X
تبلیغات
رایتل

kyuminland

joyers club

love again 2


دروددبر جوجه ها

خوب خوب ببخشید دیر اومدم.. بیرون بودم ساری

بریم سر این پارت تو قسمت اول که فهمیدین ماجرا از چه قراره و کلی هم حرص خوردین

نوش جونتون

امیدوارم این قسمت کمی جبران شه

از اینجا به بعد تازه ماجرا شروع میشه.

و یه جورایی سونگمین با همون کلمه تنوع مقابله به مثل میکنه.

این قسمت و خیلی دوست دارم چون اخرش کیوهیون کاملا خلع سلاح میشه

و این است قدرت یک بانی خسته و عاشق

دوست دارم بدونم واقعا نظرتون راجب سونگمین این پارت چیه

بفرمایید ادامه




 

 


 

قسمت دوم

 

 

 

توی جاش دراز کشیده بود.  چشم هاش بسته بود ولی خواب نبود داشت فکر می کرد به آینده اش به گذشته اش.  کجای کار رو اشتباه رفته بود که کیوهیون اینطوری کنارش گذاشته بود؟ 

 

تا جایی که یادش می اومد مثل گذشته بود هیچ چیزی درباره اون عوض نشده بود اما کلی چیز درباره کیوهیون تغییر کرده بود.  بالاخره نتونست ادامه بده افکارش داشت خودش رو دیونه میکرد . بلند شد و از اتاق بیرون رفت. 

 

خودش رو به دست شویی رسوند و توی آینه نگاه کرد: نه فرقی نکرده بود هیچ چیزی درموردش عوض نشده بود. هنوز همونطوری بود که شش سال پیش با کیوهیون ملاقات کرده بود.  همون صورت همون رفتار .  اما....  صدایی درونش می گفت کیوهیون خیلی عوض شده .  اون کیوهیونی که سونگ مین دیده بود،  هیکلش،  رفتارش،  قیافه اش همه و همه عوض شده بود. کیوهیون،  کیوهیون شش سال پیش یا حتی کیوهیون سه سال پیش نبود اما سونگمین هنوز مانند روز اولی که فهمید عاشق کیوهیون شده عاشقش مونده بود شاید حتی بیشتر.

 

یکباره  کلمه ای سونگ مین رو به لرزه انداخت...  تنوع. 

البته...  تنوع چیزی بود که این روزها کیوهیون به دنبالش بود و توی این همه تنوع سونگ مین بی هیچ تغییری توی زندگیش باقی مونده بود. شاید این دلیلش بود ولی اون باید چکار می کرد؟ باید تغییر میکرد ؟

 

خواهرش سانی درخواست طلاق داده بود اما اون چی؟  طلاق برای سونگمین بی معنی بود اگه می خواست بره فقط باید چمدونش رو جمع می کرد اون و کیوهیون رسما ازدواج نکرده بودند. اما این خود کیوهیون بود که اصرار داشت رابطه اشون یه جور ازدواجه. اما یعنی واقعا باید می رفت؟ باید از زندگیش دست می کشید؟

 

از دستشویی بیرون اومد و روی اولین صندلی نشست و به همه جای خونه نگاه کرد.  اینجا خونه عشق اونها بود.  روز اولی که کیوهیون اون رو به این خونه آورده بود این اسم رو روش گذاشته بود خونه عشق.

سونگ مین و کیوهیون در کاشی به کاشی این خونه خاطره داشتند اگه میرفت شاید می تونست این خونه رو ترک کنه ولی با  همه این خاطره توی سرش چکار می کرد؟  نه اصلا اون حتی نمی تونست این خونه رو رها کنه اینجا خونه اون بود. خونه عشق کیومین.

شاید این اواخر زیاد کنار کیوهیون نبود ولی خودش می دونست نفسش به نفس کیوهیون بند بود. شاید کیوهیون رو کم می دید ولی همین که می دونست بالاخره کیوهیون می اومد و زیر یه سقف روی یه تخت نزدیک هم می خوابیدند براش کافی بود. کافی بود؟ 

 

نه نمی تونست نمی تونست بی خیال کیوهیون بشه. 

اگه تسلیم می شد برای بقیه زندگیش نمی تونست نفس بکشه.  

داشت از فکر و خیال خفه می شد. بلند شد و به سمت کابینت داروها رفت یه قرص خواب آور خورد.  اولش نمی خواست بخوابه چون مطمئن بود کابوس می بینه ولی بعد به این نتیجه رسید که اون شب حتی اگه می خوابید و کابوس می دید براش مهم نبود بدترین کابوس ممکنه توی بیداری اتفاق افتاده بود. کابوس های بی معنی خوابش چه اهمیتی داشت . 

 

وقتی بیدار شد کیوهیون خونه نبود.  ساعت کمی از 12 گذشته بود. اثرات قرص خواب بود.  یه خواب طولانی داشت.

 

تلفنش رو برداشت و اولین نفر به کیوهیون پیام داد: ناهار می یای؟

و جواب یه کلمه بود: نه

جواب رو می دونست.

هیچ وقت یادش نمی یاد کیوهیون اینقدر کوتاه جوابش رو بده.  ولی خیلی چیزها درباره کیوهیون عوض شده بود. 

 

اینبار شماره دیگه ای گرفت: ببخشید آقا چو امروز تا چه ساعتی دفتر هستند؟ 

_ یه کاری براشون پیش اومد رفتن خونه. 

 

روی تخت نشست لبخند تلخی به خودش زد: از الان رفته پیش اون. از الان تا شب کلی وقت کنار هم هستند. 

 

با خودش فکر کرد چند وقته با کیوهیون بیشتر از یک ساعت وقت گذرونده؟  بجز شب ها که فقط کنار هم می خوابیدند؟ 

 

یادش نمی اومد.  هر وقت قرار بود با هم باشند کاری برای کیوهیون پیش می اومد.  مدت زیادی بود با کیوهیون وقت نگذرونده بود فقط آخر شب ها کمتر از یک ساعت اون هم اگه سونگ مین خواب نبود. 

 

یه باره اون حس دردناک برگشت. دلش از خیانت کیوهیون به درد اومد.   ته ذهنش این سوال تکرار می شد مگه چی کم گذاشتم؟ 

 

زندگی شادی داشتیم. کیوهیون حتی از من هم عاشق تر بود پس چی شد چرا کارمون به اینجا کشید؟

 

باید مثل خواهرش رفتار می کرد؟ می رفت؟ اگه می رفت راه برگشتی باقی نمی موند اما ... اما سونگ مین نمی خواست.  نمیتونست.

 

این زندگی ساده به دست نیامده بود که ساده از دست بره. کجا می رفت اینجا جای اون بود.

 

آلبوم عکسی رو بیرون کشید . شش سال.  این آلبوم هدیه تولد پارسالش بود کیوهیون بهش هدیه داده بود. چقدر از گرفتن این هدیه خوشحال بود.   شش سال خاطراتشون اون تو بود.  حتی زمانی که با هم فقط چت می کردند.  کیوهیون از مکالمات جالبشون عکس گرفته بود و نگه داری می کرد. یه هدیه ارزشمند بود.

 

روی یکی از عکس ها متوقف شد.  وقتی برای اولین بار قرار ملاقات گذاشتند.  وقتی سونگ مین و کیوهیون به بهونه یه مقاله  دانشجویی ملاقات کردند.

 

_ من می تونم برات اون فایل ها رو بفرستم کیو

 

                                من داشتم فکر می کردم اونها رو برام بیاری _

 

_ اوم...

 

                              بیا هم رو ببینیم من دلم می خواد ببینمت مین _

 

_ کی و کجا؟

 

اونها هم رو دیدند دوست شدند هم کلاسی شدند و خیلی زود عاشق شدند. 

سه سال تمام طول کشید تا یکیشون جرات پیدا کرد عشق متفاوتش رو اعلام کنه.  با هم بودنشون ساده نبود. کیوهیون بی خیال خانواده اش شد و شرکت خودش رو زد و سونگ مین از خانواده اش طرد شد دوستهاشون رو کنار گذاشتند .  تنها کسی که در ارتباط بود خواهرش سانی بود. ولی در کل تنها کس هم شدند 

اونها یکباره از جامعه کنار گذاشته شدند ولی تا وقتی کنار هم بودند کافی بود.

اما واقعا چی شده بود؟ چی کیوهیون رو راضی به خیانت کرد؟ تنوع؟ 

 

لبش رو گزید وقتی برای هزارمین بار اشک رو پشت چشمش حس کرد. از گریه کردن متنفر بود ولی چند روز بود کارش شده بود فکر کردن و گریه کردن. نباید دست روی دست می ذاشت با نشستن و گریه کردن زندگیش بر نمی گشت.  اون نمی خواست کیوهیون رو ترک کنه  و یا کیوهیون رو از دست بده.  کیوهیون مال اون بود. اون از کیوهیونش دست نمی کشید.  کیوهیون حق سونگ مین بود مال سونگ مین بود عشق سونگ مین بود. کیوهیون روح سونگ مین بود.

 

با خودش فکر کرد: کیوهیون حق نداره عاشق کسی جز من باشه اگه فکر می کنه که عاشق یکی دیگه شده پس بهش نشون میدم اونی که واقعا عاشقشه منم .

 

اره کیوهیون عاشق اون بود.  کیوهیون فقط عاشق سونگ مین بود.  حتی اگه نبود هم مهم نبود. سونگ مین یک جنگنده بود.

یکبار کیوهیونی که به زنها علاقه داشت و توی دختر بازی زبانزد بود رو عاشق خودش کرد پس خیلی راحت تر می تونست این کیوهیونی که گ/ی بود رو عاشق خودش کنه دوباره.  فقط کافی بود به کیوهیون یادآوری کنه چرا عاشق سونگ مین شده. کیوهیون عاشقش می شد.  راحت تر از دفعه قبل.

به خودش اطمینان داشت. 

 

بلند شد و اشکش رو پاک کرد از امروز شروع می کرد. کیوهیون تنوع می خواست؟  باشه،  بهش تنوع می داد.  نمی ذاشت کیوهیون اون رو فراموش کنه.  کیوهیون حق نداشت سونگمین رو فراموش کنه. باید بهش یادآوری می کرد چه چیزی بینشون بود. کیوهیون باید به یاد می آورد کیومین بودن یعنی چی چه. کیومین بودن یعنی چه حسی داشتن .

 

لباسش رو عوض کرد و به مرکز خرید رفت.  اول از همه باید فضای خونه رو عوض می کرد.

به یکی از دفاتر دکوراسیون منزل رفت و در ازای پول خوبی که بهشون داد ازشون یه دکوراسیون متفاوت خواست اونم در کمترین زمان. 

 

وقتی از بابت خونه خیالش راحت شد به مرکز خرید رفت دنبال لباس هایی متفاوت با چیزی که می پوشید می گشت. وقتی از جلوی یه مغازه گذشت با دیدن تی شرت صورتی رنگ سر جاش میخکوب شد.  آخرین بار کی صورتی پوشیده بود؟ 

 

_ توی صورتی خوردنی میشی پس فقط برای من بپوش. 

 

کیوهیون همیشه بهش می گفت صورتی بهش می یاد.  بعد از یه مدت زندگی با کسی از اون شخص تاثیر می گیری سونگمین با زندگی کردن با کیوهیون ناخودآگاه صورتی پوشیدن رو کنار گذاشت.  لباس هاش ست لباس های کیوهیون شد. سیاه، خاکستری، آبی، سفید.  شاید اشتباه اولش اینجا بود نباید خودش رو فراموش می کرد.

 

لبخند زد و به سمت اون مغازه رفت. 

_ از اون لباس سایز سه رو بدید. 

 

فروشنده چیزی که سونگ مین خواست رو آماده کرد و بهش داد.  لباس رو پوشید و بیرون اومد. 

_ بهتون می یاد قربان.

چرخید و خودش رو نگاه کرد لبخند زد.  حق با فروشنده بود بهش می اومد.

_ درسته

_ ولی قربان کمی براتون بزرگه. 

به خودش نگاه کرد. بزرگ بود ولی سونگ مین عادت داشت همیشه یکم بزرگتر بخره اینطوری احساس راحتی می کرد.  در واقع همیشه لباس هاش رو طوری می خرید که اندازه کیوهیون هم باشند.

 

_ همین سایز خوبه. 

_ ولی قربان شما هیکل مناسبی دارید با لباس گشاد اون رو نادیده می گیرید. 

 

_ من فقط عادت کردم به این مدل لباس پوشیدن.

 

بعد ساکت شد و فکر کرد. عادت....  عادت کردن به این زندگی.  نه این چیزی نبود که به دنبالش بود.  سونگ مین به دنبال تنوع بود.  باید کاری می کرد کیوهیون به جز خودش به کسی نگاه نکنه.  اره این راهب بود که انتخاب کرده بود. کیوهیون هیچ وقت نمی تونست نگاهش رو از اندام سونگ مین بگیره. با یادآوری نگاه های گرسنه کیوهیون روی خودش لبخند زد

 

با خودش فکر کرد :  شاید اینقدر هیکلم رو مخفی کردم یادش رفته تا چه اندازه عاشق بدنم بود.

 

_ حق با شماست.  یه سایز کوچک تر می برم. 

اون لباس صورتی رو با شلوار سفید جینی خرید.  پیراهن سفید رنگی و هم همراه شلوار مشکی از مغازه بعدی خرید.  کلی لباس خرید.

 

یه جفت کفش مشکی مردانه با کفش های اسپرت خاکستری الاستار هم از یه کفش فروشی خرید. 

ساعت،  دستبند و گردنبند های جدید خرید.

 

تقریبا کارش اون فروشگاه تمام شده بود می خواست از اونجا خارج بشه که چشمش به یه مغازه خاص افتاد.  فکری به سرش زد که خودش رو خجالت زده کرد...  لباس زیر زنانه.

یه قدم برداشت. 

_ اگه قراره خجالت بکشم کیوهیون رو از دست می دم. 

برگشت و به سمت اون مغازه رفت. 

 

_ خوش اومدید قربان چه کاری از دستم بر می یاد. 

_ اوم دنبال یه لباس زیر خاص می گردم. 

_ بله قربان چیز خاصی مد نظرتون هست؟ 

_برای همسرم می خوام... یه چیزه....  جذب کننده .

 

صورتش سرخ شد.  دروغ نگفته بود می خواست با آن لباس همسرش کیوهیون رو جذب کند.  فروشنده لبخندی به خجالت مشتری زد. 

 

_ این چطوره؟

ست طلایی رنگی با یه تور رو به سونگ مین نگاه کرد. مسلما خوب نبود. تمام نمای لباس با نشان دادن سینه های توپر بود. نگاهی به خودش کرد اون سینه نداشت. 

 

_ سینه ها....ی همسرم کوچیکه. 

برای گفتن این جمله تقریبا مرد و زنده شد.

فروشنده سری تکان داد و به سمت جایی رفت و بعد از کمی گشتن با لبخند برگشت و لباسی روی میز گذاشت. بلوز خوش دوختی از حریر نازک بلندی  همراه با ست لباس زیر مشکی بود. اگه اون قسمت بالا رو در نظر نمی گرفت به خودش می خورد. می تونست لباس حریر رو استفاده کنه.

 

_ این رو بر می دارم. 

فروشنده لبخندی زد. و شروع به بسته بندی محصول کرد.  نگاه سونگ مین در بقیه مغازه گشت و چشمش به عروسک های کوچک موبایل افتاد. 

 

با دیدن عروسک ها یاد چیزی افتاد.  کیوهیون موبایلش رو عوض کرده بود و الان گوشی زوجی نداشت. 

: این رو هم بر می دارم. 

به عروسک کوچک خرگوش طلایی رنگی  اشاره کرد.  اندازه یک بند انگشت بود. 

خریدش رو اونجا تمام کرد قصد داشت به آرایشگاه بره ولی وقتی از فروشگاه بیرون زد شوکه شد هوا تاریک بود. ساعت از نه گذشته بود. اونقدر سرگرم خرید بود که زمان رو فراموش کرده بود. وسایلش رو عقب ماشین گذاشت و بعد به سمت خونه حرکت کرد. در فرصت بعدی آرایشگاه می رفت.

 

خانه کاملا عوض شده بود. سرویس مبل آبی سلطنتی رنگی جایگزین رنگ قهوه ای تکراری مبلهاشون شده بود.

 

فرش گرد کوچکی به رنگ آبی و سفید فضای جلوی مبل ها پهن بود که تناسب زیبایی با رنگ سفید سرامیک ها داشت. 

 

کاغذ دیواری های خانه عوض شده بودند و از رنگ شیری خسته کننده به رنگ آرامش بخش آبی آسمانی کمرنگ تغییر کرده بودند. 

به آشپزخانه رفت.  میز بزرگ چهار نفره دیگه اونجا نبود.  میز کوچک زرد رنگی همراه دو صندلی کوچه آشپزخانه به چشم می خورد. روی کابینت ها برچسب های جدید زرد رنگ به چشم می خورد.  آشپزخانه روشن و دلنواز تر به نظر می رسید. 

 

به اتاق کار رفت. رنگ قهوه ای کاغذ دیواری ها جاش را به کاغذ دیواری طرح دانه های برف داده بود و جای میز تحریر و قفسه کتاب ها عوض شده بود. جوری که با وجود تغییرات کم بسیار متفاوت دیده میشد . 

لبخند زد و به سمت مهم ترین جای خانه رفت. اتاق خواب. 

 

جای تخت و میز توالت عوض شده بود.  روی تختی قهوه ای و سفید جمع شده بود و جایش را به رو تخت قرمز رنگ بزرگی داده بود.  مطمئن بود کیوهیون عاشق این رو تختی می شه.  علاقه کیوهیون رو به روتختی قرمز می دونست. 

 

کاغذ دیواری های اتاق عوض شده بودند و به رنگ صورتی با قلب ها و طرح های عاشقانه سفید و صورتی آراسته بودند. 

لبخندی به اتاق جدید زد.  عاشق رنگ صورتی بود. 

کمدش رو باز کرد و تمام لباس های قدیمی رو جمع کرد و اونها رو با لباس های تازه اش عوض کرد لباس خواب رو هم جایی قایم کرد.

وقتی کارش تمام شد ساعت یازده بود. 

 

_ کی می یای خونه؟ 

_ نیم ساعت دیگه.

 

یه مکالمه کوتاه پیامکی دیگه.

 

سونگ مین تصمیم گرفت تا قبل از اومدن کیوهیون دوشی بگیرید.

 شامپوی جدیدی که خریده بود رو استفاده کرد بوی شیرین توت فرنگی مشامش رو پر کرد.  قبلا از این شامپو استفاده می کرد ولی چون خطرناک بود استفاده ازش رو کنار گذاشت و بعد به کل فراموش کرد. 

قدیم هربار از این شامپو استفاده می کرد کیوهیون تحریک می شد. 

حتی یادش نمی اومد آخرین بار کی تونست کیوهیون رو تحریک کنه شاید بیشتر از دو ماه بود رابطه نداشتند. 

لباس تازه ای که خریده بود رو پوشید.  برای استفاده از اون لباس خواب خیلی زود بود.  هنوز نمی تونست قبول کنه با کیوهیون بخوابه شاید به دنبال به دست آوردن دوباره کیوهیون بود ولی هنوز اون بدن عطر تن دیگه ای می داد. باید اول دوباره دل کیوهیون رو به دست می آورد و بعد بدنش رو.

 

جلوی در خونه ایستاد و وقتی کیوهیون وارد شد قیافه اش رو با لذت نگاه کرد. 

وقتی وارد خونه شد تعجب کرد.  اولین چیزی که نظرش رو جلب کرد سونگ مین بود.  لباس تازه ای به تن داشت...  صورتی.  لبخندی زد چقدر این رنگ به سونگ مین می اومد.  خیلی وقت بود سونگمین رو اینطوری ندیده بود.

 

جلو رفت و با استشمام بوی توت فرنگی لحظه ای مکث کرد.  بو از موهای سونگ مین بود.  سونگ مین رو کوتاه در آغوش کشید و ریه هاش رو از عطر تن سونگ مین پر کرد مدتها بود این بو از سونگ مین حس نمی کرد جدیدا هیچول بوی توت فرنگی می داد. با یاد آوری هیچول از سونگ مین فاصله گرفت. 

_ سلام سونگ مین

 

با قرار گرفتن در آغوش کیوهیون نفس عمیقی کشید خیلی وقت بود اینگونه در آغوش کیوهیون نرفته بود.  به رسم عادت نفس عمیقی کشید تا سینه اش از بودن کیوهیون پر شود که با پیچیدن عطری غریبه در ریه هاش بغض کرد. 

شاید کیوهیون تنوع رو دوست داشت ولی سونگ مین دیوونه همون عطر سرد قدیمی تن کیوهیون بود.  عطری که اگه هزار سال می گذشت هم براش به معنی بوی تن کیوهیون بود. 

 

با جدا شدن کیوهیون کمی خودش رو جمع کرد. 

_ خوش اومدی . 

کمی مکث کرد و ادامه داد: دلم برات تنگ شده بود. 

 

اره دلش دنیا دنیا تنگ بود و حتی کیوهیونی که رو به رویش بود نمی تونست دلتنگیش را رفع کنه . 

 با جمله سونگ مین سکوت کرد.  حس کرد چیزی عوض شده. 

نکنه چیزی فهمیده؟ 

اولین چیزی بود که از خودش پرسید.

_ اتفاقی افتاده سونگ مین؟ 

بغض داشت اما لبخند درخشانی زد: اره یه عالمه اتفاق خوب.

و توی دلش ادامه داد: و یه اتفاق خیلی بد. 

لبخندش رو حفظ کرد. با دیدن لبخند سونگمین نفس راحتی کشید سونگ مینی که می شناخت اگه موضوع رو می فهمید دیگه هرگز نمی خندید. 

با این فکر کمی مکث کرد ولی قبل از اینکه فکری در سرش شکل بگیره با حس دست سونگ مین افکارش بهم ریخت. 

دست کیوهیون رو گرفت.  لعنتی انگار بار اولش بود گرمی بدن کیوهیون رو حس می کرد. 

_ بیا تا بهت نشون بدم. 

 

انگشت هایش را بین انگشت های کیوهیون پیچید و شروع به نشان دادن خونه و دکور جدید کرد.  کیوهیون ذوق زده و با تحسین به خونه نگاه می کرد. نظر می داد و حرف می زدن. یک ساعت تمام، تمام خانه رو گشتند. 

و بالاخره روی مبل جدید نشستند هنوز دست در دست  هم بودند.  کیوهیون لبخندی به لب داشت.  لبخندی که مدتها بود اون رو تو خانه بر لب نیاورده بود.  لبخندی که مدتها بود سهم کسی جز سونگمین بود.

_ خیلی خوب شده سونگ مین. 

لبخند زد و سرش رو به بازوی کیوهیون تکه داد. 

_ اره تو گفتی تنوع خوبه.  منم امروز بیدار شدم و فکر کردم باید به حرف عشقم گوش کنم پس رفتم بیرون و این ها رو خریدم. 

 

کیوهیون لبخند زد و با دست کمی موهای سونگ مین رو نوازش کرد. تغییر خونه فاحش بود و کیوهیون رو به وجد می آورد.

_امروز وقتی تو منو این‌طوری توی خونه گردوندی یاد اون روزی افتادم که تو رو آوردم اینجا اولین باری که این خونه رو دیدی. 

 

سونگ مین زیر نوازش های کیوهیون گرم می شد بعد از مدتها داشتند با هم وقت می گذروندن و برای سونگ مین این موفقیت بود. ارزشمند بود.

لبخند زد: منو آوردی تو این خونه و گفتی اینجا خونه عشق ماست.  من از همون موقع عاشق اینجا شدم. 

با یادآوری خاطره لبخند زدند. 

_ کیو

_ جونم

خیلی وقت بود اینطوری با سونگ مین حرف نزده بود. چقدر عاشق مکالمات معمولی با خرگوشش بود. مکالمه هایی که در شیش ماه گذشته با هیچول داشت. از وقتی با....

_ اولین چیزی که وقتی این خونه رو نشونم دادی به ذهنم اومد می دونی چی بود؟ 

در حالی که خستگی داشت از پا درش می آورد گفت. چشم هاش رو بست.  ولی با سماجت مکالمه رو ادامه داد.

 

با صدای سونگ مین افکارش قطع شد: چی ؟ 

 

خمیازه ای کشید: من و تو هر دو پیر شدیم درست مثل الان اینجا نشستیم من سرم روی پات گذاشتم و تو موهای سفید منو نوازش می کنی و می گی خیلی دوست دارم سونگ مین. 

 

سکوت کرد و تصویری که سونگ مین تصویر کرده بود را تجسم کرد.  لبخندی روی لبش نقش بست. لبخندی که با حرف بعدی سونگ مین محو شد:دوستت دارم کیوهیون هیچ وقت تنهام نذار. 

 

بالاخره خستگی برش غلبه کرد و چشم هاش بسته شد. نفس هاش عمیق و آهسته شد و خبر از خواب بودنش می داد.  چند شب بود خواب نداشت و حالا در آغوش کیو بالاخره آرامش پیدا کرده بود.

 

در سکوت به صدای نفس های سونگ مین گوش می داد. به خونه نگاه کرد و بعد به صورت خسته سونگ مین. 

_ نباید تنهایی این همه کار می کردی  ببین خسته شدی. 

خم شد و سونگ مین رو بغل کرد و به سمت اتاق خواب رفت. بوی توت فرنگی موهای سونگ مین حواسش رو پرت می کرد.  قدم هاش رو اروم کرد تا دیر تر به تخت برسه.  وقتی به تخت می رسید باید از سونگ مین فاصله می گرفت به هیچول قول داده بود با سونگ مین نباشه. 

وقتی وارد اتاق شد دوباره متوقف شد در واقع عاشق اتاق خواب جدیدش بود.  رنگ صورتی دیوار دقیقا سونگمین رو به یادش می آورد و اون رو تختی قرمز رنگ براش تداعی کننده اولین رابطشون بود.  اولین باری که سونگ مین رو مال خودش کرد توی یه اتاق هتل بودند و اونجا رو تختی قرمز رنگ داشت.  با یاد آوری اون شب گرمی توی بدنش حس کرد اون شب فوق العاده بود.  نمی خواست به اون شب فکر کنه چون اوضاع خودش رو سخت تر می کرد. 

سونگ مین رو روی تخت گذاشت و روش رو پوشوند. 

لباسش رو عوض کرد.  حتی دوش هم نگرفت نمی تونست، نمی خواست از اتاق خارج بشه.  به سمت مخالف تخت رفت و با فاصله از سونگ مین دراز کشید. این خرگوش مال اون بود ولی نمی تونست لمسش کنه.  گرچه تصمیم خودش بود ولی امشب خیلی سخت بود.

 

به سونگمین خیره شد.  چقدر تو خواب ناز بود.  لبخند زد.  هنوز عطر توت فرنگی بینیش رو نوازش می کرد.  هیچول هم بوی توت فرنگی می داد ولی چطور عطر توت فرنگی مین رو با بوی هیچول مقایسه می کرد؟  هیچ وقت نمی تونست با عطر توت فرنگی سونگ مین مقایسه شه. عطر طبیعی بدن سونگ مین بوی توت فرنگی رو قوی و خاص می کرد عطری که کیوهیون رو خلع سلاح می کرد. فایده ای نداشت مقاومت کردن.

_ چرا مقاومت می کنم اون مال منه. 

با خودش تکرار کرد. جلو رفت و سونگمین رو سفت در آغوش کشید و سرش رو بین موهای سونگ مین رها کرد. سونگمین توی خواب با حس بهتر شدن جاش کمی جا به جا شد سرش رو روی سینه کیوهیون گذاشت و به خوابش ادامه داد بی خبر از اینکه توی خواب یه بار دیگه برنده شده. 

با حس نزدیکی سونگمین بالاخره لبخند زد در حالی که قولش به هیچول حتی توی دورترین بخش های ذهنش هم نبود. توی آغوش هم بخواب رفتند. 

 

 

 *****

 واقعا چرا خودداری میکنی کیو؟؟

حیف این خرگوش خوردنی نیس ولش کردی به امون خدا.. والا..

خدا شانس بده


:(

 

برچسب‌ها: love again
تاریخ ارسال: سه‌شنبه 23 شهریور 1395 ساعت 22:47 | نویسنده: MaMi_Angle 137
نظرات (19)
جمعه 2 مهر 1395 02:10
sara [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عرررر چقدر خوبهههههه
چهارشنبه 31 شهریور 1395 17:57
نینا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
فااااک .... اصلا نمی فهمم چه حسی دارم عصبی؟؟ شاید بیشتر حرص
وااات دفاک مین؟؟؟ جا این همه خرید یه اسلحه ناقابل بگیرو بکشش فقطططط بکشش عوضیه پرو رو عااایششش ادمی که پنهانی خیانت می کنه لایق نفس کشیدن هم نیس چه برسه تلاش برای نگه داشتنش
نویسنده عزیز اعصاب خیلی قوی ایی داری دمت گرم خسته نباشی
شنبه 27 شهریور 1395 16:25
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مامی جان ممنون که لطف داشتی وجواب این بنده حقیر رو دادی منم با نظرت موافقم اگه دقت کنی من به تلاش سونگمین احسنت گفتم اینکه سونگمین واسه عشق داره تمام تلاشش رو میکنه که حفظش کنه اینکه می خواد این عشق رو دوباره احیا کنه واقعا زیباست فقط سوال من اینجاس کیوهیون واسه این عشق چیکار کرد ؟چقدر مبارزه کرد ؟چرا فقط باید سونگمین مبارزه کنه واسه حفظ عشقشون فکر کنم مامی من و تو داریم از دو دیدگاه متفاوت به فیک نگاه می کنیم دیدگاه من دیدگاه مجازات و خطاس کسی که اشتباه کرده باید مجازات بشه وزجر بکشه کیوهیون خطا کرده باید تاوان بده اگه مین روی خطاش سرپوش بزاره اون دوباره به امید اینکه سونگمین بازم نگهش میداره خطا می کنه به نظر من سونگمین چه برنده این مسابقه بشه چه بازنده بازم کسی که می بازه سونگمینه چون شاید بتونه کیوهیون گذشته رو برگردونه ولی خودش عمرا سونگمینه سابق بشه و به کیوهیون مثل کیوهیون گذشته نگاه کنه چون دیگه مثل سابق به کیوهیون اعتماد نداره سونگمین واقعا داره کاردرستی می کنه که واسه زندگیش تلاش می کنه ولی سوال من اینه چرا کیوهیون تلاش نمی کنه تا سونگمین رو حفظ کنه چرا باید سونگمین باید تلاش کنه کیوهیون رو برگردونه چرا کیوهیون تلاش نکنه سونگمین رو دوباره برگردونه در صورتی که اصلا کسی که اشتباه کرده کیوهیونه نه سونگمین ولی همینه معنی واقعی عاشق بودن که به خاطر عشقت خودتو فراموش کنی فقط عشقت مهم باشه ممنون که روز اپ رو تغییر میدی
پاسخ:
عاها عافرین. درسته حرفات کاملا به جاس چرا کیو تلاش نمکینه؟؟
ولی من اگه بخوام جوابتو بدم فیک لو میره که
کم کم تو طول فیک میفهمی کیو تلاشی میکنه یا نه.. اصلا مجازات میشه یا نه..
جواب همه سوالاتو میگیری ششک نکن فقط ضبر کن ببین مینی چه کارها که نمیکند.
تشکرررات فراروان از اینهمه دقت و توجهت
بوست میدارم
شنبه 27 شهریور 1395 16:05
مدیر سابق و فراموش شده ی فنکلاب :/ [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آهاااااا آفرین اینه
گفتم مین مثل فیکهای دیگه ضعیف سریع کم میاره اشک و آه و ناله زاری بعدشم تسلیم میشه میذاره میره
درسته خیانت چیزی نیست ک بشه راحت ازش گذشت اونم بعد از اون همه عاشقی ولی از طرفی به قول جواب خودت به شیمین بعد از این همه مدت عاشقی یدفعه ای زندگیتو بدون هیچ تلاشی دو دستی تقدیم کس دیگه هم بکنی دردش بیشتره . چرا باید از چیزی ک مال خودته یا دلخوشیته به خاطر یکی دیگه بگذری
تنوع دوس داره عشقم براش تنوع جور کن
بره موهاشو بلوندم بکنه چ شود کیو یکم دلم غشو ضعف بره براش
من فداااا دلهااااتووون خووووو عشقعای من ک بازم کنار هم آروم میشین
دردوبلاتون تو سر اونهایی ک چشم دیدن شمارو باهم ندارن ♡♡♡
مرسییییی کلی دوس داشتم ♡♡♡
پاسخ:
مدیره مدیره خوووده مدیری.. چطوری پری بانو؟عارع دقیقا.. تلاشتو بکن که حذاقل بعدا خسرتشو نخوری.. برد . باختش مهم نیست مهم اینه تو قدر داشته هاتو میدونی .. و اونی که اشتباه کرده طرف مقابلته که بزرگترین چیزه زندگیش یعنی اعتماد و از دست داده..
شخصیت مین و دوست دارم.. جییگر بلوندی که کیو در برابرش موششی بیش نیست خخخخخ
انتی فنا به قوربونشون
فدات مدیری.. جووووون
پنج‌شنبه 25 شهریور 1395 20:02
شیمین [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سونگمین جان تلاشت قابله تحسینه فقط یه سوال کسی که حتی معنی عشق و وفاداری رو به کلمه ای به اسم تنوع می فروشه و از قول وتعهد چیزی حالیش نیس و قلب کسی که صادقانه عاشقشه با کلمه ای به اسم تنوع می شکونه اصلا ارزش تلاش واسه نگه داشتن رو داره بعضی چیزا لیاقت می خواد به نظرم سونگمین کیوهیون رو رها کنه وتا اخر عمرش با یه سگ زندگی کنه بیشتر ارزش داره کیوهیون هم بهتره بره با هیچول دوماه بعدش به خاطر تنوع بره با لیتوک دوماه بعدشم بره با شیندونگ واسه تنوع عالیه-مرسی گلم منتظر ادامش می مونم داستانش فوق العادس
پاسخ:
سلام دوستم. قبلش یه چیزی بگم. گفته بودی روز اپشو عوض کنم به خاطر اینکه با زنده بمان تو یه روزه الهی بگردم تو اینهمه حرص میخوری.. من پوست مهسارو میکنم. اینقدر مین و اذیت نکنه. خخخ.. ولی خوب چشم فکر کنم الان بتونم روزشو عوض کنم. چون دوتا از فیکا تموم شدن این فیکم همش دس خودمه. میشه جابه جاش کرد. ولی چون کوتاهه و چند شاته نمیتونم دو روز در هفته بذارمش. ساری
مزه اش به اینه یه هفته حرص بخورین کنجکاو بمونین تا قسمت بعد دیگه
خخ...

و اما نظرت:
نظرت تا حدودی درسته... اما بیا یه طرفه نگاش نکنیم. کیومین اینجا گذشته خوبی داشتن و اینجوری نبوده بگیم تمام مدت مین تو عذاب بوده و عشقش یه طرفه و حالام که خیانت و اینا.. واقعا دیگه کیو لیاقت خیلی چیزارو نداره.. وقتی با یه ادم زندگی کردی وقتی باهاش عاشقی کردی. وقتی زمانی وجود داشته که روزای خوب و بدتو کنار یه نفر بودی و دووم اودری... بعد که به اینجا میرسی به این خطای بزرگ.. برمیگردی پشت سرتو نگاه میکنی .. واقعا ارزش جنگیدن و داره؟!!!! اگه بذاری بره.. همه مشکلاتت حل میشه؟؟ دیگه ناراحتی نیست؟!!! درد خیانتت اروم میشه؟؟؟ نه اروم نمیشه جاش همیشه رو دلته چه بمونی و بجنگی چه بری..
اما اینجا فکر کنم مین به خاطر خودشم که شده باید حداقل یه بار برای چیزی که دوست داره بجنگه یا میبره یا میبازه، اما خیالش راحته که نهایت تلاششو کرده. و بعد گذاشته رفته.دو دستی زندگیشو تقدیم بقیه نکرده و اگه ببره برگ برنده بزرگی همیشه تو دستشه که به کیو اجازه اشتباه دوباره رو نمیده.
ادما خیلی جاها از مسیر زندگیشون خارج میشن و لازمه که دستشونو بگیری و برشون گردونی تو مسیر حتی اگه خودتم اسیب ببینی برای اینکه جفتتون نمیری باید اون زخمی که داره اذیتتون میکنه رو تحمل کنین. البته اگه میخوای که نمیرین.
کیو اشتباه کرده صد درصده.. ولی با رفتن مین هیچی حل نمیشه. اون زندگی تموم میشه ولی کسی بیشتر تو اشتباهش غرق میشه کیوعه و کسی هم که بیشترین دردو تا اخر عمرش میکشه مینه... ولی این زندگی ارزش یه بار جنگیدن و داره نه به خاطر کیو به خاطر خوده مین.
.... :||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||| چه یهو فلسفی شدم من :/
عجباااا....
ولی شیدونگ و خوببب اومدییی
فدات شم مرسی از نظرت
پنج‌شنبه 25 شهریور 1395 10:28
کیمیا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یسسسسسسسس من مینی جنگجو خیلی دوس دارممممم
وایییییی دارم عاشق داستان میشم که
همینجوری خوبه ها چیه همش مینی رو لوس نشون میدن تو فیکا!؟
باید یه درس حسااابی بده به کیو
مرسی دوستم بابت داستانت
خسته نباشی
بی صبرانه منتظر ادامشم
پاسخ:
منم تورو دوست دارم خاا
تازه داری عاشق داستان میشی؟؟ :/ نبودی یعنی؟!!
مرسی فدات شم بابت نظرت
رو چشووم میذارم زودی
پنج‌شنبه 25 شهریور 1395 06:29
Mohadeseh [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من عاشق تغییرات مین شدم..یجورایی توی منن یه حس خوب بوجچد اورد..اره..همینه..مین باید بجنگه،نمیتونه همینطوری کیوشو ببازه، کیوهیون چطور میتونه به حرف هیچول وفادار بمونه اما بهعهد خودش و مین نه..
اگه قراره بی وفایی بشه اون حق هیچوله نه مین. ، خودشم دید جلوی مین وا میده..نمیتونه مقاومت کنه
پاسخ:
بیا حس خوبتو با من شریک شو ببینم. تک خوری میکنی جوجه؟؟ داشتیم؟؟
کیو هیون و چیز خورش کردن
منتظر قسمتهای بعد باش عشقم
پنج‌شنبه 25 شهریور 1395 00:37
imagine [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
باید عاشق خودش بکنه...حتی بیشتر از قبل...باید کیورو تشنه ی خودش کنه...کاری کنه ک نبودش عذابش بشه
بعدش...ولش کنه...
باید کیو هم عذاب بکش:(
باید ببینه چ حسی داره وقتی همه کست تو بغل یکی دیگس:(
من هر قسمت مشتاق تر میشم ک ببینم قسمت چی میشه
عاااااااااااالیییییییه
خسته نباشیییییییین....هم نویسنده عزیز..هم مامی جون
پاسخ:
ییسسسس..120 درصد موافقم..
میکشششه شما حرص نخور کیو رو ادم مکینه ایشالا
اخ... اخ گفتیییییییییی.
جووون... من و نویسسسسسسسسنده ذوق مرگیم
خوشالم که اینقدر جذبش شدین

ممنوننننن
چهارشنبه 24 شهریور 1395 23:16
aramis [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عزیزم.. بگردم الهی... هرچقدرم سخت ولی مین بالاخره موفق شد... طفلکم... چه تلاشی کرد... خدا کنه نتیجه بده...
ولی این کیو هنوز خیلی کار داره تا دوباره شه کیوهیونه مین...
ممنون گلم... عالی بود
پاسخ:
اوووو. هنوززز مونده جانم.. کجای کاری تازه دو پارت اپ کردم
حالا حالا ها قصه داریم..
کمربندارو ببندین

موشکررم فداتون بششم من
چهارشنبه 24 شهریور 1395 17:07
ghazal [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
che ghadrrrr in dastane jazzabeeee!
mn k migm bade in k kyu ro ashgh krd bazm byd bzare bre y
moddat ta adm she
zudiii baghiasho bzar lotfnnn
پاسخ:
جووون. چقدر شما باحالی اخه
موافقم... باس بزنه دخلشو بیاره دیگه هوس تنوع به سرش نزنه... بچه پر رو:بدجنس
چشوم چشوم میذارم
تشکراااات
چهارشنبه 24 شهریور 1395 14:28
باران [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم. مرسی.
خوب تلاش مین قابل تحسینه. ولی وقتی کیو رو دوباره عاشق کرد باید کیو جزای کارش رو ببینه.. بخشیدن خیانت شاید ممکن باشه ولی زخمش تا ابد می مونه. .
پاسخ:
سلام بارونم.
خواهش میشه

عاره جاش همیشه رو دلت میمونه.. اخ دلللللللم ریشششش شد برا مین
موشکرم از نظرت
ایشالا که ادم شه کیو
چهارشنبه 24 شهریور 1395 13:54
Nazi [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جوووووونم قدرت خرگووووش هاهاها...ولی فک کنم بازم کیو از مین فاصله بگیره....مرسییی عزیزم
پاسخ:
نظرتو دوست داشتم. گول ظاهرشو نخوردی
مامی به فدات
چهارشنبه 24 شهریور 1395 13:30
lady devil [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هاهاهاها گیم اور هیچول...کسی نمیتونه خرگوش رو شکست بده اررررره
عالی اونی فایتینگ
پاسخ:
بله تا اینجا یک هیچ مین جلوعه
عایا دووم میاره.. عایا هیچول از دور رقابتها حذف میشه؟!!
تا 3 شنبه بدرود
چهارشنبه 24 شهریور 1395 11:55
shadi [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آبرین مین ادامه بده o.O
منونم خهیلی قشنک بود ♡.♡
پاسخ:

چه همه خوششون اومده ها
حالا وایسین .. هنوز زوده
چهارشنبه 24 شهریور 1395 11:48
هستی [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ایولللللل مین
بیگ لایک مین
کارت حرف نداشت:))))
ادامه بده ک داری هیچولو ناک اوت مینمایی:))
نخسته خانومی:*
پاسخ:

شمارا به قسمتهای بعد میسپارم .
باشد که کچل نشوید
چهارشنبه 24 شهریور 1395 03:29
Anid79 [ ]
امتیاز: 1 0
لینک نظر
یسسسسسسسسسسس...همینههههه...ایوووول مین...کارت عاااالی بود پسر
من مرررررگ شدم اونجایی ک کیو خلع سلاح شد...
خااااااااععععععک...یعنی وااااقعن خاااعک...همچین بانی خوردنی و خوشششمزه ای رو ول کردی ک چی؟؟؟؟
من بودم یه لقمه چپش کرده بودم...ناز شه الهی تو بغل69273 کیو اروم شد و خوابید...من بفداشششششش...^ ~ ^
کیونا هیچ دلیل کوفتی جهنمی ای وجود نداره ک بخوای به کسی ک مال خودته دس نزنی..(اینجاشو کااااااملن با حنا موافقم) *~*
تاداااااا...مین کیو را ب زانو درمی اورد...هاهاهااااا
مامی جونممممم...مقسی عشقم...دستت طلا خانومی...عزیزمی...لاب لاب لااااااب
پاسخ:
عا خوشششت اومده ها
نتیجه اخلاقیش اینه خرگوشو عصبانی نکنید :/
بانیا رو فقط باس لیسسسسسسسسسسس زد همینو بس. والا
اون عدده اون وسط چی بود ؟:||| شماره میدی؟؟ نکن خانم.. نکن خواهر من.. نکن اینجا خانواده نشسته ..زشششته خوبیت نداره
زیاد خوشال نباش ولی.. تازه قسمت دومه
چهارشنبه 24 شهریور 1395 01:36
حنا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من خودم اگه جای سونگمین بودم به هیچ‌ عنوان دووم نمیاوردم میزدم میشکوندم داد و بیداد میکردم میرفتم
ولی‌سونگیمن خیلی قویه انگار،و البته بیش از حد عاشق که داره تمامه سعیشو میکنه نگه داره کیو رو
ولی کیو بیش از اندازه رو مخمه،اخه خرگوش به این نازی داری چه جوری دلت میاد بری سراغه یکی دیگه
هیچول چرا انقدر اعصاب خورد کنه؟؟؟اخه واسه چی همچین قوله مسخره ای از کیو‌گرفته؟؟و کیو‌به چه دلیله جهنمی قبول کرده بود که کسی که ماله خودشه رو لمس نکنه؟؟؟
ولی از اونجایی که سونگیمن خیلی خوب کیو رو میشناسه تونست خیلی راحت خلع سلاحش کنه
وقتی بغله کیو‌ارووم شد وخوابش برد فداش شدم
ولی بازم من از دسته کیو ناراحتم
مرسی عزیزم
پاسخ:
مامی به فدات.. خوب هر کسی یه جوره دیگه یکی تحمل میکنه یکی نه.
غصته نخور فدات شم. فیکه فقط
وای هیچچچول عششششششقم.
فقط اون میتونه اینجوری حرص در بیاره فداشش شم
البته هنوز خیلی مونده تا اخرشش .. الان فقط قسمت دومه
هنوز مونده حرص بخورین
منتظر قسمتهای بعد باشین
با تششکر فروان از اینکه اینقدر خوب حس فیکو گرفتی.
جوجه نانازم کارش حرف نداره
سه‌شنبه 23 شهریور 1395 23:31
mika [ ]
امتیاز: 0 1
لینک نظر
واوووووووو
مینی گل کاشت واقعا کارش عالی بود... منکه اصلا فکرشم نمیکردم بخواد اینجوری با کیو رفتار کنه....
پاسخ:

خرگوشه دیگه.. اثن نباید دست کمش گرفت
موشکرم
سه‌شنبه 23 شهریور 1395 23:18
مهدیس [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
واییییی خیلی قشنگ بود
حرف نداش
خسته نباشی
دستت طلا
پاسخ:

تشکرر میشه
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد