X
تبلیغات
رایتل

kyuminland

joyers club

زنده بمان پارت بیست و هفتم

سلااااام 

اول هفتتون و با فیک من شرو کنید 

یوهاهاها 

بفرمایدد بخونید 





 






 پارت بیست و هفتم 

به سختی پلک هاش رو از هم باز کرد ولی به خاطر نور چشم هاش کمی اذیت شد و دوباره پلک هاش روی هم گذاشت. چیزی نگذشت که قلبش دست از کار کردن برداشت! چند باری نفس عمیق کشید. بوی بالشت کیوهیون بود که تا این حد دیوونش کرده بود ؟ دوباره چشم هاش رو باز کرد و به کنار تختش نگاه کرد. با دیدن تصویر دوست داشتنیش بغض کرد. نمیدونست از خوشحالیه یا از دلتنگی! یا به خاطر حرف های دیشبش ... ولی دیدن این چهره ی کیوهیون بیشتر دیوونش میکرد. روی صندلی ای کنار تخت نشسته بود و سرش رو روی تخت گذاشته بود و به خواب رفته بود. 

هر چقدر هم که نگاهش میکرد دلتنگیش بر طرف نمیشد. گریه اش گرفته بود و کم کم گریه هاش تبدیل به هق هق شده بودن. چشم هاش رو محکم بست و با صدای بلندی گفت :

- یااا چو کیوهیون چرا گرفتی خوابیدی 

کیوهیون سراسیمه از جاش بلند شد و به سونگمین نگاه کرد. چند ثانیه ای طول کشید تا بفهمه تو چه موقعیتیه. نفس عمیقی کشید و سعی کرد چیزی بگه ولی کلمه ای برای گفتن پیدا نمیکرد و از طرف دیگه گریه های سونگمین کلافش کرده بود. روی تخت کنار سونگمین نشست و دست سونگمین رو کشید و کمکش کرد تا روی تخت بشینه. صدای هق هق های سونگمین هر لحظه بلند تر میشد. 

کیوهیون واقعا توی اون شرایط نمیدونست باید چیکار کنه. خودش هم نزدیک بود به گریه بیفته. تازه متوجه شده بود که چقدر دلش برای دیدن این موجود دوست داشتنی تنگ شده بود. سریع دست هاش رو دور کمر سونگمین حلقه کرد و خودش رو به سونگمین فشرد و سرش رو روی شونه ی سونگمین گذاشت. سونگمین که دلش برای این آغوش کیوهیون پر میزد دست هاش رو محکم دور بدن کیوهیون حلقه کرد و سرش رو روی سینه ی کیوهیون گذاشت. هر چقدر هم بوی عطر دوستداشتنی کیوهیون رو وارد ریه هاش میکرد آروم نمیشد. کیوهیون باز هم سونگمین رو به خودش فشرد و بو/سه ای روی گردن سونگمین زد و زمزمه وار گفت : 

- فقط دلم میخواد بمیرم ....

سونگمین که شبیه بچه های پنج ساله بلند بلند گریه میکرد با شنیدن حرف کیوهیون بیشتر به خودش لرزید. همیشه این آغوش کیوهیون اون رو آروم میکرد. ولی الان بیشتر داغونش میکرد. میون هق هق هاش گفت :

- خیلی بدی کیونا.... خیلی بدی .... خیلی بدی 

کیوهیون کمر سونگمین نوازش داد و آهی کشید و گفت :

- خیلی بدم مین... خیلی بدم ...

سونگمین خودش رو از آغوش کیوهیون بیرون کشید. هنوز هم دست از گریه کردن بر نداشته بود. مشت محکمی به سینه ی کیوهیون زد و گفت :

- من چرا تو رو دوست دارم ؟ چرا دوست دارم ... من نمیخوام دوست داشته باشم 

کیوهیون با انگشت شستش اشک های سونگمین رو پاک کرد لبخندی زد و گفت :

- چقدر دلم برات تنگ شده بود ... مثل جهنم بود 

سونگمین کمی آروم تر شده بود ولی هنوز هم اشک هاش خشک نشده بود. کیوهیون بو/سه ای روی پلک های خیس سونگمین زد و گفت :

- فدات شم که گیر من افتادی  ....

سونگمین از شدت گریه به نفس نفس افتاده بود. هر کلمه ی کیوهیون تا میومد خوشحالش کنه جاش رو به غم میداد. اگه فقط کیوهیون یک روز دیر تر میومد سونگمین دیوونه میشد. اشک هاش دست خودش نبود ! مزاحم دیدن صورت دوست داشتنی رو به روش میشدن. انگار میخواستن یه جوری دیوونگی این یک ماهش رو به کیوهیون نشون بدن. کیوهیون دوباره اشک های سونگمین رو پاک کرد و گفت:

- چشای روباهی خوشگلت خیلی زشت شدن ... انقدر گریه نکن 

ولی سونگمین هنوز هم گریه میکرد. بر خلاف چند دقیقه پیش بی صدا اشک میریخت و یک دل سیر کیوهیون رو نگاه میکرد. کیوهیون موهای سونگمین رو مرتب کرد و گفت :

- مینی خوشگل من .... قشنگم .... تو رو خدادگریه نکن 

سونگمین کم کم آروم تر شد ولی چونش هنوز از بغضی که ولش نمیکرد میلرزید. کیوهیون دوباره سونگنین رو بغل کرد و گفت :

- دیگه گریه نکن  ... باشه ؟ 

........................

چند دقیقه ای بود که رو به روی هم توی کافه ای نشسته بودن ولی حرفی بینشون زده نشده بود. کیوهیون کلافه کمی از قهوه ی تلخش رو خورد. ته مین خنده ای کرد و گفت :

- من از هشت سالگی میشناسمت ... 

کیوهیون سرش رو بالا آورد و به ته مین خیره شد. ته مین ادامه داد :

- چو کیوهیون امکان نداشت چیزی بخوره که شیرین نباشه 

کیوهیون اخمی کرد و منتظر ادامه ی حرف ته مین موند :

- برای همین دیگه لب به چیزای شیرین نمیزدی ؟ الانم قهوه ی تلخ ؟ چون مین دیابت داشت ؟ 

کیوهیون پوزخندی زد و گفت : 

- بر فرض که اینطور بود 

ته مین کلافه موهاش رو بهم ریخت و گفت :

- اصلا نمیفهمم ! اینم مثل یونهی یه ازدواج قرار دادی بود ؟ پدر تو حاضر نمیشه بزاره با یه پسر دیگه ازدواج کنه 

کیوهیون آهی کشید و گفت :

- آره اینم قرار دادی بود ! واسه چوی بزرگ زندگی قراردادیه ... 

ته مین دوباره خنده ای کرد و گفت :

- برای یه قرار داد تو دیگه ل/ب به چیزای قند دار نمیزنی ؟ از کی ؟ از کی شروع شد ...

کیوهیون نفس عمیقی کشید و گفت :

- سیزده سالم بود ! تو یه مهمونی ... پسر لی بزرگ ... لی سونگمین 

ته مین مکثی کرد و گفت :

- از سیزده سالگی ازدواج قرار دادی رقم خورد لابد ؟ 

کیوهیون چشم هاش رو بست و گفت :

- نه ... اولین دیدار بود ... دومین دیدارمون وقتی بود که فهمیدیم توی یه مدرسه ایم ... توی یه کلاسیم ... 

ته مین کمی پیشونیش رو ماساژ داد و گفت :

- خب ! عشق در نگاه اول ؟ اصلا دوس دارید همو ؟ 

کیوهیون خنده ای کرد و گفت :

-  پونزده سالم بود... حسم بهش مثل یه دوست نبود ... سعی کردم ازش دوری کنم ... از همون موقع اونم اومد توی کافه ای کار کرد که من هرروز با تو یونهو و خیلیای دیگه به اونجا میرفتم  ... به خاطر اینکه منو ببینه ! 

ته مین که تمام خاطراتی که خودش هم در اون حضور داشت جلوی چشمم رژه میرفت ولی ایندفعه با دید دیگه ای بهشون نگاه میکرد. ته مین ناباورانه گفت :

- اونجا بهم اعتراف کردید لابد 

کیوهیون سرش رو به نشونه ی منفی تکون داد و گفت :

- شده بودیم بهترین دوستای هم ... ولی منم نمیتونستم جلوی احساساتم رو بگیرم ! برام عجیب بود که چرا یه پسر رو باید دوست داشته باشم 

کیوهیون مکثی کرد و ادامه داد :

- دیگه نمیتونستم تحمل کنم   ... دلم میخواست دستشو بگیرم ... لمسش کنم ... ولی نمیتونستم ! دوباره سعی کردم ازش دوری کنم ! ولی طاقت نیاوردم ... یه شب برفی بود سد راه مین شدم و بهش همه چیزو گفتم .... میخواستم برم ... سعی کنم فراموشش کنم ولی اونم دوسم داشت ! فرداش هم سرما خورده بود توی سلف بیهوش شد 

ته مین با یادآوری خاطرات چشم های رو محکم بست و گفت :

- پونزده ساله همو میشناسین... ده ساله همو دوست دارید ... ! خب ! 

کیوهیون کمی فکر کرد و گفت :

- فکر کنم هفت سال بعد بود.... پدرم برام یه قرار ازدواج گذاشت ... رفتم ... دیدم که سونگنین اونجاست ... جفتمون شوکه بودیم ! من خوشحال بودم ولی مدام مین حرف از این میزد که دوست ندارم همیشه مخفی باشیم ... تا چند روز بعد که دوباره تو ماشین همین بحث شد ! نگه داشته بودم کنار خیابون ... سونگمین کمر بند نزده بود وسط بحث دید که کامیونی ترمزش بریده و داره با سرعت بهمون نزدیک میشه ... خودش رو روی من انداخت ... میگفتن امکانش هست فلج شه ! بهوش نیاد ! حافظشو از دست بده ! یا ... یا .. یا ! ولی سالم بود ... ولی شوک عصبی بهش وارد شده بود ! تو که شنیده بودی ؟ خبر تصادف ما دوتا توی کل کره پخش شده بود ... 

ته مین دسته ی صندلی رو توی دستش مشت کرده بود. ضربان قلبش بالا رفته بود.  با عصبانیت گفت :

- اون از جونش برای تو گذشت ! تو عرضه ی یه مخالفت سادرم نداشتی چو کیوهیون 

کیوهیون اخمی کرد و گفت :

- حالش رو درک کن ولی خودتو جای من نزار لی ته مین 

ته مین پوزخندی زد و به گوشه ای دیگه از بار خیره موند و گفت :

- میشنوم 

- به خاطر اینکه مین باعث و بانی این بود که من زنده بمونم یا چیزیم نشه ! پدرم روی حرفش موند.... توی یه کلیسای کوچیک توی جیجو با رشوه دادن به کشیش کلیسا عروسی کردیم ! تا اینکه مینهو همه چیز رو بهم زد ! پدر و مادرم زیاد از دست دادن مینهو براشون مهم نبود ! چون من رو داشتن ... با تهدید اینکه اگه با یونهی ازدواج نکنم دیگه هرگز مین رو نمیبینم منو وادار به اون ازدواج کردن ! 

ته مین پوزخندی زد و گفت :

- اوه اصلا دلیل منطقی ای از طرف قلب یه آدم نیست ! قلب آدم این دلیل رو قبول نمیکنه چو کیوهیون ! 

کیوهیون کلافه از حرف های ته مین گفت :

- الان جای قلب من تصمیم میگیری ؟ تو چی مگه الان مینهو میشه توعه ؟ خبراش به گوشت نرسیده ؟ پسر اول خاندان امراطوری چو ازدواج کرد ! دست یوری رو گرفت و برد و همون روز باهاش ازدواج کرد ! حداقلش مین هموز کنار خودمه 

ته مین که از شنیدن حرف های کیوهیون بغض وحشت ناکی به گلوش حمله کرد بود با صدای لرزونی گفت :

- من بهش نگفتم دوسش دارم ... اون همیشه با من در مورد یوری حرف میزد ! اینکه دوسش داره ... میخواد با اون باشه ! با من نیست ولی خوشحاله 

ته مین از پشت میز بلند شد و به چشم های کیوهیون خیره شد و گفت :

- اون مینی که من دیدم خوشحال نبود ...

ته مین پشتش رو به کیوهیون کرد و از کافه خارج شد.

..............


دیدید بهوش اومد ؟ نترسید هنو فیک ادامه دارد 

همه فک کردید الان اونی ک رو تخته مینه ؟ 

راستی 

یه هفته دیگ مدرسه ها وا میشه :/ 

منم مدرسه ایم بدبخت بیشارم :/ 

واقعا سخته بازم هفته ای دو روز بزارم ! 

بستگی به استقبال داره ! 

واقعا خودمم دوس ندارم هفته ای بشه یه پارت 

ولی اگه واقعا ببین مدرسه ها باز شد خاننده هام کمتر شد نمیکشم ک دو روز در هفته بزارم :( 

واقعا معذرت ولی تمام تلاشمو میکنم دو روز در هفته باشه

نظرای این پارتتون اگ خوب باشه تمام سعیمو میکنم دو روز در هفته باشه 

دوستون دارم دوسم داشته باشید ♡ 




تاریخ ارسال: شنبه 27 شهریور 1395 ساعت 21:00 | نویسنده: mahsa_mini
نظرات (19)
جمعه 2 مهر 1395 02:16
sara [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اوف به خیر گذشت. ته مینهی ممنونم خیلی خوبه
پاسخ:
اوهوووم
فدای توووووووووووو
سه‌شنبه 30 شهریور 1395 19:17
مهدیس [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
خوبی
خوب شد مینی و بهوش آوردی وگرنه
میومدم بیهوشت میکردم
پاسخ:
سلاممم
یو خوبی ؟
خخخخخخ
اوضا خطریه
خخخخخ
دوشنبه 29 شهریور 1395 18:15
imagine [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کامنت من:/
فک کنم اون موقع تو فاز خاصی بودم:|
خدای من:|
پاسخ:
خخخخخخخ
نه خیلی خوووز بود
خخخخخخخخخ
دوشنبه 29 شهریور 1395 14:13
Nazi [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
واااای چقد اینا گونا دارن....برم براشون زار بزنم...اخه چرا همه چی خوب نمییییشههههه...باز خوبه مینی به هوش اومد خیالم راحت شد...اخ جووون میخوای روزای اپشو بیشتر کنی جااانم فدایت خخخخ...من نمیرم مدرسه ولی درکت میکنم مهر خر است مدرسه هم همینطور...لاو بوس بخل مرسیییی
پاسخ:
اوهومممممم
گونا دارنننن
نرو زار نزن ارزششو نداره
هووووووف
عره بهوش اومد بشم
خخخخخ کی گفتم زیاد میکنم ؟
مرسیییی
فدای تووووووووو
دوشنبه 29 شهریور 1395 13:29
Anid79 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
میییییییییدونسسسستممممم...مین ب هوش میاااااد
چیزه...یعنی سلام...خوبی؟؟
ارههههه مدرسه ها باز میشننن...جددددن؟؟؟تو هم مدرسه ای؟؟؟بابا ایییییول...بسی خوشوقتم
و اما فیییییک...اخخخخخخخخ من یه ماچ گننننده این تمینو کنم ک اینقده نفسه...بزن دندون مندون کیو رو خورد کن...پسره ی گور ب گوری
اخیییییییش یعنی تو این پارت از اون یونهی دراز بی قواره کوتاه دست و پاچلفتی خاک برسری خبری نبووووود...چ چسسسسسبید
کیو رو ادم کنیا...منتظرم...ببینم چیکار میکنی
رااااسدی...درکت میکنم دوران مدرسه جدددن سنگین و سخته...پس زیاد ب خودت فشار نیار ک ب درست لطمه بخوره
تا ته تههههههه فیک باهاتیم...لابت دارم زیااااد
خسته هم نباشی چینگویا
پاسخ:
جووووووننننن خخخخ خدا نکنه
سلام خوبی
اخرین ساله دیگ سال دیگ راحتم اوووف
ماچش کننننن
پسره عشق منه :/
ای کنت کنترل :/
خخخخخخخ نه چند وقت ی یار نمیارمش نفس راحت بکشید
چشم عادم میکنم
خخخخ
مرسیییییییی ک درک میکنی
ولی واقعا تلاشمو میکنم ک اپ کنم
مرسیییی فدای تووووو
دوشنبه 29 شهریور 1395 11:32
saye [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مرسییییییی عزیزم خیالم راحت شد
پاسخ:
فداییییی توووووووک
بوج بوجججج
یکشنبه 28 شهریور 1395 23:41
هستی [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یعنی وجدانا یکی پیدا نمیشه از دید کیو نگاه کنه؟؟؟
همه گند خودشونو زدن وایسادن کنار گود میگن لنگش کن:/
خوب ب این کیوهیون بدبخت ی کمکی بکنین بتونه وایسه جلو همه خو://
خسته نباشی خانومی:*
پاسخ:
واقعا پیدا نمیشع :/
بدبخت گناه داره :(
والااااا هوووووووف
کیوی بیشارع
باز تو درکش کن :(
فدای تووووووو
یکشنبه 28 شهریور 1395 23:06
imagine [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کاشکی بعضی ها شجاعت اینو داشتن ک پای عشق و قلبشون بمونن و همه چیو ب جون بخرن.....هووووووووف ..این کاشکی ها و اگ ها آدمو نابود میکنه
ته مین قلب و روح بزرگی داره....
خسته نباشی
پاسخ:
اوهومممم
کاشکی
هم تو فیک هم تو حال
هعیییییییی
اوهومممممم
مرسییییی
فدای کامنت قشنگت
یکشنبه 28 شهریور 1395 21:18
규민 [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من مرگ این پارتتتتتتت
عاغا اگ سختت نیس لطفا بزار توومدرسه هااا
مرسییی
پاسخ:
جووووون مرسیییییی
چشمممم سعیمو میکنممممممم
فدای تووووو
یکشنبه 28 شهریور 1395 19:49
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یعنی خرگوشم نرفته کما ته مین چه خوب خرگوشمو درک می کنه مرسی گلم
پاسخ:
نه باو داستان ادامه دارد
اوهوومم
فدای توووو
یکشنبه 28 شهریور 1395 16:46
هیون [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مینننیییی اوخییی
بوججج بوججججج
عالییییییییی
پاسخ:
هعیییی
مینی بیشارههههه
بوجججججججج بوججججج
مرسییییی
یکشنبه 28 شهریور 1395 16:16
mina [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دوسم
خیلی خیلی خوب بود ولی خیلی کم بود داستانای خوبو ادم
دوس داره زیاد باشه خووووووو
توروخدا یه روز در هفته نکنی هااااااا ولی اگه سختت بود عیبی نداره من اجازه میدم...
ممنون
نخسته
پاسخ:
سلامممم
جوووووون
سعی میکنم پارتارو بیشتر کنممممم
فدای توووووو
خخخخخ
مرسی ک اجازه میدی
فدای تووووو بخلللللللل
یکشنبه 28 شهریور 1395 00:49
Devil [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلااااااام نوکرم
خسته نباشی دمت گرم
هرچی به خودت فشار نمیاد
اگه بهت فشار میاد بکنش یه روز در هفته
نوووووکرمممم
پاسخ:
سلاممممم فدا مداااا
مرسیییی گلییییی
تمام سعیمو میکنم
چون خودمم دوس ندارم ی روز در هفته باشه
فدای تووووووو
یکشنبه 28 شهریور 1395 00:42
lady devil [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خداروشکر بهوش اومد
عالی اونی فایتینگ
پاسخ:
اوهوووم
فدای تووووووو
یکشنبه 28 شهریور 1395 00:11
باران [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم. مرسی.
من کاملا با ته مین موافقم.. مین شاد نیست.مثلا کیو می خواست کنارش نگهش داره.. ولی به غم مین فکر نکرد.
اگه اونی که رو تخته کیو باشه. باید بگم دلم زیاد براش نمی سوزه..چه کنم .. از بس برای مین غصه خوردم دلم برا کیو نمی سوزه.
پاسخ:
سلاممممم فدا مدااااا
اوهوم
بلخره یکی پیداش شد کیو رو عادم کنه :/
حالا بزار ببینیم کیه رو تخت و بد ببینیم دلمون میسوزه یا نه :(
هعیییییییی
شنبه 27 شهریور 1395 23:40
کیمیا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عاخخخخخخ خداااااا خرگوش قشنگم میگه چرا دوست دارم؟ بیمیرم من اخه چرا اینقد خوبی تو؟ من وااااقعا دیوونه ی اینم ک اینقد به هم وابسته ان ک حتی اگه دعوا کنن بازم تا همو بغل نکنن نمیخوابن چقط خوبه اخه این حس
دوستم واقعنه واقعا مرررررسی بابت داستان خوبت
دوونشم
منتظره ادمش هستم
خسته نباشی
لاو یا
پاسخ:
جوووون
خرگوش کوشولو
اوهووووووم حسرو دوس دارم
مرسییییی
واقعا مرسیییی
فدای تووووو
لاب یووووووو
شنبه 27 شهریور 1395 23:39
حنا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم خوبی؟؟؟؟
یعنی از خوشحالی مردم مینی هیچیش نشد
امکان داره کسی که رو تخت بوده مینی نبوده؟؟؟؟
نمیدونم چرا احساس میکنم کیو دیگه اون کیویه قبلی نیست
مثلا تو بیمارستان توقع یه رفتاره گرمتر داشتم ولی اونطوری نبود
اصن مینی خیلی گناهیهچرا انقدر مظلومه بچه ام
ته مین حرفه دله منو زد قشنگ،اینکه میین از جونشم گذشت واسه کیو ولی کیو نتونست اونکاری که لیاقته مینی بودو واسش بکنه
نمیدونم چرا حرفش واسم قابله قبول نیست که میگفت جای قلبه من تصمیم میگیری
مرسی عزیزم
پاسخ:
سلامممم فدای تو تو خوبی ؟
حواسم هس ب مینی نترس
هنو باس خوند تا فهمید کیه :نیشخند:
نه باو خوده کیوعه نترس
گرم بود دیگ رفتارش :(
خیلی گناهه
فدا حرف دلت
اوهوم :(
ب هر حال هیشکس نمیتونه خودشو جای طرف مقابل بزاره
فدای توووو
شنبه 27 شهریور 1395 23:03
Nazanin [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بیچارههههه هاااا عاقا کیوهیونم گناه داره ها دیگه شرایط پیش اومده دیگه
هعیییییی زندگانییییییی
جیففففففففغ گفتی مدرسه غم دانشگاه منو گرفت خیلیی عالی میشه اگه همون روال دو روز در هفته باشه
ممنون که به موقع اپ میکنی نوشته هاتم عالین
بدرود تا قسمتی دیگر
پاسخ:
والااااااا هیشکی بیشاررو درک نمیکنههههه
هعییییی روزگار
وااااااای اصن حوصله مدرسه نی دیگ اخرین ساله خلاص میشم :/
مرسیییییی
ممنونننننن
فدای تووووو بخل مخلللللل
شنبه 27 شهریور 1395 21:29
자흐라 [ ]
امتیاز: 0 1
لینک نظر
هیییییی الهیییی مین من
اخیییی ته مین چقد به کیو سخت میگیره چرا درکش نمیکنه اونم مینو دوست داره خو
هیییییی عجب چیزی پس کجا میره تو کما اصلا مین میره تو کما من که گیج شدم

خسته نباشی و مرسی
پاسخ:
هیییییی خوداااا
چ میدونم هیشکی طرف کیو نی :(
حالا حلا ها مونده
ببینیم کدوم تو کماعهه :/
فدای توووووووووو مرسیییی
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد