X
تبلیغات
رایتل

kyuminland

joyers club

love again 3


سلام بر دوستدارن این فیک جنجالی

همونجور که درخواست داده بودین

روزای اپشو عوض کردم  یه نگاه به جدول بندازین 


امیدوارم کمتر حرص بخورین

 و اما این پارت.....

هیچ حرفی  ندارم که بتونم کمی از دق و دلیتون کم کنم

بنده و نویسنده را عفو بنمایید...

هیچول هم ایز عشششششششششق خالص





 

 


 

قسمت سوم

 

 

با صدای آلارم موبایلش از خواب پرید. سریع بلند شد و زنگ رو خاموش کرد و دوباره سر جاش خوابید. با حس ضربان قلبی زیر گوشش خوابش پرید. این ضربان قلب کیوهیون بود همیشه ریتم این قلب رو حفظ بود.  چطور توی بغل کیوهیون بود؟  نمی دونست مهم نبود. دلش می خواست تا ابد اینطوری بمونه ولی نه نمی شد باید کاری که لازم بود انجام می داد.

بلند شد و به سمت آشپزخونه رفت.  مدت زیادی بود که کیوهیون وقتی سر کار می رفت سونگمین خواب بود.  این خوب نبود باید از هر فرصتی که کنار کیوهیون بودن استفاده می کرد.  

 

صبحانه مفصلی آماده کرد و ظرف غذای که دیشب آماده کرده بود رو هم روی میز گذاشت.  وقتی کارش تمام شد لبخند زد.  کیوهیون تا ده دقیقه دیگه بیدار می شد. 

به اتاقش برگشت و وان حمام رو گرم کرد و بالای سر کیوهیون نشست.  موهایی که روی صورتش بودن رو کنار زد. چقدر چهره کیوهیون توی خواب معصوم بود. با یادآوری کاری که کیوهیون کرده آهی کشید. یعنی اون فرد هم می دونست کیوهیون وقتی از خواب بلند میشه چقدر دوست داشتنیه. 

اروم صورتش رو نوازش کرد. 

_ کیوهیون

با حس نوازش و صدای شیرینی که صداش می زد لبخند زد. حس خوبی داشت. 

_ کیوهیون بیدار شو. 

وقتی بالاخره خوابَ پرید تشخیص داد سونگمین بیدارش کرده. 

چشمش رو باز کرد و به چهره خندون سونگمین نگاه کرد.  هنوز داشت صورتش رو نوازش می کرد. 

_ کیوهیون

با لبخند سونگمین لبخند زد دستش رو بلند کرد و صورت سونگ مین رو نوازش کرد. 

_ صبح بخیر خرگوشم

چشم هاش روی هم افتاد و صورتش رو به کف دست کیوهیون فشار داد.  چقدر دلتنگ این نوازش های عاشقانه بود.

با دیدن لبخند کوچک و چشم های بسته سونگمین چیزی ته دلش لرزید کمی بلند شد و خودش رو جلو کشید و لب بر لب سونگ مین گذاشت. 

هر دو شوکه بودند. سونگمین دوست نداشت به این زودی به لبهای خیانت کار کیوهیون بوسه بزند و کیوهیون انگار تازه قولش به هیچول را به یاد آورده باشد.  (هه..نچایی جناب  چو )


سریع جدا شد و خودش رو جمع کرد: چی شده امروز بیداری؟ 

ناراحتیش رو پنهان کرد لبخند زد: دیشب خوب خوابیدم.  پاشو حموم رو آماده کردم دوش بگیر و بیا تو آشپزخونه.

از جا بلند شد و از اتاق خارج شد. 

یه چیزی در مورد سونگ مین عوض شده بود. به سونگمین که از اتاق خارج می شد نگاه کرد.

 

زیر  دوش به رابطه ای که چند روز پیش با هیچول توی حمام داشت فکر کرد و با یادآوری اون لبخند زد. حسابی از این روش خوشش اومد. ( یُخ بابا- نمیدونم معنیش چیه ولیه فوشه - )

_ کیوهیون

با صدای سونگمین افکارش به هم ریخت. برای یه دقیقه دلش خواست در حمام رو باز کنه و سونگمین رو داخل بکشه و چیزی مثل اون رابطه رو با سونگمین تجربه کنه. ولی می دونست نمیشه. 

رابطه هاش با سونگمین خیلی یکنواخت بود. و حالا بخاطر قولش به هیچول محدود.

توی رابطه اش با هیچول چیزی مثل هیجان رو تجربه می کرد. هر لحظه منتظر یه چیز جدید بود.  ولی سونگمین نقطه اروم زندگیش بود چیزی مثله...

 

سرش رو تکون داد دوشش رو تمام کرد اگه به فکر کردن ادامه می داد کارش دیر میشد . 

 

لباسش رو عوض کرد و به سمت آشپزخونه رفت با دیدن میز لبخندی زد.  خیلی وقت بود صبحونه درست و حسابی نخورده بود.

_ ببین خرگوش چیکار کرده. 

لبخند زد و کنار کیوهیون نشست.  کیوهیون به رسم عادت روزنامه رو باز کرد ولی هنوز یه خط نخونده بود که با حس دست سونگمین روی دستش متوقف شد. 

لبخند زد و با نهایت توان به چشم های کیوهیون خیره شد: لطفا اونو توی اداره بخون

 

به چشم های سونگمین خیره شد هیچ وقت نفهمید اون چشم ها چه چیز خاصی داشتند که نه گفتن رو سخت می کرد. روزنامه رو بست و شروع به خوردن کرد. 

_ امروز یه سر می رم پیش خواهرم سانی.  بهت گفتم که می خواد طلاق بگیره. 

_ اره گفتی مینهو بهش خیانت کرده. 

هر دو لحظه ای سکوت کردند و به خیانت دیگه ای فکر کردند. 

_ نمی دونم مینهو چطور به سانی خیانت کرد اون همیشه می گفت عاشق خواهرمه

یه فضای سنگین بینشون ایجاد شد. هر کدوم تو فکر بودند. سونگمین به خودش اومد. 

_ ولش کن این حرف ها رو . تو چه برنامه ای داری کیوهیون؟

به خودش اومد برنامه اش مثل همیشه بود بعد کار می رفت سراغ هیچول.  با فکر اینکه بعد کار می تونه هیچول رو ببینه لبخند زد: سر کارم و بعد از ظهر باید یه سری به پروژه بزنم. 

_ اوه پس خیلی سرت شلوغه. 

خندید و دستش رو مشت کرد: فایتینگ مدیر چو

کیوهیون با دیدن حالت بچه گانه سونگمین بلند زیر خنده زد. 

صبحونه رو آروم و با کلی حرف خوردند بالاخره کیوهیون بلند شد. سویچ و کیفش رو برداشت. 

_ من دیگه می رم. 

سونگمین سریع جعبه غذا رو برداشت و به سمت کیوهیون که کفش می پوشید دوید اون رو دستش داد: این رو هم ببر.

با تعجب به سونگمین نگاه کرد: این چیه؟

_ چند وقتیه مجبوری سر کار ناهار بخوری. می دونم. غذا شرکت رو دوس نداری اینو خودم برات درست کردم ناهار بخور. 

به چهره خندان سونگمین نگاه کرد و به ظرف غذا.  چیزی ته دلش لرزید.  اون چند وقت خیلی کم غذا شرکت رو می خورد همیشه با هیچول رستوران می رفت. (کوفت بخوره )

ولی نمی تونست به سونگ مین نه بگه پس لبخند زد و ظرف رو گرفت.  چرا ظرف سنگین به نظرش می اومد؟

_ ممنون. 

داشت از خونه خارج می شد که با صدای سونگمین که اسمش رو می گفت سریع برگشت.

سونگمین تصمیم خودش رو گرفت تا آخر عمر نمی تونست از تماس فیزیکی از کیوهیون فرار کنه. 

روی پاش بلند شد و لبهای کیوهیون رو سطحی بوسید: مواظب خودت باش. 

و داخل رفت و در رو بست. به در تکیه کرد و بالاخره زانو هاش به لرزه افتاد و روی زمین نشست سرش رو به در تکه داد و اشکهایی که نگه داشته بود رو آزاد کرد فقط آرزو داشت می تونست به جای جمله آخر به کیوهیون بگه مواظب عشقمون باش. 

 

توی دفتر نشسته بود ولی فکرش درگیر سونگمین بود.  رفتار سونگمین عوض شده بود.  اون از دیشب که اون همه تغییر توی خونه ایجاد کرده بود و این از امروز صبح بیدار شده بود صبحونه آماده کرده بود و حتی ناهار.  در آخر اون رو بوسیده بود.  سونگمین خجالتی تر از چیزی بود که بوسه رو شروع کنه.  همیشه کیوهیون پیش قدم هر چیز فیزیکی بینشون بود. 

منشی وارد دفتر شد: رئیس اینو آقای کیم دادن. 

نامه ای تا شده. رو دست کیوهیون داد.  با دیدن نامه خندید بازم یه کار جدید. 

_ برای ناهار بیا بریم رستوران دریایی. 

لبخند و تلفنش رو برداشت که با هیچول تماس بگیره ولی با صدای موبایل به خودش اومد با دیدن اسم سونگمین کمی مکث کرد.  تلفن شرکت رو گذاشت و پیام سونگ مین رو باز کرد: غذات رو خوب بخور ^_^

به ظرف غذا نگاه کرد. حس بدی بهش دست داد اون عاشق دست پخت سونگمین بود و خیلی وقت بود دلتنگ غذا هاش شده بود با یادآوری صبحونه لبخند زد واقعا دلش برای دست پخت سونگمین تنگ شده بود.

به هیچول زنگ زد: هی پیام رو گرفتی؟

_ اره ولی نمی تونم بیام هیچول. 

_ اون وقت چرا؟ 

با صدای ترسناکی گفت: نکنه ناهار رو می خوای با همسرررررت بخوری

همسر رو تا تمسخر گفت.  کمی مکث کرد.( حیف که عشقمی.. حییییییییییف چولا )

_ نه کارهای شرکت بهم ریخته و باید بهشون برسم.

_ خیلی خوب ولی اگه بفهمم رفتی خونه من می دونم و تو. میی دونی که با منشیت دوستم .

تماس رو قطع کرد و ظرف غذا رو باز کرد با دیدن ظرف غذا لبخند زد سونگمین همیشه با سلیقه بود. 

برنج و رولت تخم مرغ و سوشی غذای مورد علاقه اش بود. 

با خوشحالی شروع به خوردن کرد.  همیشه دست پخت سونگ مین رو تحسین می کرد. 

تمام غذا رو خورد بیشتر از چیزی که ظرفیت داشت ولی اون غذا خوش مزه و متفاوت بود. 

موبایلش رو در آورد و به سونگ مین پیام داد: خیلی خوش مزه بود.  ممنون

 

توی دادگاه نشسته بود و به حرفهای مینهو گوش می داد: سانی اصلا به من توجه نمی کرد. تمام تمرکز سانی روی خونه و کارهای خودش بود. 

 

سانی با گریه گفت: اخه این دلیل میشه اگه وقتم رو روی خونه می ذاشتم بخاطر این بود که تو توی خونه راحت باشی.  اگه بیرون خونه کار می کردم برای این بود که هزینه ها به تو فشار نیاره. 

 

مینهو سرش رو پایین انداخت: زندگی ما هیچ چیز جالبی نداشت. همش تکراری تکراری تکراری بود.  صبح می رفتم سر کار تا آخر شب و آخر شب کنار هم می خوابیدیم. سانی تو حتی تلاشی برای نزدیکی به من نمی کردی. 

سونگ مین لبش رو گاز گرفت اونم هیچ وقت برای نزدیک شدن به کیوهیون یا حداقل از نوع فیزیکیش کاری نکرده بود همیشه کیوهیون به سمتش می اومد. 

به زن مشاوری که رو به روی خواهرش نشسته بود نگاه کرد. با شناختنش لبش رو گزید . یه لحظه حس کرد شاید اون هم به مشاوره نیاز داره.  حتی نمی تونست به این فکر کنه که روزی اون و کیوهیون کارشون به چنین جایی بکشه.

 

با لرزیدن موبایل به خودش اومد و به پیام نگاه کرد.  با دیدن پیام کیوهیون چشم هاش خیس شد. بعد از مدتها این کیوهیون بود که بهش پیام می داد.  غذای اون رو خورده بود با اون شخص به رستوران نرفته بود.

 

دوباره به اون دختر نگاه کرد می شناختش. سورا رو می شناخت دوست دختر یکی از دوست هاش ، لیتوک بود. دوستی که سونگمین خیلی وقت بود باهاش در ارتباط نبود.

 

سانی و مینهو به سمت قسمت دیگه ای از اون مرکز رفتند و سونگمین فرصت پیدا کرد به سمت سورا بره. 

_ سورا شی

دختر برگشت و با دیدن سونگمین هیجان زده شد: خدای من سونگ مین این تویی

لبخند زد و سورا رو کوتاه در آغوش کشید: سلام نونا . 

_ تو اینجا چکار می کنی؟ 

_ سانی دختری که چند دقیقه قبل اینجا بود خواهرمه

_ اوه متأسفم. ام خیلی وقته ندیدمت بیا بریم دفتر من. 

با خوشحال به سمت اتاقش رفت و رو به روی هم نشستند.

_ نونا دوست پسرت چطوره؟ 

یه جوری شرم می کرد درباره ی دوست قدیمیش سوال کنه. 

_ من دوست پسر ندارم. 

سونگ مین با کنجکاوی به سورا نگاه کرد: پس لیتوک؟ 

_ ما دو سال پیش بهم زدیم

صورت سونگمین غمگین شد چرا رابطه ها دوام نداشت.  وقتی صورت غمگین سونگمین رو دید حس کرد یکم زیاده رویی کرده . سونگمین سه سال پیش یکباره دوستیش رو با اون و لیتوک قطع کرد و کسی ازش خبر نداشت. 

_ هی من با لیتوک ازدواج کردم اینطوری قیافه غمگین به خودت نگیر. 

حلقه ازدواجش رو نشون مین داد.(دختره مردم اذار.....چشونه اینااا خووو)

با خوشحالی پرید و سورا رو بغل کرد: تبریک می گم نونا. 

_ سورا این....  به به اینجا چه خبره. 

سونگمین با شنیدن صدای لیتوک تقریبا بغض کرد.  سوراخندید و به سمت شوهرش رفت: چیه نکنه توقع داری فقط تو رو بغل کنم خوشگله

لیتوک خندید و گفت: معلومه همسر خوشگله.  هی پسر تو کی هستی که زن منو بغل می کنی

برگشت و با بغض به لیتوک نگاه کرد: هیونگ. 

از دیدن چهره غمگین سونگمین متحیر شد . نمی تونست باور کنه این همون دونسنگ خودشه که یکباره گم شد  : سونگمین تویی؟

 

با سر تایید کرد و لحظه ای بعد توی بغل هیونگش بود.  حس کرد بالاخره جایی برای تکیه کردن پیدا کرده دستش رو دور کمر لیتوک حلقه کرد و سرش رو به اون تکیه داد: دلم واست تنگ شده بود هیونگ.

 

 

مدتی از دلتنگی و خاطرات حرف زدند. بعد از چند روز سختی که داشت بالاخره داشت لبخند می زد.

_ خیلی خوب پسر بگو ببینم چرا یهو غیبت زد. پسر حتی خانواده ات هم ازت خبر نداشتن

 

با سوال لیتوک سرش رو زیر انداخت : من از اونها جدا شدم. سورا با تعجب پرسید:  چرا ؟

 

همه چیز رو براشون تعریف کرد از عاشق کیوهیون شدن و هم خونه شدنشون.  از طرد شدن از خانواده اش و روزهای خوبشون. 

لیتوک لبخند زد: پس الان خوش بختی؟ 

لبخندش محو شد.  تازه یادش اومد چرا سمت اونها اومد. خواست دهن باز کنه و بگه چه اتفاقی برای عشق اونها افتاده ولی

_ اره هستم.  کیوهیون عاشقمه

نفهمید چی شد چرا هیچی نگفت ولی...  نه نمی تونست بگه.  زندگی اون برای خودش بود نمی تونست برای کسی تعریفش کنه.  نمی خواست عشق خودش و کیوهیون رو زیر سوال ببره.  کسی نباید می دونست اون باید خودش می جنگید با دست خالی و کیوهیون رو پس می گرفت. 

بعد از ساعت‌ها حرف زدن بالاخره به خونه رسید.  لبخندی روی لبش بود. 

ساعت پنج بعد از ظهر بود و کیوهیون هنوز نیامده بود .  تلفنش رو برداشت و تایپ کرد: کی می یای؟ 

ولی پشیمون شد. مکالمات قبلیش رو باز کرد.  اگه کسی اونها رو می دید هرگز نمی فهمید این دو نفر عاشق هم هستند.  یاد اوایل دوستیشون می افتاد حرفهای عاشقانه ای که پیام می دادند . 

با یادآوری اون روزها لبخند زد. پیام رو پاک کرد و مجدد تایپ کرد: دلم برات تنگ شده.

 

خودش رو از رو هیچول کنار انداخت و به نفس نفس افتاد.  لبخندی روی لبش بود. 

هیچول ضربه ای بهش زد: وحشی. ( یه چیزی بهت میگمااا...ایشششششش)

و بلند شد و خودش رو به حمام رسوند. به در حمام خیره شد و نیشخند شیطانی زد.  بلند شد تا به هیچول ملحق شود که توجه اش به گوشیش جلب شد و نور آبی ضعیفی که نشان از پیام جدید داشت.  به سمت گوشی رفت و پیام رو باز کرد.  با دیدن اسم سونگ مین آهی کشید بازم باید می گفت دیر میره. 

پیام رو باز کرد تا بگه دیر می یاد ولی با دیدن پیام سونگ مین متوقف شد.  مثل همیشه درباره ساعت نپرسیده بود. به کلمات خیره شد: دلم برات تنگ شده. 

چقدر ساده. نمی دونست چی جواب سونگ مین رو بدهد.  نگاهش به در حمام خونه هیچول افتاد و بعد به پیام سونگمین. 

عقب عقب رفت و روی تخت نشست.  بار دیگه پیام رو خوند.  حسی بدی توی وجودش پیدا کرد.  همیشه این اون بود که بهش پیام های عاشقانه می داد حتی یادش نمی اومد آخرین بار کی پیام عاشقانه برای سونگمین فرستاده. 

حرفهای عاشقانه امروزش متعلق به هیچول بود.  چرا سونگمین چنین چیزی رو فرستاده بود؟  اینم در ادامه اون کارهای عجیب و غریبی بود که جدیدا شروع کرد. 

تلخی تو وجودش حس کرد: نکنه فهمیده؟ 

از خودش پرسید. و سریع سرش رو تکون داد: امکان نداره.  اگه می فهمید الان داشت گریه می کرد و زندگی رو برای دوتاشون جهنم کرده بود نه اینکه این پیام عاشقانه رو بهش بده. 

 

_ منتظر بودم بهم ملحق شی. 

تلفنش رو کنار گذاشت و لبخندی به هیچول زد.  

_ خیلی بهت سخت گرفتم گفتم یکم استراحت کنی. 

_ داری منو با اون خنده ات می ترسونی کیوهیون میشه بگی چه تو فکرته؟ 

پوزخندی زد و از جاش بلند شد و به سمت هیچول رفت. 

 

وقتی بالاخره از هیچول دست کشید ساعت ده شب بود. 

هیچول چنگی به موهای کیوهیون زد و اون رو از خودش جدا کرد: مرتیکه خر عوضی نگاه چیکارم کردی. 

بوسه روی لب هیچول زد و شروع به پوشیدن لباس هاش کرد. 

هیچول با اخم بهش خیره شد: می ری خونه؟ 

لحظه ای متوقف شد و دوباره گفت: چاره ای نیست. 

هیچول نشست: چاره که هست تو نمی خوای. 

کرواتش رو محکم کرد  به سمت هیچول رفت: به این چیزها فکر نکن

_ خیلی خوب بیا برای اخر هفته بریم بیرون .

_ باشه بهم پیام بده . 

گوشیش رو برداشت و قبل از رفتن بوسه ای به لب هیچول زد و از خونه بیرون زد.

سوار ماشین شد داشبورد رو باز کرد و حلقه اش رو پیدا کرد و توی انگشتش کرد.  عطری رو بیرون کشید . وقت نکرده بود دوش بگیره و نمی خواست سونگمین به چیزی شک کنه. 

با یادآوری سونگمین گوشیش رو در آورد و دید هیچ پیامی از سونگمین نیامده.  تعجب کرد. 

 

وقتی به خونه رسید با عطر خوش غذا لبخندی به لبش اومد . حسابی گشنه بود.  وارد خونه شد سونگمین بیدار بود

_ سونگمین؟ 

با صدای کیوهیون به خودش توی اینه نگاه کرد لبخندی زد و از جاش بلند شد و از اتاق خارج شد.  جلو رفت و کیف کیوهیون رو گرفت. 

عطر جدید کیوهیون روی مشامش پیچید ولی خیلی راحت می تونست بوی چیز دیگه ای هم حس کنه.  بویایی خوب شاید بدترین مزیت سونگمین بود.  سعی کرد لبخند بزنه ولی لبخند تو اون شرایط سخت بود. 

_ خسته نباشی تا دوش بگیری من شام رو گرم می کنم. 

خواست بره ولی وقتی دید کیوهیون ایستاده. یه لحظه ایستاد و به کیوهیون نگاه کرد. به سختی سعی کرد بغضش رو پنهون کنه : اوم شاید بیرون غذا خوردی. 

کیوهیون به صورت غمگین و لحن غم زده سونگ مین توجه کرد.  مطمئن بود اتفاقی افتاده.  اون پیام بعد از ظهر ، این غم همش دلیلی داشت ، نداشت ؟ 

قدمی جلو گذاشت: چیزی شده سونگمین. 

نتونست خودش رو کنترل کنه. از حماقت خودش لجش می گرفت.  سه ساعت تمام به گوشی زل زده بود تا جوابی از کیوهیون بگیره ولی هیچی.  الان کیوهیون اومده بود و بوی می داد که روح سونگمین رو خراش می داد.

با دیدن قطره های اشک سونگمین یه لحظه ترسید.  چه اتفاقی افتاده بود. 

خودش رو به سونگمین رسوند و اون رو تو بغلش گرفت و به خودش فشرد.  خیلی وقت بود اشک های سونگمین رو ندیده بود یادش نبود چقدر دیدن این چهره وقتی گریونه اون قلبش رو به درد می یاره . 

_ سونگمین چیزی شده؟ 

به لباس کیوهیون چنگ زد. حس می کرد لباسش رو ول کنه از دستش می ده.  اون بو حالش رو بدتر می کرد.  چطور یه اغوش هم ارومش می کرد هم بی قرار . هق هقش بلند شد. از گریه جلوی کیوهیون اونم به اون دلیل متنفر بود ولی نمی تونست خودش کنترل کنه .

_ کیوهیون

 

همینطور که سونگمین رو در آغوش داشت به سمت کاناپه رفت روش نشست و سونگمین رو توی بغلش کشید.  یادش نرفته بود چطوری سونگمین رو اروم کنه.  سونگمین رو به خودش تکیه داد و شروع به نوازش کمرش کرد: خرگوش کوچولو چرا گریه می کنه؟ 

توی آغوش کیوهیون نفس نفس زد.  لعنتی به خودش گفت نباید اینطوری کنترل خودش رو از دست می داد ولی دیگه کار از کار گذشته بود پس سعی کرد از این آغوشی که مدتها ازش بی بهره بود استفاده کنه.  کمی توی بغل کیوهیون موند.  برای اروم شدن به آغوشی نیاز داشت که همون آغوش بی قرارش می کرد.





*********


استیکرارو حال کردین اون وسط؟

خیلی بدرد بخورن.. خیلییییی


مامی به فداتون یه گل گاوزبون دم کنین بخورین تا پارت بعدی دووم بیارین


تا پارت بعدی بدرود.


 

 

 


برچسب‌ها: love again
تاریخ ارسال: دوشنبه 29 شهریور 1395 ساعت 16:18 | نویسنده: MaMi_Angle 137
نظرات (23)
دوشنبه 5 مهر 1395 23:05
mika [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تحمل این شرایط سخته...
اصلا نمیخوام بجای مین باشم وقتی ن راه برگشتی داری ن کسی که ازش کمک بخوای...
خیانت... فکرکردن بهشم دردناکه..
شنبه 3 مهر 1395 14:06
imagine [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تنهایی ک خیلی سخته...باید یکی باشه ک بری پیشش با خیالت راحت حرف بزنی...جیغ بکشی...بشکونی...گریه کنی...ی دوست باید بشه
کیوووو....هوف:|
اونجا ک جلو کیو گریه کرد من سوختم:|
مین اگ تونست کیورو برگردونه...نباید راحت ازش بگذره
من منتظر کیوسوزی حسابی از طرف مینم
خسته نبااااااااشی
پاسخ:
اخ ..گل گفتیییی.. وایی فکر کنم. مینم تنهایی میشکه حتی به هیونگش نگفت...
عشق قویش کرده.. بهش نیرو داره
دیدی؟؟ نتونست خودشو کنترل کنه.. خو منم فدا اشکاش... کیو هم که

خخخخ بوقتششش کیو هم میسوزه
مرسییییییییییییی
جمعه 2 مهر 1395 02:21
sara [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نمیشه مینم بره دنبال تنوع یعنی چی خو کیو بدجنس دوس نه. ایش جامین بودم میزدم لهش میکردم این کیورو. اوخی غذا براش داد ببره شرکتش بخوره
پاسخ:
خخخخ کیو بدحنس نیست یکم زیادی خر :/ در عین خیانت دلسوزی هم میکنه
هم خر و میخواد هم خرما ://////

عااا بزن دو شقه اش کن خخخخخخخ
موشششکرممم
چهارشنبه 31 شهریور 1395 22:05
saeed [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اولین باره با نظرم موافقت شده O_O
سانی؟!
چهارشنبه 31 شهریور 1395 10:25
Sunny [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یییسسس منم با سعید موافقم خو مینم بره با یکی دیگه...
وونمین ایز فاکینگ ریل
چهارشنبه 31 شهریور 1395 10:23
Sunny [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دلم نمیاد به هیچولم فوش بدم...خو چیکار کنه دست خودش نیس زیادی جذابه...
به نظرم تنها راه حل این مشکل شیوونه...خو یکی نی بش بگه بیا این زنتو جمع کن کیومینمو زد پوکوند...
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 18:35
Raha [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
واهاییییییی چه رووووووویییییی دارهههه این کیوهااا کنار مینه اسم خیانتو میشنوه ولی با یاد چولا لبخند میزنه هم خر و میخواد هم خرما :/
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 18:32
هستی [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مینی ی ذره پاشو بذاره رو گاز تاثیرات رو تغیراتو بیشتر کنه احتمال بردش بیشتر میشه.
مین داره نفوذ میکنه تو دل کیو در صورتی ک با عرض پوزش هیچول ی کوچولو وحشی بازی در میاره:)
ی پس گردنی هم کیو بخوره مغزش میاد سرجاش؛)
نخسته خانوم گل:*
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 12:35
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مینهو زندگیت تکراری شده بود؟سانی هیچ تلاشی واسه نزدیکی بهت نمی کرد؟ خب چرا فقط چیزی رو که می خواستی رو بهش نگفتی فقط کافی بود بهش بگی دوس داری سانی واست چیکارا کنه فقط کافی بود بهش بگی از چه کارایی که می کنه بدت میاد وازش می خواستی دیگه اون کارو نکنه یا خواسته و علایقتو بهش می گفتی اگه سانی مخالفت کرد اونوقت حق داشتی دختر بدبختو محاکمه کنی مینهو فقط داره یه دلیل واسه خیانتش می گرده و می خواد بیشتر از همه وجدان خودش رو راضی کنه که اره من هیچ اشتباهی نکردم اشتباه از این دختره اگه بهم توجه می کرد که من خیانت بهش نمی کردم-مثال کیوهیون و مینهو شبیه اون بچه ای می مونه که واقعا قورمه سبزی دوس دارن ولی به مامانشون نمی گن چی دوس دارن و انتظار دارن مادر علم غیب داشته باشه و واسشون همون چیزی رو بپزه که دوس دارن ولی چون مادر واسشون غذای دلخواهشون رو نمی پزه می رن واز رستوران قورمه می خرن درصورتی که فقط کافی بود به مامانش بگه میشه امروز قورمه سبزی درس کنی (هلاک مثال خودم شدم یعنی قشنگ کلاس اشپزی گذاشتم یکی نیست بگه کیومین چه ربطی به قورمه سبزی داره) یا ابوالفضل چقدر حرفیدم
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 08:05
Anid79 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اگههههههه من نزدم فک و ویترین کیو رو خوردو خاکشیر کنم آنید نیستم.
پسره ی هوسباز شهوتی خیانت کار اشغال عوضییییییی
اگه من جای مین بودمممم...کیو رو دوباره عاشق خودم میکردم تاحدی ک بدون من نتونه نفس بکشه و یه لحظه نبودم اونو بکشه
اوووونوخخخخخخخت...
ولش میکردم
راستش من با نظر شیمین موافقم...تو پارت قبلو میگم
خرگوش مععععصوم و ناااازم...الهی من فداااااااش
مامی انجلاااا لابت دارم زیاااااد...نخسته...میبوسمت
تا پارت بعد...بدروووووود
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 02:12
saeed [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شیون مثلن :\
از هر لحاظم ک حساب کنی ا کیو بهتره :\
وونمین ایز ریل

ناموصن اون شکلکا چیع...تا میام برم تو فاز فیک ی ایموجی میبینم :\
پاسخ:
یاااااا دست رو نقطه ضعف من نذارر
ووونمیییییین....وااییییی مادر حان وایییییییی
نفریت بر تو ای خرووسسسس ادمو هواییی میکنی.

اون شکلکا رو میذارم زیادی تو فاز فیک نرین که یهو جو بگیرتتون دیگه نه نین :/
میذارم که زیادی اذیت نشین . فقط قیکه چیزه زیادی نیست
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 01:11
saeed [ ]
امتیاز: 1 0
لینک نظر

مین چرا نمیره با یکی دیگ
خرگوشم گنا داره چقد سختی بشه خو

فرشته انقد با اون شکلکای مزخرف پارازیت نیا :\
پاسخ:
کی مثلا؟؟؟

چرا تو انقدر با من ساز مخالف داری خروسم
با ما به از این باش که با خلق جهانی
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 00:56
غزال [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ولی نه الان که فک میکنم میبینم باید مین دویل بشه
یه کم بذاره برهههههه آقا کیو به شکر خوری بیافته داااا
پاسخ:
اینم فکر جالبیه.. یهو دیدی گذاشت رفت
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 00:55
غزال [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ینییی بدجوررررر وسط دوراهی موندم
همین الان یه فیک خوندم میخواستم مینو بزنم کیو رو اذیت میرد
الان میخوام کیو رو خفه کنممممم
کمککککک
چرااا به آغوش مینیت برنمیگردی دویل چو؟
ترو خدا زود به زود بذااااااارررررررر
پاسخ:
واییی چه درگیری تو
کیپ کالم اند لاو کیومین
چاره ای دیگه نداری باید نفس عمیق بکشی و صبر کنی

زود زود بذارم
اونجوری که دیگه نه چیزی از خودم میمونه نه از شما
همینجوریش داره تلفات میده این فیک وای به حالی تند تند اپ کنم
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 00:36
shadi [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اون تیکه آخرشو دوباره خوندم -.-نمیجه یکی بفرسدین خشک خشک بک.نتش؟

میگه خنگوش کوچولوم چرا گریه میکنه : /

الله اکبر |:
پاسخ:

نه متاسفانه این یکی رو نمیشه عملی کرد.. ایشالا مین به خدمتش میرسه
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 00:29
shadi [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کیو چرا خجالتش نمیجه یه ذره ._.
منونم ☆.☆
پاسخ:
به زودی نوبت عذاب وجدان کیو هم میرسه
موشکرم عشقم
دوشنبه 29 شهریور 1395 23:38
lady devil [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
الهی هیچول تو ی فیک دیگه شیوون بهت خیانت کنه بفهمی مینی چی میکشه
عالی اونی فایتینگ
پاسخ:

عاششقتم بخداااا

چولا مگه میتونه اون پرفکت جذاب لعنتی و نادیده بگیره اخه
دوشنبه 29 شهریور 1395 22:59
باران [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم. مرسی.
خیلی مسخره است.این عشق نیست و این فداکاری برای عشق نیست.یه خیانتکار رو باید خیانتش رو به روش آورد و بعد پرتش کرد دور.. مین نباید برای کسی که بهش خیانت میکنه به اسم عشق هر کاری کنه.شاید یه زمانی عشق بوده ولی الان فقط زنجیره.. مین هم می تونست بهتر از کیو پیدا کنه. مطمئنا کیو هم برای مین روزمره و تکراری شده . پس اون هم باید خیانت کنه.
جان من بدون اینکه کیو به خاک سیاه بنشینه و خون گریه کنه.مین اون رو نبخشه..
پاسخ:
سلام بارونم.
مین فقط به خاطر عشق اینکارو نمیکنه.. چون به این عشق خیانت شده.. مین به خاطر خودشه که داره اینکارو میکنه.. اون همه پلای پشت سرشو خراب کرده به خاطر انتخابی که کرده.. از دوستاش و خانواده اش زده تا با عشقش باشه.. و حالا اگه بخواد بدون جنگیدن بکشه کنار.. رو درد خیانتش یه درد دیگه هم میاد، اشتباه... انتخابش اشتباه بوده.. حداقل کاری که میتونه برا خودش بکنه اینه که یه بار براش همیشه تلاش خودشو.. ساده نیست دور انداختن این خیانتکارِ احمقِ عاشق.
اگه زنجیر بود... کیو اینجوری به رفتاری که الان مین پیش گرفته عکس العمل نشون نمیداد، حتی خیلی کم.. زوده برا قضاوته کیو چون هیچی نمیدونیم ازشش فقط داریم خیانتشو میبنیم.


والا اینو دیگه باید از نویسنده بخوای..

مرسی بابت نظرت
دوشنبه 29 شهریور 1395 20:09
کیمیا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هووووففففف چی بگم والا؟؟؟
خییییلییییییی حس بدی باید باشه ببینی بهت خیانت میشه و مجبور باشی قوی بمونی...
واقعا از روشی که مینی در پیش گرفته خوشم میاد ولی میتونه خیلی دردناک باشه. . . امیدوارم اخرم خرگوش خوشگلم ببره
مرسی بابت فیک متفاوت و باحالتون
حتما دنبال میکنم
خسته نباشین
پاسخ:
نفسسس عمیق بکش اول
درد این حسی که میگی خیلی زیاده.. باید دید مینی از پسش بر میاد یا نه.

مرسی از خواننده ی باحالم.
فدایی داری
دوشنبه 29 شهریور 1395 19:52
Nazi [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من فقط دارم سر این فیک حرص میخورممممممم.....دوس دارم داد بزنم...من اگه جای مینی بود اینقد صبر نمیکردم تو خودم نمیریختم یه سیلی آب دار میخوابوندم تو گوشه کیو...عذاب وجدانم خوب چیزیه والا که همونم کیو نداره....چولا هم که دیگه از اونور رو مخمه...اون غذایی که برات درست کرد کوفتت بشه خائن...غذای مینو میخوره بعد بهش خیانتم میکنه....روانی میکنن ادمو....خوبه باز یه تجربه ای برا مینی شد همون قضیه خواهرش...کلا مینیو خواهرش شانس از شوهر ندارن....البته من خارج از فیک عاشق کیومین و هیچولم....مرسی عزیزم
پاسخ:
هدف ما دراوردن حرص شماست...خخخخخخخخخ
من پرچم سیفیدمو میارم بالا.. من بیتقصیرم جوون شوما...
یکی بره دست نویسنده رو بگیره بیاره پاسخگو باشه
من جای مین بودم... بیصدا میذاشتم میرفتم جوری که انگار از اولم وجود نداشتم
ولی خوب.. تو این داستان هدف اینه در نهایت کیومین بشه.. پس باید صبور باشین
دوشنبه 29 شهریور 1395 19:35
Nazanin [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
همچین مردی رو باید عقیم کرد با ساتور قطعش کرد
بعدم ترورش کرد
پاسخ:

نظرتو دوست داشتم.
لاییییییک
دوشنبه 29 شهریور 1395 18:23
حنا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چقدر کیو رو مخه
وقتی همش یاده هیچول میوفته لبخند میزنه یا به خاطره قولش به هیچول به مینی نزدیک نمیشه واقعا اعصابمو خورد میکنه
ولی سونگمین تا الان دوبار تونست روش تاثیر بذاره
کاش سونگمین با لیتوک و سورا مشورت میکرد،به نظرم اونا میتونستن کمکش کنن
من منتظرم سونگمین یه خرده خودشم تغییر بده مثلا موهاشو رنگ کنه
کیو‌چون سونگمینو دوست داره نمیخواد ازش جدا بشه دیگه؟؟چون به هیچول گفت نمیشه کاریش کرد پس هنوز دلش پیشه سونگمین هست
کیو چقدر نامردهچطور میتونه تحمل کنه گریه های سونگمینو
به نظرم سونگمین با یه سری کارای ریز باید نشون بده به کیو که یه چیزایی فهمیده ،تا شاید کیوهم خودشو جمع و جور کنن
مرسی عزیزم
پاسخ:
:|||||
عارام جوجه... حقشو میذارم کف دستش.
خوب این فیک خیلی شبیه واقعیته.. واسه همینه مین تو لحظه آخر تصمیم گرفت چیزی از زندگیش به تیکی و سورا نگه تا غرورشو حفظ کنه.. منم جاش بودم همینکارو میکردم.
موهاشو؟؟ مگه نکرد؟!! اوووم؟؟ حالا شاید بکنه .. شاید خیلی کارای دیگه هم بکنه..
راجی کیو هیچ صحبتی ندارم به وقتش... حال اونم گرفته میشه.
جاست ویت مای لاو
دوشنبه 29 شهریور 1395 18:02
자흐라 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اخیییییی این نامردیه

هیییی بیچاره مینی

خسته نباشی و مرسی
پاسخ:
هووم... یکم زیادی نامردیه...
ولیی...

هووففف. مرسی عشقم. سخت نگیر فیکه
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد