لمس کیو یاد خیانتش بیفته اخییی

مرسس دوستی خسته نباشی
سه‌شنبه 6 مهر 1395 19:04
هستی [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وااااااااای خدا مین داره تحمل میکنه این همه دردو فقط واسه برگردوندن کیو؛ولی سخته خو این بچه داره پودر میشه:(
اون کیوام ی ذره آدمیت نداره تو این فیک که؛ انقد فهش دادم ب این و هیچول ک حد نداره،فکم پوکید:)
فقط میتوانم بگویم فایتینگ مینی تو میبرییییییییی؛)
نخسته خانوم گل:*
سه‌شنبه 6 مهر 1395 17:36
Nazi [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کیوهیون اصن تکلیفش با خودش معلوم نیس...معلوم نی واقعا مینو دوس داره یا نه...بیچاره مینی حس بدی داره...مرسی عزیزم
سه‌شنبه 6 مهر 1395 17:25
حنا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چرا انقدر گناهیه سونگمین؟؟؟؟آخه این بچه خرگوش چقدر‌مگه تحمل‌داره که‌‌درد بکشه و‌هیچی‌نگه
با اینکه در‌طوله رابطشون‌سونگمین اذیت شد ولی داشتم امیدوارم میشدم به خوب شدنشون که کیو‌باز گند زد به امیده من
واقعا بدجور رو‌‌مخمه کیو چرا همش به هیچول فکر میکنه،چرا یه خرده به فکر سونگمینه بدبخت نیست؟؟
اونجا که سره میز شام داشت با هیچول صحبت میکرد به معنای واقعی باعث شد جوش‌بیارم
همش که پیشه هیچوله حالا دو ساعت نمیتونه کامل وقتشو بذاره واسه سونگمین و با هیچول ارتباط نداشته باشه
و اونجاش که‌حتی نگفت به سونگمین که‌همیشه باهاشه دیگه باعث شد بدتر عصبانی بشم
سونگمین بیچاره به خاطره کیوهمه دوستاشو‌از دست داده و‌حتی ترد شده اونوقت کیو اینطوری رفتار میکنه باهاش
حرفایه بچه ها منو به فکر انداخت،چون راست میگن اگه کیو واقعا سونگمینو دوست داشت این حد وفاداریش به هیچول حداقل واسه من قابله درک‌نیست،چه طور وقتی با هیچوله‌نسبت به سونگمین عذاب وجدان نمیگیره ولی برعکس وقتی با سونگمینه همش فکرش پیشه هیچوله‌و حتی عذاب وجدان میگیره
واقعا خدارو شکر که این فیک‌و‌زنده بمان توی یک‌روز آپ نمیشن وگرنه من سکته میکردم دیگه
مرسی عزیزم
سه‌شنبه 6 مهر 1395 16:10
imagine [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اوه شت:|....ببخشید:|..ولی اصلا انتظار نداشتم ک باهاش بخوابه:|
من اصلا نمیتونم ب هیچول اعتماد کنم...به این ک احساسش نسبت ب کیو واقعیه یا اینکه اصن احساسی بش داره یا نه...اینا همش هوسه...شایدم چون عاشق کیومینم دارم اشتباه میکنم
کیو....کیو اصن ب کسی حسی داره...گیجه....اینا همش ب خاطر رابطه ی جنسیه:/
یعنی انقد خسته شده بوده...براش تکراری شده بوده...گم شده بوده ک احساسشم تکراری شده براش
راستش یکی از دلیلایی ک هیچوقت نتونستم ازدواج و درک کنم یا ب ازدواج اعتماد کنم همین قضیه ی تکراری شدنه
ولی ی رابطه دونفرس...هر دو نفر باید تلاش کنن و خواسته هاشونو به همدیگه بگن ن اینکه چون طرفشون اونطوری نیس خیلی راحت بیخیال بشن و برن سراغ یکی دیگ
مینی خیلی سریع پیش رف...نباید میزاشت ب بدنش دست بزنه...یجورایی به خودش بی احترامی کرده...ولی خو حتما خیلی گیج بوده
ولی باید ب کیو نشون بده....باید نشون بده فقط اون نیست...باید نشون بده ک خیلیای دیگ آرزوی اینو دارن ک داشته باشنش....باید نشون بده اگ فقط پیش اونه ب خاطر ی چیزی ب اسم عشقه..
ولی کیو اصن لیاقت این چیزارو داره...باید نشونش بده و نابودش و کنه بایسته تماشا کنه:|.
راستش من خودم دیگ زیاد عشقو باور ندارم ولی خو بازم:|
زیادی حرف زدم:|ببخشید:|..درهم برهمم حرف زدم:|
خسته نبااااااااشین
سه‌شنبه 6 مهر 1395 12:34
مدیر سابق و فراموش شده ی فنکلاب :/ [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
منم یه جورایی با شیمین موافقم ...
هرجور فکر میکنم نمیتونم توضیح یا دلیل منطقی برای کار کیو پیدا کنم و به این نتیجه برسم ک واقعا مینو دوس داره یا داشته
چرا باید انقد به هیچول وفادار باشه تا مین ک خودش به عنوان شریک زندگیش انتخابش کرده بوده ؟!
حداقلش این بود ک بعد از این میک لاوش با مین میفهمید به کجا و به کی تعلق داره نه اینکه عذاب وجدان بگیره به خاطر چولی و قولی ک به اون داده بوده
یعنی اصن دوسش نداشته مینو؟؟
آخه با چولیم هروقت رفته پیشش فقط ب خاطر 3سک بوده :/
یه جورایی خورد تو ذوقم چون با اینکه دلم میخواد همه جوره کیومین بهم برسن و باهم باشن ولی با این ، هیچ دلیل دیگه ای برای ادامه این رابطه شون نمیبینم و تلاشهای مین واقعااا بیهودس اگه احساسی بود کیو غداب وجدان میگرفت برای ول کردن مین و کاری ک پشتش داره باهاش میکنه نه عذاب وجدان به خاطر قولی ک به هیچول داده بوده و نتونسته عمل کنه .... هعییییی
مرسیییییی ♡♡♡
سه‌شنبه 6 مهر 1395 00:44
lady devil [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عخییییی بانی گناه داره
فایتینگ اونی
دوشنبه 5 مهر 1395 23:55
raha [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یعنی چی داریم مگههههه ؟؟؟؟؟؟؟؟ به هیچول قول داده و انقدر روش مقاوت میکنه که با شریک زندگیش نباشه :/ بیچاره مینیییم چقدر داره با چنگ و دندون از زندگیش محافظت میکنه
دوشنبه 5 مهر 1395 22:46
شیمین [ ]
امتیاز: 1 0
لینک نظر
کیوهیون اصلا سونگمین رو دوست داشته؟ واقعا جوری که کیوهیون به هیچول وفاداره جای هیچ شک و شبهه ای رو نمیزاره که کیوهیون واقعا عاشق هیچوله و به عشقش به هیچول متعهده و از روی ه/وس با هیچول نرفته یعنی جوری که کیوهیون تا لحظه اخر مقاومت می کرد که خیانت نکنه به هیچول نشون میده که عشقش به هیچول واسش خیلی بیشتر از عشق سونگمین ارزش داره و چون هیچول یه دنیا ارزش داره واسش قولی که به هیچول داده مهمه وچون سونگمین واسش یه موجود بی ارزشه و هیچ حسی بهش نداره قولی که به سونگمین داده مهم نیست
دوشنبه 5 مهر 1395 22:34
کیمیا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ای خداااا مرتیکه به بهانه ی تنوع خواستن رفته با یکی دیگه بعدش به اون قول داده که با مینی خوشگلم نخوابع؟!! چی بگم من اخه؟؟
فقط چون معشوقش تو تخت مثه فاحشه ها رفتار میکنه و تا جا داره باهاش میخوابه پای قولش به اون میمونه و از خوابیدن با مین دچار درگیریع ذهنی میشه!!!!
ایششش چقد بدم میاد از این توجیح های بی پایه و اساس که فقط واسه توجیح هرزگیه ادماس
اگه دردت سکس تو حمام بود خوب به خود مینی میفهموندی ابله خان.... (این از اون قسمت که تو حموم بود یاد چولا افتاد بعدش دوس داشت با مینی هم تجربش کنه رو دلم مونده بود الان گفتم)
خیلی دلم میخواد بعدا بفهمه مینی میدونسته که این داره چیکار میکنه و بازم با عشق نادیده گرفته...
ببخشید که خیلی رک گفتم حرفامو ولی واقعا توجیح های الکی اعصابمو به هم میریزه
دیر یا زود آپ فدای سرت عزیزم تو آپ کن حالا دیر بشه مشکلی نیست
خسته نباشی گلم
لاو یا
دوشنبه 5 مهر 1395 21:28
Ghazal [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
cheghadddd kyu kheng shdeee! key mikhad bfahme dele bani ro shekasteeee?
bani vghti admesh krdi bzar bro khob?!!! boro ta adm besheee
az daste kyu mn kachal drm mishmm! mishe lotfn saritar up kni pleeeeeeaaaaaaasssssss?!!! kh jazzabe dastan
دوشنبه 5 مهر 1395 20:39
Mohadeseh [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مینی خهلی درد میکشههه،خهلیییی، دلم براش سوخیدددد، این درست نیسسس...نههه..کبووو...احمق نباش خب؟؟؟ خواهش میکنم..احمق نباشس..تو هنوزم اشق مینب
دوشنبه 5 مهر 1395 20:26
Nazanin [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلاااااام دوست عزیز ممنون که اپ کردی ولی میدونم دلم چی میخاد ؟؟!
نمیدونی که
چرا دیگه هیشکی مثل قبلا فیک رو یکدفعه اپ نمیکنه ادم نصفه جون قسمت به قسمت
بسیییی عاشقانه و زیبا بود بیچاره سونگمین هیشکیو نداره
دوشنبه 5 مهر 1395 20:23
باران [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم. مرسی.
قلب مین نمی تونه این همه درد رو تحمل کنه.. داره به خودش درد میده.فقط امیدوارم کیو ارزشش رو داشته باشه.. فکر کن به هیچول قول داده به مین نزدیک نشه .. تا چه حد وقیح ..
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد