X
تبلیغات
رایتل

kyuminland

joyers club

زنده بمان پارت بیست و هشتم

سلاممممم

خوبید ؟ 

بفرمایید بخونید 








 









پارت بیست و هشتم 
باز هم جمع پنج نفره ی مزخرف همیشگی پشت میز شام. خوشبختانه هنوز جاش رو کنار کیوهیون حفظ کرده بود و یونهی رو به روی کیوهیون نشسته بود. قیافه ی اون دختر رو میدید اشتهاش کور میشد. الان هم مشغول بازی کردن با غذاش بود و گه گداری کمی از غذاش میخورد تا کیوهیون بهش گیر نده. آقای چو ل/بش رو با دستمالی پاک کرد و گفت :
- زود تر از قراره معلوم برگشتین ! منو مادرت هم چند ساعته از ویلای تابستونی برگشتیم ! 
خانم چو لبخندی زد و گفت :
- منو پدرت با دیدن تو و یونهی حسودیمون شد و این یه ماه توی اون ویلا بودیم 
کیوهیون که انگار این بحث ها براش اهمیتی نداشت کمی از لیوان آبش نوشید. خانم چو نگاهی به یونهی که سکوت کرده بود و غذاش رو میخورد انداخت و گفت :
- این اولین شام خانوادگیمونه ! بعد از ازدواج تو کیوهیون ....
(* خانم چو کمی برای سونگمین غذا کشید و با لبخند به اون خیره شد و گفت :
- این اولین شام خانوادگیمونه ! بعد از عروسیه تو کیوهیون .... ! *)
سونگمین اون روز ها چقدر احساس میکرد این زنی که رو به روش نشسته مهربونه. ولی الان با تمام وجود ازش متنفر بود. از همه ی کس هایی که باعث شده بودن اون دو از هم دور بیفتند متنفر بود. تحمل اون جمع اون لحظه به شدت سخت بود. کیوهیون هم خودش رو به بیخیالی زده بود ولی اون چرا نمیتونست بیخیال باشه ؟ 
آقای چو کمی از گلس ش/رابش رو خورد و گفت :
- به هر حال این جمع باید بیشتر شه ! 
سونگمین با شنیدن حرف آقای چو بی حس شد. حس میکرد نمیتونه نفس بکشه. کیوهیون اخمی کرد و به سمت پدرش برگشت و تا اومد حرفی بزنه خانم چو ادامه داد :
- اوه حتی تصورشم قشنگه ! یه پسر تپلی خوشگل 
کیوهیون دستش رو مشت کرده بود و مدام نفس عمیق میکشید. یونهی به سختی لبخندی زد و به سونگمین و کیوهیون نگاه کرد و گفت:
- اوه هنوز یک ماه گذشته ... 
آقای چو خنده ای کرد و گفت :
- تکلیف این مملکت باید معلوم باشه ...
کیوهیون دستش رو روی میز کوبید و از پشت میز بلند شد و مچ دست سونگمین رو گرفت و سونگمین رو دنبال خودش کشید و به نوعی از اون جمع فرار کردن ... ! 
.....................
از وقتی که کیوهیون اون رو از اون جمع دور کرده بود یک ساعتی میشد. هر دو سکوت کرده بودن و کیوهیون مشغول کار کردن با لبتابش بود و سونگمین هم روی تختش دراز کشیده بود و به سقف خیره شده بود. گه گداری نفس عمیقی میکشید و بوی دوستداشتنیه کیوهیون رو که کل فضای اتاق رو پر کرده بود رو وارد ریه هاش میکرد. 
کمی گذشت و از پرسیدن سوالی که میخواست بگه تردید داشت . بالاخره با شک و تردید پرسید :
- امروز کجا رفتی ؟ ته مین بهت زنگ زده بود...
کیوهیون دست از کار کردن با لبتابش برداشت و به سمت سونگمین چرخید و گفت :
- هیچی ! یه قرار کاری ...
سونگمین مکثی کرد و گفت :
- دیشب بهم زنگ زد ...! اومد اینجا نه ؟ همه چیزو فهمید ؟ 
کیوهیون با یادآوری حرف هایی که بینشون زده شده بود اخمی کرد و گفت :
- بالاخره که نمیتونستم بزارم این گوشه بیفتی ! زنگ زده بود گفت که سونگمین وسط تلفن دیگه حرف نمیزد! منم گفتم بیاد پیشت 
سونگمین آب دهانش رو قورت داد و گفت :
- خیلی تعجب کرد ؟ 
کیوهیون کلافه در لبتابش رو بست و از پشت میزش بلند شد و به سمت کیفش رفت و چیزی رو از اون بیرون کشید و به سمت سونگمین رفت و کنارش نشست. دستش رو به سمتش دراز کرد و گفت :
- گوشیتو بده 
سونگمین با تعجب گوشیش رو به کیوهیون داد و گفت :
- چی شده ؟ 
کیوهیون آویز موبایلی رو که دستش رو رو به گوشی سونگمین وصل کرد و بهش نگاه کرد و گفت قشنگه ؟ 
سونگمین نگاهی به آویز مبایلش که مجسمه ی کوچیکی از برج ایفل بود که روش با نگین های ریز تزیین شده بود انداخت. با ذوق روی تخت نشست و گفت :
- وای ... وای ... این چه خوبه 
کیوهیون لبخندی زد و گفت :
- گمش نکنیا ! کلی پولشو دادم ... 
سونگمین که توی این چند ساعت دنبال بهونه ای میگشت تا به آغوش کیوهیون پناه ببره سریع کیوهیون رو بغل کرد و سرش رو روی سینه ی کیوهیون گذاشت و گفت :
- خیلی دوسش دارم کیونا 
کیوهیون کمی سونگمین رو به خودش فشرد و گفت :
- چرا لحظه شماری میکردی تا بغلم کنی ؟ هووم ؟ 
سونگمین شوکه از حرف کیوهیون از بغلش بیرون اومد. ذهنش رو خونده بود ؟ میخواست بگه که میترسم ازم خسته شی ولی تنها کاری که کرد دوباره به آویز گوشیش خیره شد. نمیدونست چرا! ولی تا چند وقت پیش هیچوقت دنبال بهونه ای برای با کیوهیون بودن نمیگشت. حس میکرد هر روزی که میگذره بیشتر از کیوهیون دور میشه. 
کیوهیون گوشی سونگمین رو ازش گرفت و روی میز گذاشت و گفت :
- به اینم باید حسودی کنم لی سونگمین ؟ مال پرستی چیزی نیستی ؟ بعضی وقتا فکر میکنم عروسکاتو بیشتر از من دوست داری! 
سونگمین لبخندی زد و گفت :
- اینارو دوسدارم چون تو برام گرفتیشون ....
کیوهیون هم لبخندی زد و دوباره سونگمین رو بغل کرد و اینبار محکم تر از قبل سونگمین رو به خودش فشرد و گفت :
- میدونم خرگوش خنگ ... تو کیوناتو از همه ی دنیا بیشتر دوسداری 
...................
(فلش بک ) 
یک سالی میشد که جفتشون دانش جو شده بودن و دیگه همکلاسی و هم مدرسه ای نبودند و هر کدوم توی دانشگاه مختلفی قبول شده بودن. و الان هم داخل کلبه ی درختی ای وسط جنگل بودن. چند روز یک بار به بهونه ی دیدن همدیگه به اون کلبه ای که کیوهیون دستور ساختنش رو داده بود میومدن. 
سونگمین روی قالیچه ی کوچیکی که اونجا پهن بود دراز کشیده بود و مدام گوشیش رو بالا و پایین میکرد تا آنتن رو پیدا کنه ولی موفق نشد. کلافه گوشیش رو گوشه ای پرت کرد و به کیوهیون که مشغول طراحی کردن بود خیره شد. آهی کشید و گفت :
- چی داری میکشی ؟ من حوصلم سر رفت 
کیوهیون که بی وقفه مدادش رو روی برگه تکون میداد چند ثانیه ای دست از کارش کشید و به سونگمین خیره شد و گفت :
- اینو فردا باید تحویل بدم ! به یکی قولشو دادم
سونگمین اخمی کرد و گفت :
- به کی قولشو دادی ؟ هوم ؟ چی داری میکشی اصلا ؟ 
سونگمین که کنجکاو شده بود سره جاش نشست و گفت :
- یه دختره نه ؟ حتی به من نشونش نمیدی ... داری یه دختررو میکشی آره ؟ یا شایدم یه پسره واس تو که فرقی نداره 
کیوهیون که جلوی خندش رو گرفته بود هنوز هم مشغول کشیدن بود. سونگمین کمی عصبانی شد از جاش بلند شد و به سمت کیوهیون رفت و سعی کرد تا تخته ای رو که کیوهیون مشغول نقاشی رو اون بود رو ازش بگیره. کیوهیون با دیدن سونگمین سریع تخته رو به خودش چسبوند و گفت :
- کور خوندی ! بهت نشونش نمیدم 
سونگمین اخمی کرد و روبه روی کیوهیون روی صندلی ایستاد و یه طرف تخته رو گرفت و کمی کشید و گفت :
- نه یه کاسه ای زیر نیم کاسته ! بده ببینمش 
کیوهیون خنده ای کرد دست سونگمین رو گرفت و کشید و سونگمین روی پای کیوهیون افتاد و به فاصله ی ده سانتی صورت کیوهیون خیره شد. آب دهانش رو به زور قورت داد و گفت :
- هی اینجوری من گول نمیخورم ! چی داری میکشی ؟ ها ؟ داری بهم خیانت میکنی ؟ 
کیوهیون لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت :
- آره دارم خیانت میکنم 
سونگمین که دیگه طاقتش طاق شده بود سریع تخته ی کیوهیون رو گرفت و با تعجب به تصویر رو به روش خیره شد. کیوهیون پوزخندی زد و گفت :
- بار آخرت باشه بهم تهمت میزنیا ! 
سونگمین که هنوز هم به تصویر طراحی ماشینی که روبه روش بود خیره شده بود نفس عمیقی کشید و تخته رو گوشه ای انداخت و گفت :
- اصلا کی گفته براش ماشین بکشی ؟ ها ؟ 
کیوهیون خنده ای کرد و گفت :
- داداش یونهو 
سونگمین اخمی کرد و گفت :
- داداش یونهو دیگه کیه ؟ ها ؟ چند وقته میشناسیش ؟ من چرا تا حالا ندیدمش 
کیوهیون خنده ای کرد و گفت :
- پنج سالشه لی سونگمین 
سونگمین توی اون لحظه واقعا حرفی نداشت بزنه فقط به صورت کیوهیون خیره شد. کیوهیون پوزخندی زد و سرش رو جلو تر برد و دستش رو دور کمر سونگمین حلقه کرد و گفت :
- خب آقا خرگوشه شما الان روی من نشستین ؟ 
سونگمین که حتی فاصلشون رو نمیتونست تحمل کنه الان نفس های کیوهیون هم به صورتش میخورد.ضربان قلبش هر لحظه تند تر میشد. کیوهیون نیشخندی زد و گفت :
- ببین کی اینجا قلبش تند تند میزنه 
سونگمین اخمی کرد و تا اومد از روی کیوهیون بلند شه کیوهیون حلقه ی دستش رو دور کمر سونگمین محکم تر کرد و سرش رو جلو برد و ل/بای سونگمین رو به ل/ب گرفت. سونگمین شوکه از این حرکت کیوهیون یقه ی کیوهیون رو محکم گرفت. کیوهیون سرش رو عقب کشید و گفت :
- اوه اینجا کسی صدامونو نمیشه نه ؟ کسیم نیست به دادت برسه ! 
(پایان فلش )
...................
خبببب :| 
اولش عیدتون مبارکککک :)))))))))
دوم اینکه :/ 
پارت قبل نظرا کم بود :( 
خاستم این پارتو نذارم دیدم عیده گذاشم :( 
اخه نزدیک دویستا بازدید داشت :( 
من خودم دوس دارم موقع مدرسه ها دو پارت بزارم هفته ای 
ولی به استقبال شماهام بستگی داره ...
دوستون دارم دوسم داشته باشید  

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 30 شهریور 1395 ساعت 21:14 | نویسنده: mahsa_mini
نظرات (22)
چهارشنبه 12 آبان 1395 00:54
saha1982 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چقد شیرینه عشقت بغلت کنه...عاشقت باشه...
پاسخ:
اوهوو وووووم
خیلیییییییی
شنبه 3 مهر 1395 14:16
imagine [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نمیشه همش فلش بک بزاری:)
فلش بکا خیلی خوبن...کلا گذشته خیلی خوبه...هرچی همه چی میره جلوتر مسخره تر میشه( کلی گفتما)
مین اینجا خیلی گوگولی و ملوسه:)
خسته نباااااااااشی
پاسخ:
چشم
حتما ازین به بعد فلش بکارو بیشتر میکنم
مرسیییییی از نظرت گلم
بوج
جمعه 2 مهر 1395 19:40
هیون [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مرسییییی عالیییییییی
بووججج بوججججج
من اخر این خانوم چو میکشم
حالا ببین
سونگمین بیچارهههه
پاسخ:
خوخششششش میشههههه
بوج بوجججح
شما حالا خونسردی خودتو حفظ بنما
سونگمین نقطه پرگار
جمعه 2 مهر 1395 08:34
مهدیس [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام ببخشید سری قبل که خوندمش نظر نذاشتم
خیلی قشنگ بود مرسی
ولی دفه دیگه مینی مارو دق بدی من میدونم با تو
پاسخ:
:/
دفه دیگه سعیمو موکونم
مرسیییییی از نظرت
جمعه 2 مهر 1395 02:23
sara [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
این مامانرو یکی بده به من ایش اه بی شعورروی اعصابه اوخی کیومین مرسی
پاسخ:
آدم بزنه لهش کنه شتک شههه
خوخش میشه
پنج‌شنبه 1 مهر 1395 18:24
규민 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مرسیییی
زیاد زیاد اپ کننننن
پاسخ:
خاهشششششش
چشممممممم حتما
پنج‌شنبه 1 مهر 1395 18:23
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
احساس می کنم سونگمین سر بار خانواده کیوهیونه و اصلا دوست ندارن سونگمین تو خونشون باشه جان من خرگوش ملوسمو از اون خونه کوفتی بیار بیرون
پاسخ:
در اَسرع وقت رسیدگی میشود
خرگوشکم نقطه پرگارههه
پنج‌شنبه 1 مهر 1395 15:34
Nazi [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ننه بابای کیو رو مخمن....تازه نوه هم میخوان به فکر کیومین نیستن که به فکر مملکتن اااایییییششش....مرسی عزیزم
پاسخ:
رو مخ منم هستن ب شدت
اه
ایششششش
بزن شتک کن
خوخش موکونم عزیزم
پنج‌شنبه 1 مهر 1395 11:52
Anid79 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هییییچی...فقط داشتم با یه لبخند گننرنده فیکو میخوندم ک...
اون عجوزه ی پیر با اون شوهر پیرتر و خاک برسر تر از خودش...اعصابمو خط خطی کرد
ولللللی کلن این پارت دوز حرص خوردنش کمتر بود
اخخخخخخ ک من هلاااااک اون تیکه ی توی کلبه ام...
میدوستمت اساااسی اونی...موفق باشی
فایتینگ
منتظر پارت بعدم...
اگه نظرات هم کم شد...رمزیش کن
خسته هم نباشی
پاسخ:
اعصاب منم شتک کرددددن
ایشالا دوزش هی بیاد پایین تَر
ما بیشتررررر
منتظر باچ
صد در صد رمز میگذارم
سلامت باچییی
پنج‌شنبه 1 مهر 1395 00:34
shadi [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
T.T چه خوب بود عین
سونگمین فلش بکا رو خهیلی دوس دارم O.o ♡
منونم مسا لاب لاب لاب ♡.♡
پاسخ:
خوبی که از شماس

خوخش میشه بوج بوج
چهارشنبه 31 شهریور 1395 13:59
حنا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم خوبی؟؟؟؟
چقدر حسه‌بدیه یونهی دیگه همش تو خونه ستمیترسم وقتایی که کیو نیست سونگمینو اذیت کنه
آخه چقدر یه پدر و مادر میتونن عوضی باشنخجالت نمیکشن جلوی سونگمین به اون دختره محبت میکنن و میگن باید بچه دار بشید؟؟؟
موندم چرا کیو اصن جوابشونو‌نمیده تنها کاری که کرد از سره میز پاشد رفت
الهی من فدای مین بشم که تردید میکنه برای بغل کردنه کیو
آخی چقدر‌فلش بک شیرین بودعاشقه حسودیای سونگمینم
مرسی عزیزم
لطفا موقعه مدارسم هفته ای دوبار بذار،البته اگه سختت نیست
پاسخ:
سلوووووووم
خوبم
خوبی؟
رهههه حس مزخرفیه
اعصاب واس آدم نمیزارم که
شیرینی از شماس
خوخش میشهه
چشممم اگر این درسا بزارن
چهارشنبه 31 شهریور 1395 11:44
Sara [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پاسخ:
بووووووس موووس
چهارشنبه 31 شهریور 1395 07:18
هستی [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ولم کنینننننننن .
م ولم کنین برم ی هلبکوپتری بزنم این ننه بابای کیو رو ب ابدیت پیوند بزنم حالیشون کنم برگردم :/
اول مزدوجش کردن حالام بچه میخوان؟؟؟؟؟ 0_0
اون یکی پسرتون واستون بچه میاره دیگه:)
نخسته خانومی:*
پاسخ:
بزن عزیزم
کسی نگرفتت
بپیوندون
کنترل یور سلف حالا
خخخخ
مرسییی فدا مداااا
چهارشنبه 31 شهریور 1395 04:51
saye [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وای عزیزم مرسییییی
عیدتم مبارک خانومی
پاسخ:
فدا مدااااا
عید توهم هپیییییی
چهارشنبه 31 شهریور 1395 00:18
باران [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم. مرسی.
بله دیگه.. نده هم میخوان.. چشم مین روشن..
پاسخ:
سلام گلممم خاهججج
والاااا
چشه هممون روشن :/
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 23:46
ghazal [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
yni in yunhiiiiiii enghad azash mottenafermaaaaa
albte unm ziad gonahi ndrreee unm bicharas
mmn babaye kyu ro bguuuu
ru maghzn hesssabiiii
merC sz dastannn
پاسخ:
خخخخخخخ حرص نخور بیبی
خخخخخخ خوبه یکی دفا کرد ازش
والااا مامان بابای کیو رو بچسب
خخخخ
مرسییییی
فدا مداااااا
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 23:25
کیمیا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ای تو روح مامان بابای کیو چه ادمایی ان ؟؟ این دختره ی پررو رو بگو میگه هنوز یه ماهه بزنم لهش کنمااااا
اخ قربونه خرگوشم بشم که زودی راضی میشه باریکلا کیو حرکت جالبی زد.
وای این فلش بکه خیلی خووووب بود چقد خوب بودن قدیماااا
مرسی دوست گلم
خسته نباشی
لطفا تا عاخر داستان رو آپ کن حیفه نصفه بذاریش
لاو یا
پاسخ:
توووو روحشووون
خخخخخخ بیچاره چی میگف :/ الکی مثن دفا کردم :/
خخخخخ خرگوش کوچولو
جوووووون خوشحالم خوشت اومددد
حتما می اپمممم
فدااات
لاو یاااا
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 23:11
saeed [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر

وقتی دویست تا بازدید داشته ینی استقبال میشه دیگ :\
گشاد بازی درنیار بشین بنویس هفته دوبار بزاری
پاسخ:
چشم بیبی :/
خو دویست نفر میخونن کامنت نمیزارن حرصت در نمیاد ؟:////
اصن یک هفته در میون میزارم کون تو یکی بسوزه
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 22:27
mina [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
راستی راستی عیدت مبارک
پاسخ:
مرسییییی عید توهم هپیییی
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 22:11
mina [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دوسم
بابای کیو odgd ovi Hayhg ktil fdau,,,,,vkjkfjfhskfopsii h
اصلا هرچی به این بشر فش بدی کمه بخدا....
اصلن اکثر افراد فیک به جز کیومین باید فش بخورن...
ممنون دوسم عالی بود
نخسته
پلیز هفته ای دوبارش کن...
منم دوست دارم دوسم داشته باش...
پاسخ:
سلام دوسم
خخخخخ اورین فوش بده
اوهوووممممم هعییییی
خخخخخ
مرسی عزیزممممم
فدا مداااا
تمام تلاشمو میکنممم
دوست دارممم
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 22:02
Devil [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
لااااااااااایک آقا نوکرتم
هرجور راحتی آپ کن بیبی
فشار نیاد بهت ما راضی ایم
پاسخ:
خخخخخخخ من نوکرتممم
چشمممم مرسییی
فدا مدااااا
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 21:26
자흐라 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عیدون مبااااااااارک


واییییی کیو دویل چرا اینقد مینو اذیت میکنی نقاشیو نشون نمیداد
هیییییی کاش زودتر یونهی بره به درک این دوتا دوباره آرامششون برگرده

خسته نباشی مرسییییی
پاسخ:
مبارک مبارکککک
خخخخخخخ دویله دیگ
اوهوممممم
ننه باباشون برن ب درک حله
مرسیییییی فداااات
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد