X
تبلیغات
رایتل

kyuminland

joyers club

دارم یاد میگیریم عاشقت باشم 1




 یادم رفت؟؟؟

مثی که یادم رفته


پوزش میطلبم من یک عدد مامی بی حافظه میباشم


شانس شما نویسنده هم وزش از من بدتره.. قرار بود اون یادم بندازه اپ کنم که...

هیچی دیگه ببخشید .   این شما و اینم قسمت اول این فیک عاشقانه..
قدمه رنجه کنید در ادامه مطلب.







 

 



بازگشت

پارت اول


بدنبال مرد میانسال،قدم های کوتاهی برمیداشت.برای هزارمین بار دلش شور زد.شاید بعد از اینهمه سال حق برگشت به اینجا را نداشت.شاید هم حق داشت اما هرچه بود حالا اینجا بود.در شهری که مهد بیشتر کابوس های شبانه اش بود.شهری که جز نفرت چیزی نشانش نداده بود.نفسی کشید و سعی کرد لبخند تصنعی به چهره ی مرد مقابلش بزند.در کلاس باز بود . با اشاره دستِ مرد وارد شد.برخلاف انتظارش کلاس جو آرامی نداشت.یا حداقل اینطور بنظر میرسید.نگاهی به چهره ای عصبی که جلوی میز استاد، دست به جیب و با پوزخند حرص دراری ،ایستاده بود انداخت. صدای گرم و عمیقش ،فضا را پر کرد که به استادش اشاره میکرد:

-استاد چویی،میدونی هرچقدرم تلاش کنی  هیچی عوض نمیشه, نه گذشته ات نه اشتباهاتت,نه هیچ چیز لعنتی ای که تو فکرته ..خب؟،پس انقدر به پروپای من نپیچ که زمین میزنمت

استادی که چویی صدا زده شده بود بنظر مضطرب میرسید یا شایدهم ناراحت!!اما هرچه بود با دست در کلاس را نشان داد.صدای استادش به مراتب بلندتر و خشمگین تر,در کلاس پیچید:

-بیرون..همین الان..از کلاسم برو بیرون

پوزخند روی صورت پسر به نیشخندی وحشتاک تبدیل شد:

-فقط همینکارو میتونی کنی،بیرونم کنی،مثل همیشه،خیلی خب،من حرفی ندارم،استاد چویی،به روش من پیش میریم

پسرک گستاخ باسری پایین سمت در حرکت میکرد و حتی متوجه ایستادن او جلوی در نبود.به زحمت خودش را کنار کشید تا به او نخورد.نگاه عجیبی به رفتنش کرد.مرد میانسال دست پشت کمرش گذاشت و او را بیشتر داخل هل داد.

-استاد چویی ایشون دانش اموز انتقالی جدید این کلاسن..میسپارمش دست شما

در کلاس پشتش بسته شد.تعظیمی به استاد کرد و منتظر دستور او شد.استاد چویی با کلافگی دستی لای موهایش کشید و سعی کرد خشمش را کنترل کند:

-خودتو معرفی کن و بعد میتونی ردیف آخر،نیمکت کنار پنجره بشینی

سمت کلاس ایستاد و تعظیمی کرد:

-لی سونگجین هستم،از دیدنتون خوشحالم و امیدوارم اوقات خوبی باهم داشته باشیم

به کلاس بی توجه که هرکسی مشغول کار خودش بود،نگاهی انداخت و ابرویی بالا داد.تنها یک چهره با لبخند درخشانش ،به حرف هایش گوش کرده بود که او را هم نباید حساب میکرد.این پسر ذاتا با دیدنش لبخند بزرگی میزد.عادتش بود.لبخند کوچکی زد و  ناخواسته نگاهش روی پسر دیگری خشک شد.لبخندش ماسید,یا بدتر قلبش یخ زد و سرمای ناگهانی به بدنش هجوم اورد و تا سر انگشتانش مثل تکه یخی بی حس شد.قلبش با ترس میتپید یا شاید هم با درد،ولی هرچه بود ،باهر تپش اذیتش میکرد.به زحمت پاهایش را تکان داد و سمت میزی که نشانش داده بودند ،حرکت کرد.

دهانش تلخ شده بود و به سختی پلک میزد.خودش را به میز رساند و به زحمت رویش نشست.دست در جیبش کرد و جعبه ی قرص سفید رنگی بیرون کشید.دربش را باز کرد و از بین تعداد زیادی قرص،2 عدد بین انگشتانش گرفت و زیر زبانش گذاشت.نفس های عمیقی میکشید و سعی داشت آرامشش را پیدا کند.این انتظار را نداشت.دیدن او در کلاسش قطعا آخرین چیزی بود که میخواست.


"نگاهش را از کفش های کتونی آل استار کوچکش گرفت و بالا اورد.هنوز نمیدانست چرا عمولی او را به خانه خودش آورده بود.امروز،روز تولدش بود و قرار بود با پدر و مادر و برادرش جشن بگیرند.عمولی درحالی که همسرش را صدا میزد وارد خانه شد.برای دنبال کردن عمولی خم شد و با دست های کوچکش بند کفشش را باز کرد.سرش را که بالا اورد با پسرکی روبرو شد که برای بهتر دیدنش روی دو زانو خم شده بود.پسر بچه دست دراز کرد:

-سلام..من هیوکجه ام،میتونی هیوک صدام بزنی

استقبال نسبتا گرمی بود.لبخندی زد و دست پسرک را گرفت:

-سلام..من سونگمینم،خوشحالم میبینمت

کفش هایش را کامل دراورد و کناری انداخت.دستش هنوز در دست سفید رنگ هیوک فشرده میشد .هیوک که انگار منتظر دراوردن کفش هایش بود،او را دنبال خودش،سمتی کشید.به زحمت خودش را به او رساند و سعی کرد همقدم با  او راه برود:

-چند سالته هیوکجه؟؟

-من؟؟؟11 سالمه..تو چی؟؟

-من؟7 سالمه

هیوکجه دستگیره ی دری را پایین کشید و هیجان زده گفت:

-اینم اتاقم..دوست دار ی بریم بازی کنیم؟

-اوهوم..دوس دارم

و این باعث شد تا هردو وارد اتاق هیوکجه شوند و اولین دیدارشان رقم بخورد"


دستان یخ زده اش را بهم فشرد و نفسی کشید.هیچ وقت فکر نمیکرد بخاطر برگشتش احساس پشیمانی کند اما حالا نیامده بطور جدی ای داشت به این حس میرسید و چقدر زود با گذشته اش روبرو شده بود.با پایش روی زمین ضرب گرفته بود و نگاه مضطربش را در کلاس میچرخاند.استاد اسم پسر کوتاه تر را صدا زد و صدای پسر در کلاس پیچید.نفسش تنگ شد و گوشش سوت کشید

-لی هیوکجه!!بیرون..

-برای چی استاد؟؟

-هر وقت خودت فهمیدی اشتباهت چیه اجازه داری سر کلاسم بشینی

-این اصلا منطقی نیس...من مشکلی براتون درست نکردم!!

-این کلاس با منطق من اداره میشه،بیرون

پسری که هیوک نامیده شده بود با غرولندی بلند شد و دست درجیب از کلاس بیرون زد.صدایش در گوشش زنگ میزد و میپیچید.دو دستش را روی گوشش گذاشت تا صدا نپیچد اما بدتر شد.چشمانش را بسته بود و پلک هایش را محکمتر روی هم میفشرد.


"هیوکی ..کجایی..من میترسم..هیوکی"


قطره ی اشکی از بین مژه هایش پایین چکید.لب های لرزانش را روی هم فشرد.


"هیوک..کمکم کن..اینجا خیلی ترسناکه!!خیلی گرمه..میشه بیای؟؟هی اگه بیای قول میدم دیگه شیرتوت فرنگیاتو قایم نکنم،قول میدم دیگه میمون صدات نزنم، دیگه موهامو از پشت نمیبندم،هی هیوکی،قول میدم دیگه صورتی دوست نداشته باشم،..مثل تو از رنگای پسرونه خوشم بیاد،قول میدم فقط بیا هیوکی"


لعنتی!اولین باری بود که توی بیداری هم صدای فریاد خودش را میشنید.سرش را روی چوب سرد میز گذاشت و سعی کرد بهتر نفس بکشد.با صدای زنگ سریع رد اشک هایش را پاک کرد.الان باید سر و کله ی پسرک شاد زندگیش پیدا میشد.دستی روی شانه اش نشست و صدایش زد:

-جینی هیونگ،خوبی؟چرا سرت روی میزه؟؟

سرش را بلند کرد و عینک بزرگ و چوبی را به چشمانش زد:

-یکم سرگیجه دارم،همین...نگران نباش ماهی من

-بیا بریم بیرون..میخوام اینجا رو نشونت بدم

از روی صندلی بلند شد و برای حفظ تعادلش چنگی به دست پسرک ماهی نما زد.سرش گیج میرفت.از اثرات دارویی بود که خورده بود.آهی کشید و سعی کرد بدون نشان دادن حالش،دنبال او برود.

-هائه ارومتر...یکم ارومتر راه برو

-باشه جینی هیونگ،میدونی میخوام آکواریوم بزرگ توی سالن رو ببینی،پر از ماهیای بزرگ و قشنگه

جلوی آکواریوم دستش را رها کرد و محو تماشای ماهی ها شد.لبخندی به عکس العمل دونگهه زد:

-هائه،بیا عقب تر،چسبیدی به شیشه

-جینی هیونگ،اون ماهی کوچولو صورتی که داره شنا میکنه شبیه توئه،اسمشو گذاشتم سونگجین

-هائه من از صورتی متنفرم یادت رفته؟؟

-یادم بود ولی هیونگ اون خیلی بهت میاد..صورتی

-هائه ادامه نده

-اوهه...اون ماهی رو هیونگ..تازس؟؟تا حالا ندیده بودمش!!

حواسش به حرف دونگه بود و با نگاهش ماهی کوچک را دنبال کرد و چشمانش روی پسری درست روبرویش ،سمت دیگر آکواریوم ماند.همان پسر عصبی داخل کلاس بود.موهایش کمی اشفته و درهم بود.ابرویی بالا داد و متقابلا به پسر خیره شد.نگاهش گنگ و ناآشنا بود اما هرچه بود عصبیش میکرد.

قدری در دریای قهوه ای مقابلش غرق شده بود که متوجه نشد سردرد وحشتناکش آرام گرفت و لرز دستانش کم شد.تا وقتی که دونگهه درمورد ماهی سفید و چاقی نظرش را نخواسته بود، متوجه اطرافش نبود.نگاه به هائه انداخت و دوباره به آکواریوم خیره شد.رفته بود.شانه ای تکان داد

-چیه هائه؟

-جینی هیونگ..تو اصلا به حرفای من گوش ندادی که

-متاسفم هائه،حواسم پرت شد.حالا میتونی ادامه بدی

-الان کلاس بعدی شروع میشه باید برگردیم سر کلاس..نمیشه که..

-قیافشو..آیگوو ماهی من خودشو لوس کرده!هیونگت ازت معذرت خواست که

دستی به موهای نرم و قهوه ای دونگهه کشید:

-ازم ناراحت نشو مگه جز تو کیو دارم؟

-بانی رو

-هی ماهی نما به یه عروسک حسودی میکنی؟

-استاد رفت هیونگ،عجله کن



تاریخ ارسال: چهارشنبه 31 شهریور 1395 ساعت 19:09 | نویسنده: MaMi_Angle 137
نظرات (17)
پنج‌شنبه 4 آذر 1395 15:39
سها [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چرا من اینجا نظر نذاشتم؟؟
یادم اومد...چون هیچی نفهمیدم!!خخخخخخ
برم بعدیم بخونم...
شنبه 22 آبان 1395 04:18
layra [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من تازه شروکردم به خوندن.ممنون
دوشنبه 26 مهر 1395 20:33
Blue [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ژان ژان
فیک جدید تازه دارم میخونمش
لاااااایک
خسته نباشی مام
شنبه 3 مهر 1395 14:50
Anid79 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلاااام..چطوری مامی جونم؟؟؟
من اسم مینی رو خییییییلی خییییلی خییییییلی بیشتر از جینی میدوستم...نظر خاصی ندارم.منتظر پارت بعدم اساااسی
نمیدونم چرااا اون پسره با نیشخند عصبی برام خعععععلی اشناس(نیشخند)
ولی کلن من فیکای دبیرستانی و دانشگاهی رو زیاااااد میدوستم
امیدوارم محدثه جون موفق باشه
خسته نباشی مامی انجلا
فعلا
پاسخ:
سلام عزیزم.. فداتون بششششششششششششم
خخخخخ. جینی هم قشنگه ها.. داداش خرگوشه خا.. خودش یه خرگوشیه دومی نداره..


اون پسره که من فدای قد بلندششششششششششششششششششششش

هاا خود خودشه
ایشالا... مرسی عزیزم تو هم خسته نباشی که خوندیش
شنبه 3 مهر 1395 14:37
imagine [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من یکم قاطی کردم:|
البته قسمت اوله...طبیعیه....تاازه میخوایم آشنا بشیم
من ک منتظر قسمتای بعدی ام
پاسخ:
اشکال نداره
نویسنده عمه داره میتونی سرش خالی کنی

منم منتظرم
جمعه 2 مهر 1395 08:54
مهدیس [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سونگمین اسم عوض کرده
خلاصه خیلی قشنگ‌بود میسی
پاسخ:

دیگه نمیدونم چی بگم.
همه همینو پرسیدن..
عاقا صبر کینین لو میره بالاخره

مرسیییییییییییییییییییییی
جمعه 2 مهر 1395 02:26
sara [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سونگجین یعنی سونگمینه؟ من هنگ کردم اقا. مرسی خوب بود
پاسخ:
عجب دردسری شده این سام سونگجینا
خخخخ
فداتون بشششششم
پنج‌شنبه 1 مهر 1395 15:30
Nazi [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خب کلا چیز زیادی نفهمیدم گیجه گیجم...نظر خاصی ندارم...مرسی عزیزم
پاسخ:
منم توقعی نداشتم بفهمین
کاملا همه رو تو بهت رهانیدم
فداتون
پنج‌شنبه 1 مهر 1395 15:23
مدیر سابق و فراموش شده ی فنکلاب :/ [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
فدااا اون پسره عصبی که پوزخند حرص درآر داشتههه (نیشخند)
آی نو مای کیو (نیشخند)
پاسخ:

عاره اون پسره شره حرص داره جذاب لعنتی
پنج‌شنبه 1 مهر 1395 14:52
باران [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم. مرسی.
خوب الان سونگجین همون سونگمینه دیگه؟؟؟؟..من هنوز چیز خاصی نمی دونم که.. بعدا بهتر متوجه میشم..
پاسخ:
سلامم عزیزم.
ممکنه
عره عره... هنوز مونده تا بفهمین
پنج‌شنبه 1 مهر 1395 11:33
자흐라 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تازه اولاشه بخاطر همین گنگه برام و من نظر خاستی نمیدم

اما به نظر جالب میاد منتظر قسمت بعدم به شدت

خسته نباشید دمتون گرم
پاسخ:
دقیقا باید فیک حس کنجکاویتونو تحریک کنه یا نه

فداتون بششششششششم
منم منتظر نظرات خوشگلتون هسستم
پنج‌شنبه 1 مهر 1395 07:21
هستی [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هن؟
چ شده؟
مین اسمشو عوض کرده؟؟؟؟0_0
الان چ ب چیه؟
هیوک کجای قضیس؟
کاملا همه در هنگیت ب سر میبریم:"(
نخسته خانوم گل:*
پاسخ:
پیچ پیچی شد..خخخخخخخخ
والا منم پیچ خوردم این وسططط
من بیگناهم بخدا نویسنده رو توبیخ کنین
مخسسسسسسسی
چهارشنبه 31 شهریور 1395 23:52
کیمیا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با توجه به فلش بک های داستان انگار این سونگجین همون سونگمین توی فلش بکه !!! فک کنم اسمشو عوض کرده!؟!؟
خخخخ یه کم گیج شدم الان
ولی قسمت های توصیف ترس و ناراحتی خوب بود به نظرم کاملا حال بد شخصیت قابل درک بود
مرسی دوستم
منتظر ادامش میمونم تا بیشتر بفهمم چی به چیه
لاو یا
پاسخ:
اینم میتونه باشهوو میتونه هم نباشه
اومو پس دوسش داشتی.. خوشحالم تونیسته خوب حسو منتقل کنه

مرسییییییییی
چهارشنبه 31 شهریور 1395 23:20
mina [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی خیلی قشنگ بود ولی راستش یه کمی هنگ کردم سونگجین؟سونگمین؟مینی اسمشو عوض کرده یا این داداششه؟
بهرحال ممنون دوسم
عالی بود نخسته
پاسخ:

تقریبا وضعیت همه هنگههه
خخخ
حالا کم کم رو میشه
موتوشششششکرم
چهارشنبه 31 شهریور 1395 23:10
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
باور کنید من همه شخصیتا رو قاطی کردم کاشکی یه معرفی از شخصیتا داشتید سونگجین کیه؟ایا همون سونگمینه یا دونگهه است یا برادر سونگمینه ؟هیوکه ؟گیج شدم راهنمایی کنید منم شبیه دونگهه فیشی شدم همه چیزرو قاطی کردم
پاسخ:

با توجه به نظر قسمت بعدتت فکر کنم کل فیکو قاطی کردی
عالیییی بود
یکم صبوری کینید همه چی رو میشه
چهارشنبه 31 شهریور 1395 23:03
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
همه چیز خیلی خیلی مبهم بود شخصیتا مشخص نبودن ولی در کل من عاشق فیکای دبیرستانیم و می دونم تو قسمتای بعدهمه چیز روشنتر میشه هنوز قسمته اوله منتظر شفاف شدن قضایا هستم دونگهه با لباس صورتی سونگمین و ایونهیوک فکر کنم دوفیک ایونهه و کیومین قاطی شدن جای دونگهه با سونگمین عوض شده باشه اخه دونگهه صورتی تا حالا ندیده بودم اصلا دونگهه صورتی رو نمی تونم تصور کنم اونی که پوزخند می زد کی بود؟ سونگمین چرا از هیوک کمک می خواد یا ابولفضل چقدر عجیب بود بی صبرانه منتظر ادامه این فیک متفاوت هستم مرسی گلم
پاسخ:

عاره یکم دیگه همه چی معلوم میشه
عاشششق نظراتتم شیمین.. خدایی خیلی باحالی
مرسیی که اینهمه انرژی میدی
چهارشنبه 31 شهریور 1395 22:01
saeed [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سونگجین O_O
اسمش عوض کرده؟
هیوکمین بوده؟
کلی سوال تو مخمه :\
خیلی خوب بووووووود
پاسخ:
ممکنه
خو صبر کن چقدر هولی خوو
خواهش
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد